Thursday, February 27, 2014

فناء فی الله - 17

«شوّقنی لقآءک»(1)
«مرا مشتاق دیدار خودت کن.»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) از خدای تعالی شوق به لقاء و دیدار او را از او طلبیده اند.همانطور که پیش از این گفتیم این لقاء و دیدار با چشم سر نیست با چشم سرّ است.با چشم قلب و چشم دل است.نکته دیگر اینکه این دیدار و لقاء به نحو دیدار دو موجود جدا و مستقل از هم نیز نیست.زیرا در این صورت ، توهّم استقلال در وجود برای موجودی غیر از خدا پیش می آید که این نیز با توحید ناب قرآنی نمی خواند.پس تنها یک حالت باقی می ماند و آن هم ملاقات و دیدار بنده با مولای خود در حالت «فناء» است.حالتی که در آن ، بنده با از دست دادن تدریجی هستی مجازی خود فانی در افعال و صفات و اسماء و ذات الهی می شود و با چشم خود خدا به ملاقات و دیدار با خدا نایل می شود.پس حضرت(ع) در حقیقت ، شوق نیل به مقامات «فناء» را از خدای تعالی درخواست می کند و می طلبد.
         ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47

فناء فی الله - 16

«و انّی و ان لم اقدّم ما قدّموه من الصّالحات فقد قدّمت توحیدک و نفی الاضداد و الانداد و الاشباه عنک»(1)
«ومن گرچه اعمال صالح وشایسته ای را که آنان(=بندگان عابد خدا) پیشکش کرده اند پیشکش نکرده ام اما توحید تو و نفی ضدها و شریکان و شبیهان را از تو ، پیشکش کرده ام.»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) دو دیدگاه دینی را در حوزه دین مطرح کرده اند:
1.دیدگاهی که بر توحید اجمالی که خدایکی است و دو تا نیست استوار است.در این دیدگاه ، راه نجات عبارت است از رعایت قواعد شرعی و انجام انبوه و به اصطلاح بسیار رسا ؛ کیلویی اعمال صالح مانند نمازها و روزه های واجب ومستحبّی ، بسیار رفتن به حج های تمتّع و عمره و ....
2.دیدگاهی که توحید اجمالی را توحید عددی و نظری و عین شرک می داند.در این دیدگاه ، اصالت با انجام انبوه اعمال صالح نیست.اصالت با سلوک الی الله و درک مراتب و مقامات فناء فی الله ، و درک عملی و وجدانی و درونی و قلبی توحید است.اصالت با شهود توحید الهی در تمام اجزای عالم هستی است.
در متن بالا که فرازی از دعای امام سجّاد است ، حضرت(ع) با طرح اجمالی این دو دیدگاه ، حساب خود را از حساب گروه اول جدا می کند.می فرماید گروه اول اهل انجام انبوه اعمال عبادی هستند اما من جزء این گروه نیستم.من اهل توحید هستم و توحیدم را به درگاهت پیشکش آورده ام.با در نظر گرفتن اینکه گروه اول هم به اصطلاح رایج ، اهل توحید هستند و به طور اجمالی پذیرفته اند که خدا یکی است به این نتیجه منطقی می رسیم که توحیدی که امام(ع) مطرح می کنند چیزی جدای توحیدی است که در میان عموم متدیّنان مطرح است.این چه توحیدی است؟حضرت خودپاسخ روشنی به این پرسش داده اند:
«فقد قدّمت توحیدک و نفی الاضداد و الانداد و الاشباه عنک»
همانطورکه می بینیم توحید حضرت(ع)توحید عددی رایج نیست. توحیدی شهودی است که حضرت(ع) به مدد آن ضدّی و شریکی و شبیهی برای خدای تعالی در عالم نمی بیند.چرا بیان حضرت را به توحید شهودی تفسیر کردیم؟دلیلش روشن است. زیرا در مرحله نظر ، گروه اول نیز ساحت الهی را از وجود هر گونه ضدّی و شریکی و شبیهی منزّه می دانند.اما با این وجود باز حضرت(ع) حساب خود را در مسئله توحید از آنان جدا می داند و می فرماید توحید من توحید نفی اضداد و انداد و اشباه از ساحت قدسی حضرت ربّ العالمین است.اگر توحید مورد نظر حضرت(ع) هم مانند آنان توحید اجمالی و عددی بود و حضرت مانند آنان فقط در مرحله نظری به نفی اضداد و انداد و اشباه از ساحت قدسی خدای تعالی می پرداختند دیگر فرقی با آنان نداشتند که بتوانند حساب خود را از حساب آنان جدا کنند.پس توحید مورد نظر حضرت(ع) توحید شهودی است نه توحید نظری و عددی رایج.سالک مسالک این توحید با درک وجدانی مراتب «فناء فی الله» و با شهود نور الهی که در تمام عالم ساری و جاری است و با شهود اسماء الهیّه که ارکان موجودات و اشیا عوالم هستی قائم به آن ها هستند ، و با شهود وحدتی که در پس پرده کثرات در عالم هستی و وجود برقرار است و با شهود «وحدت در وجود» و شهود «وحدت وجود» موحّد است.سالک مسالک این توحید ، با درک «فناء ذاتی» و با از دست دادن هستی مجازی خود ، دیگر حتّا خود را هم نمی بیند چه رسد به موجودی دیگر در عرض وجود الهی.
عبارت: «نفی الاضداد و الانداد و الاشباه عنک» بر شهود «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» دلالت دارد.یعنی حضرت(ع) با شهود «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» دیگر موجودی را با صفت استقلال در وجود مشاهده نمی کرده اند تا ضدّی بر علیه شاه وجود و شریک و شبیهی برای او به حساب آید.
خداوند شهود این مراتب را روزی ما بگرداند انشاء الله تعالی.
یا علی!    
         -------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47 

Tuesday, February 25, 2014

فناء فی الله - 15


«الّلهمّ انّک ایّدت دینک فی کلّ اوان بامام اقمته علما لعبادک و منارا فی بلادک بعد ان وصلت حبله بحبلک»(1)
«خدایا تو در هر زمانی دینت را به وسیله امامی که ، پس از وصل ریسمانش به ریسمان خویش ، او را به عنوان نشانه ای برای بندگانت ، و برج نوری در سرزمین هایت بر پا کرده ای تایید می کنی.»
در این فراز از دعای حضرت سجّاد(ع) ، عبارت :«بعد ان وصلت حبله بحبلک» به معنای :«پس از آنکه ریسمانش را به ریسمانت وصل کردی» بر مقام«فناء فی الله» درمراتب مختلف آن دلالت دارد.زیرا مقصوداز«حبله»، وجود شریف امام و قطب است و منظور از «حبلک» وجود مقدس حضرت باری تعالی. این استدلال از آنجایی درست است که ترکیب در ذات حضرت حقّ راهی ندارد تا حبل را به چیزی جز وجود ذات اقدسش تعبیر کنیم.او وجود و هستی صرف است.وقتی که حبل در باره حضرت حقّ به معنای وجود و هستی باشد ناگزیر در باره نوع آدمی ، از جمله در اینجا «امام» ، هم به همان معنای وجود و هستی خواهد بود.
بنابراین ، معنای عبارت :«بعد ان وصلت حبله بحبلک» این می شود که خدا وجود امام و قطب را در مراتب مختلف افعالی و صفاتی و اسمایی و ذاتی به وجود خود پیوند می زند که این پیوند به دلیل آنکه ترکیب در ذات الهی راهی ندارد تنها به صورت «فناء» قابل تصور است و به این شکل ، مراتب «فناء افعالی» و «فناء صفاتی» و «فناء اسمایی» و «فناء ذاتی» پا به عرصه وجود می گذارند.
نکته ای که در این عبارت شریف ، بسیار حایز اهمیّت و اعتنا است در فعل :«وصلت» به معنای :«تو وصل کردی» نهفته است و آن این است که این فعل که حضرت(ع) آن را به خدای تعالی نسبت می دهد نشان می دهد که این خدا است که سالک و در اینجا به طور خاص ، امام و قطب را در مراتب فناء سیر داده نه آنکه سالک و امام و قطب ، خود توانایی ورود به مراتب و مقامات فناء را داشته باشند.این نکته بسیار ظریف و شریف ، ویران کننده سیستم دینی «دین صوری و سنتی» و تایید کننده سیتم دینی «دین نوری و شهودی» صوفیّه است. زیرادرسیستم دینی«دین صوری وسنّتی» به متدین القاءمی شود که خود باید با تفکّرات عقلانی و نظری خود یا با پیروی از تفکرات عقلانی و نظری متفکّران دیگر به کسب هدایت بپردازد و این با جهان بینی قرآن واهل بیت(ع) ناسازگار است. اما در سیستم دینی «دین نوری و شهودی» صوفیّه ، سالک خود با الهامات الهی متوجّه می شود و می فهمد که در سیر به سوی خدای تعالی و سیر در صراط مستقیم هدایت ، هیچ کاره است و تنها نقشی که به ظاهر دارد تداوم در طلب و اطاعت از اوامر الهی شیخ خویش است که توفیق آن را نیز در واقع خود خدای تعالی می دهد.این به طور دقیق ، و به طور کامل منطبق بر جهان بینی قرآن و اهل بیت(ع) است.         
        ---------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47

فناء فی الله - 14

 
«یا قرّة عین من لاذ بک و انقطع الیک»(1)
«ای روشنایی چشم کسی که به تو پناه آورده و با بریدن از همه به تو پیوسته است.»
 این فراز از دعای حضرت سجّاد(ع) نیز ، افاده معنای «فناء فی الله» را می کند.زیرا تنها حالت و مقامی که با انقطاع کامل از ما سوی الله حاصل می شود و در آن ، با شهود وجه الله ذوالجلال و الاکرام خدای تعالی روشنی چشم انسان می شود حالت و مقام «فناء فی الله» است.تنها در این حالت است که آدمی از شرّ خود و هواجس و هواهای خود نیز به خدا پناه می برد و از شرّ خود نیز خلاص می شود و همچون قطره ای نا قابل در اقیانوس بیکران اسماء و صفات و ذات او فانی می شود.زیرا انسان خود نیز از جمله ما سوی الله است و تا از شرّ خود نیز منقطع نشود ، انقطاعش از ماسوی الله درست نمی آید. و انقطاع از خود نیز تنها در حالت «فناء فی الله» امکان پذیر است و لاغیر.در هر حالت دیگری آدمی گاهی به خدا پناه می برد و گاهی و بلکه بیشتر زمان ها به نفس خود و به شیاطین پناه می برد.لطفا بیندیشیم. 
         --------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)

فناء فی الله - 13


 
«اللهمّ تب علیّ حتّی لا اعصیک و الهمنی الخیر و العمل به و خشیتک باللیل و النّهار ما ابقیتنی یا ربّ العالمین»(1)

«خدایا آنگونه به سویم بازگرد که تو را نافرمانی نکنم.و خیر و عمل به آن و ترس از خودت در شبانه روز را تا وقتی که مرا باقی می داری به من الهام کن.»
 در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) به ابو حمزه ثمالی می آموزد که از درگاه الهی مقام «فناء فی الله» را درخواست کند.عبارت : «تب علیّ حتّی لا اعصیک» دلالت بر مقام «فناء فی الله» می کند.زیرا تا وقتی که بنده در قید صفات بشری اسیر است توان گریز از نافرمانی از خدای تعالی را ندارد.صفات بشری کدامند؟
1و2.ظلوم و جهول : «انّه کان ظلوما جهولا»(2) ، «همانا او (=انسان) ستمگر و نادان است.»
3.ضعیف : «خلق الانسان ضعیفا»(3) ، «انسان ، ضعیف آفریده شده است.»
4.عجول : «خلق الانسان من عجل»(4) ، «انسان ، عجول آفریده شده است.»
5.هلوع : «انّ الانسان خلق هلوعا»(5) ، «همانا انسان مضطرب و بی تاب آفریده شده است.»
این صفات بر وزن های : «فعول» و «فعیل» و «فعل» آمده اند و این بدان معنا است که این صفات ، صفت مشبّهه اند و بر ثابت بودن و ذاتی بودن این صفات در انسان دلالت می کنند.به عبارت دیگر تا وقتی که انسان ، انسان است اسیر این صفات است و از نتایج و تبعات گریز ناپذیر آن نمی تواند رهایی یابد. به عبارت دقیق تر ، تا وقتی انسان ، انسان است نمی تواند گناه نکند.نمی تواند تقوا بورزد.نمی تواند نافرمانی نکند.زیرا به خاطر اسارت در دستان این صفات ، محجوب به حجاب های ظلمانی است و با قرار داشتن در ظلمات و تاریکی ها کور دل است و نمی تواند راه خود را ببیند و مدام در چاله و چاه نافرمانی و اسارت در دستان پرقدرت نفس و شیاطین می افتد.
اما همین انسان اگر در مسیر سلوک الی الله قرار بگیرد و با توفیق در سلوک ، وارد عالم نور شود در حقیقت وارد عالم فناء فی الله شده وبه تدریج با فانی شدن دراسماء وصفات الهیّه ، صفات بشری خود را از دست داده و متّصف به اسماء و صفات الهی می شود.در اینجا است که تحت ولایت الهی قرار گرفته و اینک باشهود وجه الله و قرار گرفتن در محضر حضور الهی توان نافرمانی و گناه را از دست می دهد.
معنای دعای حضرت که عرض کرد : «اللهمّ تب علیّ» که یعنی : «خدایا به سوی من باز گرد» بازگشت خداوند به سوی انسان در مراتب عالم نور که همان مراتب عالم فناء است می باشد.یعنی حضرت به ابو حمزه ثمالی و در حقیقت به همه شیعیان حقیقی خود می فرماید که طالب مقام فناء از بارگاه الهی شوند.زیراتنها دراین صورت است که«حتّی لا اعصیک» صادق می افتد و آدمی به جایی می رسد که دیگر نافرمانی و گناه نکند.ضمن آنکه معنای ظریف دیگری که در فرمایش حضرت موجود است این است که وقتی حضرت از خداوند درخواست می کند تا آنچنان به سوی او باز گردد که او دیگر نتواند نافرمانی خداوند را بکند در واقع از خداوند درخواست رفع اراده و اختیار از خود را می کند.یعنی از خداوند می خواهد تا اراده و اختیار خود را جانشین اراده و اختیار او فرماید و این بطور دقیق مسمای مفهوم «فناء فی الله» است.زیرا فقط در حال فناء است که دیگر عبد از خود اراده و اختیاری نداشته و مانند مرده ای در دست غسّال است.و این به آن دلیل است که وقتی سالک الی الله با عبور از حجاب های ظلمانی ، وارد عالم نور می شود ، با تجلّی اسم شریف : «الجبّار» بر قلب او ، وی بطور کلّی اراده و اختیار خود را از کف می نهد و به تمامی در تحت ولایت اراده و اختیار الهی قرار می گیرد و بطور طبیعی در چنین حالتی دیگر توان گناه کردن ندارد.
علاوه بر این ها ، تنها در صورت احراز مقام «فناء فی الله» است که مابقی دعای حضرت که عرض کرد : «و الهمنی الخیر و العمل به و خشیتک باللّیل و النّهار»نیزصادق می آید . زیرا تنها در صورت احراز این مقام است که انسان از الهام الهی بهره مند می شود و به شهود اسماء جلالیّه الهی نایل می شود و آنچنان در محضر الهی ، این اسماء بر قلب او مستولی می شوند که توان کوچک ترین تحرّکی را در جهت نافرمانی از خداوند نخواهد داشت.
نکته ظریف و شریفی که باقی می ماند این است که حضرت این دعا را به ابو حمزه ثمالی تعلیم کرده بوده اند و این به آن معنا است که اهل بیت(ع) موافق با قرآن ، دستیابی به مراتب و مقامات فناء - حتّا عالی ترین مرتبه آن که فناء ذاتی باشد - و بهره مندی از الهامات الهی را برای عموم مردم از جمله ابو حمزه ثمالی و مشایخ و اقطاب صوفیّه نیز ممکن و بلکه لازم و واجب می دانسته اند واین مقامات را ویژه خود نمی دانسته اند. و اگر کمی بیندیشیم ، اساسا معنای اصطلاح «امام» نیز همین است.«امام» کسی نیست که با دستیابی به مقامات عالی الهی - آنطور که در دین صوری و سنّتی تصوّر می شود - به مردم فخر بفروشد و آن ها را تحقیر کند.بلکه مفهوم اصطلاح امام حتّا در معنای لغوی آن این است که کسی پیشاپیش گروهی حرکت کند تا آن گروه با تاسّی به او و با پیروی از او به همان مقصد و جایگاهی که او قرار دارد برسند.پس از دیدگاه اهل بیت(ع) هیچ بعدی در این زمینه که مشایخ و اقطاب صوفیّه می توانند به مقامات عالی و عالی ترین مقام الهی نایل شوند وجود ندارد.لطفا کمی بیندیشیم و بفهمیم.یا علی. 
            -----------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
2.احزاب/72
3.نساء/28
4.انبیا/37
5.معارج/19

فناء فی الله - 12

 
 
«حتّی تخرق ابصار القلوب حجب النّور فتصل الی معدن العظمة و تصیر ارواحنا معلّقة بعزّ قدسک»(1)
 
«تا آنکه چشم های قلب حجاب های نوری را پاره کند و به معدن عظمت وصل شود و روح های ما به عزّت قدس و پاکی تو آویزان شوند.»
 
 
 حضرات اهل بیت(ع) در این فراز از مناجات ، از معدن عظمتی سخن می گویند که پس از آنکه حجاب های نوری به وسیله چشم دل پاره شد ارواح سالکان به آن آویزان می شوند.این معدن عظمت که کانون عظمت و عزّت و قداست است و در پس همه حجاب های نوری نهفته است ، همان ذات الهی است.پس حضرات اهل بیت(ع) که همگی بر این مناجات مداومت داشته اند همگی در طلب وصول به مقام «فناء ذاتی» بوده اند.زیرا مراتب حجاب ها همان مراتب «فناء فی الله» هستند که سالک با پاره شدن آخرین حجاب ، به مقام «فناء ذاتی» بار می یابد.سه نکته مهم دیگر در این فراز از مناجات موجود است.یکی آنکه ، فعل : «تصیر» از ریشه صیرورت به معنای دگردیسی و شدن است و این به طور دقیق منطبق بر مفهوم سلوک در تصوف است.زیرا در سلوک ، سالک الی الله هر لحظه در حال صیرورت و دگردیسی و شدن است.هر لحظه حالات و مقاماتش در حال شدن و عوض شدن و عالی و راقی شدن است.دیگر آنکه ، در هر زمان یک نفر از اهل بیت(ع) امام بوده است اما در مناجات همه اش از ضمایر و صیغه های فعلی مع الغیر استفاده می کرده است.این نشان می دهد که اهل بیت(ع) این مقامات را برای مستعدّین از پیروان خویش نیز می خواسته اند.و این نیز به نوبه خود حکایت از دو امر می کند.یکی آنکه ، سلوک و وصول به این مقامات ، مخصوص به ایشان نبوده و ایشان همه را لایق و مستعد وصول به این مقامات می دیده اند.دیگر آنکه ، معلوم می شود که مکتب تصوّف و صوفیّه ریشه در کجا دارند و در دامان چه کسانی رشد یافته اند.نکته سوّم آنکه معلوم می شود در مکتب اهل بیت(ع) فقط فقه و فروع دین و به عبارت دیگر فقط شریعت مطرح نبوده است.بلکه عنصر اصلی در مکتب دینی اهل بیت(ع) را «طریقت» و «سلوک» و «مراتب و مقامات فناء» تشکیل می هد. 
             --------------------------------------------------------
1.مناجات شعبانیّه/حضرات اهل بیت(ع)

Monday, February 24, 2014

فناء فی الله - 11

«من حاربکم مشرک و من ردّ علیکم فی اسفل درک من الجحیم»(1)
(خطاب به اهل بیت«ع») : «کسی که با شما بجنگد مشرک است و کسی که شما را ردّ کند در پایین ترین درکات و طبقات دوزخ جای دارد.»
 آنچه از مفهوم شرک در قرآن دانسته می شود آن است که اگر کسی خدایی را در کنار خدای یگانه بپذیرد وعبادت کند مشرک است:«و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا»(2) ، «خدای را بندگی کنید و چیزی را شریک او قرار ندهید.»
اما در این فرازی که از زیارت جامعه کبیره نقل شد ، اهل بیت(ع) به شیعیان و دوستداران خود آموخته اند که مبارزه با آن ها و عدم پذیرش آن ها نیز شرک است و این جز با پذیرش حالت «فناء فی الله» و ثابت دانستن آن برای ایشان آن هم در مرتبه «فناء ذاتی» با هیچ حالت دیگری قابل توجیه نیست.زیرا تنها در حالت «فناء ذاتی فی الله» است که سالک واصل به آنچنان وحدت و یگانگیی با ذات اقدس الهی دست می یابد که جنگیدن با او منجر به جنگیدن با خدا و منجر به شرک می شود.
            ---------------------------------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره
2.نساء/36