Showing posts with label گنابادی،فقه و فقها،خمینی،فلسفه و عرفان،حوزه علمیه قم و مشهد. Show all posts
Showing posts with label گنابادی،فقه و فقها،خمینی،فلسفه و عرفان،حوزه علمیه قم و مشهد. Show all posts

Tuesday, April 10, 2012

چرا به اقطاب صوفیه ، «شاه» می گویند؟

بارها شنیده ام که این سوال برای موافقان و مخالفان تصوف مطرح بوده است که چرا به اقطاب صوفیه ، «شاه» گفته می شود.حتا سبد مهدی طباطبایی که پس از تشرف به فقر و درویشی و دریافت علوم الهی از ذات حق به «بحرالعلوم»(=دریای دانش ها) شهرت یاقت ، پیش از تشرف و در اولین برخوردی که با حضرت نور علیشاه اول داشت همین پرسش را از حضرت ایشان پرسبد که تو چه شاهی هستی؟چرا این لقب را به خود داده ای؟
در پاسخ به اختصار باید گفت که به مصداق آیۀ شریفۀ : «و علم آدم الاسمآء کلها»(بقره/31) «و همۀ اسم های خود را به آدم آموخت» ، نوع آدمی حامل اسماء الهی است و سالکی که با سلوک و بندگی در صراط مستقیم خلوص ، خود را از قید حجاب های ظلمانی و نورانی برهاند و به مقام فناء مطلق فی ذات الله و بقاء بالله برسد مظهر همۀ اسماء وصفات الهی می شود. یعنی همۀ اسماء الهی از جمله اسم های : ربّ(=مربی) و ملک(=شاه) در او ظهور می یابد. یعنی شاه خلقت می شود. و این همان مقام خلافت الهی است : «انّی جاعل فی الارض خلیفة»(بقره/30) «قطعا من جانشینی روی زمین قرار می دهم.» و همه مردم به فرمان الهی مامور شده اند که از شرّ شیاطینی که در قالب انسان و جن ظهور دارند به او پناه ببرند : «قل اعوذ بربّ النّاس ملک الناس»(ناس/1-2) «بگو پناه می برم به مربی مردم.شاه مردم»
اقطاب صوفیه هم که تمام مراتب فقر و فنا را در وجود خود طیّ کرده اند و مظهر و مجلای تمامی اسماء و صفات الهی از جمله آن دو اسم شده اند به مقام شاهی بار یافته اند.

Monday, April 9, 2012

تحقیق از نگاه قرآن

یکبار که در محضر جناب آقای مردانی - شیخ جلیل القدر سلسلۀ نعمت اللهی گنابادی در کرج - توفیق حضور دست داده بود فرمودند «تحقیق» یعنی اینکه حق را از حضرت حق طلب کنید نه اینکه در کتاب ها دنبال حق و حقیقت باشید.
سخنان بزرگان چون از آبشخور الهی سرچشمه می گیرد لاجرم مستند به کلام الهی نیز می باشد.قرآن هم در این زمینه می گوید :
«یا ایها الناس قد جاءکم الحق من ربکم»(یونس/108) «ای مردم ، حق و حقیقت از سوی پروردگارتان نزد شما آمده است.»
«جاءکم الحق» یعنی حق آمدنی است.افاضه شدنی است.عطا شدنی است.کسب کردنی و به دست آوردنی نیست.با سلوک و بندگی حاصل می شود.با تعقل و فهم انسانی به دست نمی آید. آنچه در تحقیقات و پژوهش های مصطلح دینی ، به عنوان حق و حقیقت و دین عنوان و مطرح می شود حق و حقیقت و دین نیست. بلکه فهم فلان محقق و پژوهشگر مصطلح از متون دینی است.رنگ انسانی دارد نه رنگ الهی و مصداق آیۀ شریفۀ : «و لا تلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق و انتم تعلمون»(بقره/42) است. وقتی فهم و درک انسانی از مقولۀ حق و حقیقت - در حوزۀ دین -  در برابر حق و حقیقتی که منظور نظر خداوند است قرار می گیرد به مثابه آن است که متفکر یا روشنفکر دینی لباس باطل بر تن حق و حقیقت می کند. از این دست از آیات که موید فرمایش جناب آقای مردانی است در قرآن به وفور یافت می شود :
«الحق من ربک ...»(بقره/147)
«و لا تتبع اهوآءهم عما جآءک من الحق»(مائده/48)
منظور از اهوآء ، تئوری ها و نظریه های دینی نظریه پردازان در حوزۀ دین است که رنگ و بوی انسانی و حب و بغض ها و تمایلات انسانی دارد.
«و ما لنا لا نومن بالله و ما جآءنا من الحق»(مائده/84)
«فقد کذبوا بالحق لما جآءهم»(انعام/5)
«ان الحکم الا لله یقص الحق و هو خیر الفاصلین»(انعام/57)
آیۀ شریفه بیان می کند که حکم از آن خداست و اوست که حق و حقیقت را بیان می کند و داوری در زمینۀ حق و حقیقت بر عهدۀ او است.یعنی آدمی حق ندارد فهم و درک خود را در بیان حقایق دینی وارد و صائب بداند و با نظریه پردازی در حوزه دین به داوری در زمینۀ دین و احکام و حقایق مربوط به آن بپردازد.در آیاتی که نقل شد سخن از آمدن حق و حقیقت(=جآء الحق) به سوی انسان است و فقط این حق ، به واقع حق و حقیقت است نه آنچه آدمی با در ک خود می فهمد و می گوید و می نویسد.در جایی دیگر به تفصیل در این زمینه خواهیم نوشت.

علم مورد نظر قرآن ، علم اکتسابی و تحصیلی نیست

یکی از مواردی که از دیدگاه متولیان رسمی دین ، مغفول مانده است این است که علم مورد نظر قرآن علم اکتسابی نیست و با تحصیل و تدریس و تعلیم و تعلم به دست نمی آید.بلکه علمی است که از جانب حضرت حق افاضه می شود.آمدنی و داده شدنی است.از آن طرف می آید و عطا می شود.نور است.سیاهه ای بر اوراق نیست.معلّمش خداست نه فلان استاد حوزه و دانشگاه :
«و لئن اتبعت اهوائهم بعد الذی جاءک من العلم»(بقره/120)
«فمن حاجّک فیه من بعد ما جائهم العلم»(آل عمران/19)
و لئن اتبعت اهوائهم بعد ما جاءک من العلم»(رعد/37)
«و ما تفرقوا الا من بعد ما جاءهم العلم»(شورا/14)
عبارت های : «جاءک من العلم» ، و «جاءهم العلم» یعنی : «علمی که نزد تو آمد» و «علمی که نزد آن ها آمد» ، نه علمی که تو یا آن ها کسب کرده اید.
«ان الله اصطفاه علیکم و زاده بسطة فی العلم»(بقره/247) یعنی خدا بر علم او افزود.خودش کسب نکرد.
شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکة و اولوا العلم»(آل عمران/18) در این آیه نیز ، هم به قرینۀ واژۀ «شهد» که از مادۀ شهود است و هم به قرینۀ علم الله و علم ملائکه که علمی شهودی و حضوری است نشان داده می شود و ثابت می شود که علم اولوا العلم(=صاحبان علم و دانش) هم علم شهودی است نه علم تحصیلی و اکتسابی.
«قال الذین اوتوا العلم»(نحل/27)
ان الذین اوتوا العلم من قبله...»(اسرا/107)
«و لیعلم الذین اوتوا العلم انه الحق من ربّک»(حج/54)
عبارت : «اوتوا العلم» یعنی کسانی که علم به آن ها داده شده است.نه کسانی که علم را تحصیل و کسب کرده اند.
ما بحث مفصل در این باره را در جایی دیگر آورده ایم و به زودی در وبلاگ های : تصوف و عترت و تصوف و اهل بیت خواهیم گذاشت.از این بحث کوتاه فهمیدیم که علم مورد نظر قرآن علم شهودی و حضوری و عینی است که در اختیار بزرگان صوفیه است.و روش علما و اساتید و پژوهشگران در کسب و تحصیل و تعلیم و تعلم علم در حوزه و دانشگاه روش مورد نظر و مورد تایید قرآن نیست.

Saturday, March 17, 2012

ازخنده روده بر شدم

معاون پژوهشی یک موسسۀ تحقیقاتی اسلامی در یک سخنرانی تحت عنوان : «عرفان و فلسفۀ شیعی فقاهتی است» مطالبی را عنوان کرده است که از خواندن آن از خنده روده بر شدم.واقعا اینان کیانند و این پست ها را چگونه تصاحب می کنند؟
واقعا فلسفه و عرفان چه رابطه ای با فقه آن هم فقه سنتی می تواند داشته باشد؟به کجا می رویم؟چرا هر چیزی را به فقه و فقها ربط می دهیم؟چرا هر چیزی را در جایی که باید باشد نمی نشانیم؟
البته ظاهرا این آقا برای دلجویی از مخالفان حوزوی فلسفه و عرفان اقدام به ایراد این سخنان بی پایه و اساس کرده است.اما واقعا این کار غلطی است که برای دلجویی از عده ای به تحریف و قلب واقعیت ها بپردازیم.در هر حال ، فلسفه و عرفان هیچ ربطی به فقه ندارند و هر یک در حوزۀ مربوط به خود قابل بررسی هستند.اینکه یک فقیه راه خودش را پیدا کرده و وارد طریقت شده باشد به معنای این نیست که عرفان فقاهتی داشته باشیم.خدا عاقبت دانش و فرهنگ این مرز و بوم را به خیر بگرداند.