Showing posts with label مجذوبعلیشاه.گنابادی.نورعلی تابنده.حوزه علمیه قم.عبدالرحیم بیرانوند.عبدالحسین خسروپناه.علیرضا عرب. Show all posts
Showing posts with label مجذوبعلیشاه.گنابادی.نورعلی تابنده.حوزه علمیه قم.عبدالرحیم بیرانوند.عبدالحسین خسروپناه.علیرضا عرب. Show all posts

Monday, March 3, 2014

وحدت وجود - 6


 

«الله نور السّماوات و الارض»(1)

«خدا نور آسمان ها و زمین است.»

 

 نور از جنس وجود و هستی و بلکه عبارت از خود وجود و هستی است.زیرا خداوند که اصل وجود وهستی است خود را نور خوانده است.پس نور ، خود وجود و هست است.اما بر خلاف آن ، ظلمت و تاریکی وجود و هستیی ندارد.به غیبت و نبود نور ، در اصطلاح ، ظلمت می گویند.                                                                    
اینک و در این آیه شریفه نور که نقل کردیم ، خداوند خود را نور آسمان ها و زمین خوانده است.نور مایه روشنایی و حیات ، و خود هستی و وجود است.وقتی که خداوند ، خود را نور آسمان ها و زمین می خواند یعنی می خواهد به ما بگوید که مانند نور ، حقیقتی ساری و جاری در وجود است.زیرا قید آسمان ها و زمین ، نماد وجود و هستی است.و چون نور در قرآن ، از جمله در این آیه شریفه به شکل مفرد به کار رفته است و نماد وحدت و توحید است پس در حقیقت ، این آیه شریفه می گوید یک وحدت و توحیدی که عبارت از وجود مقدّس حضرت حقّ تعالی باشد در عالم وجود برقرار است.قرآن نفرموده است : «الله منوّر السماوات و الارض» ، «خدا نور دهنده به آسمان ها و زمین است» که اگر اینگونه فرموده بود حقّ با مخالفان صوفیّه بود.زیرا در این صورت ، عبارت : «منوّر السّماوات و الارض» افاده معنای تکثّر و جدایی خداوند از موجودات را می کرد.قرآن فرموده است : «الله نور السّماوات و الارض» که این افاده معنای وحدت در وجود را می کند.یعنی در عالم وجود ، یک وجود موجود است و آن نور است ، وآن خدای تعالی است.صوفیّه صافی مشرب که از حواس و مشاعر باز باطنی برخوردار و بهره مند هستند با شهود این نور به وسیله چشم دل ، که همان شهود وجود واحد خدای تعالی در عالم وجود است از «توحید در وجود» و از «وحدت وجود» سخن رانده اند.                                                                               
مخالفان صوفیّه که با چشمان احول خود به عالم هستی نگاه می کنند ،خود آسمان ها و زمین را با تمام تکثّر وسیع در موجوداتش می بینند و طبعا زبان حال صوفیّه را که با چشم دل به باطن عالم وجود یعنی به نور نگاه می کنند و وحدت این نور را که وحدت وجود حضرت باری تعالی در دل تکثّر موجودات است شهود می کنند واز «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» دم می زنند درک نمی کنند.                                          
                                        ---------------------------------------------------
1.نور/35

وحدت وجود - 5

 
 
«و اذ قال ابراهیم لابیه آزر اتتّخذ اصناما آلهة انّی اریک و قومک فی ضلال مبین.و کذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات والارض و لیکون من الموقنین»(1)
«و هنگامی که ابراهیم به پدرش آزر گفت : آیا بت هایی را به خدایی گرفته ای؟من تو و قومت را در گمراهی آشکار می بینم.و اینچنین ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا از یقین کنندگان باشد.»
 همانطورکه می دانیم بت پرستان خود بت را نمی پرستیده اند. بلکه بت برای آنان نماد حقیقتی برتر بوده است که آن حقیقت برتر درزمینه ای که آنان آن بت را می پرستیده اند تدبیر کننده آن امر و آن زمینه بوده است.مثلا یک بت نماد حقیقتی بوده است که باد را به حرکت در می آورده و یک بت نماد حقیقتی بوده است که باران را نازل می کرده و یک بت نماد حقیقتی بوده است که خورشید را به گردش در می آورده و....
به عبارت دیگر ، اشکال دیدگاه دینی بت پرستان این بوده است که نگاهی استقلالی و کثرت گرا به اشیاء و موجودات عالم داشته اند.غافل از اینکه در پس این عالم کثرت و در آن طرف این کثرات ، عالم وحدت و خدای واحد قرار دارند.در این آیات شریفه ای که در بالا نقل شد ، آزر نماد این کثرت گرایانی است که دیدی استقلالی به موجودات عالم دارند.کسانی که معتقدند خداوند وجود دارد و تک تک اشیا و موجودات عالم هستی نیز وجود دارند.در مقابل او ابراهیم(ع) قرار دارد که نماد موحّدان تاریخ است.نماد کسانی که معتقدند وجود حقیقی تنها از آن خداوند است و دیگر موجودات ، سایه ای از وجود حقیقی هستند و استقلال در وجود ندارند.خداوند می گوید که ما ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم.ملکوت نماد عالم وحدت و توحید است.بنابراین ابراهیم(ع) کسی بوده است که بر خلاف پدرش آزر ، دیدی استقلالی به موجودات نداشته و در پس پرده تکثّری که موجودات از آن بهره مند هستند وحدت عالم وحدت و توحید را مشاهده و شهود می کرده و موجودات را عین ربط و نیاز به درگاه الهی می دیده است.به جهت همین شهود بوده است که از یقین کنندگان محسوب می شده است.
             ------------------------------------
1.انعام/74 - 75 

Sunday, March 2, 2014

فناء فی الله - 28

 
 
«اللهمّ و انطقنی بالهدی و الهمنی التّقوی و وفقنی للّتی هی ازکی و استعملنی بما هو ارضی»(1)
«خدایا مرا بر اساس هدایت به سخن درآر ، و تقوا را به من الهام کن ، و مرا به آنچه خالص ترین و زیبا ترین است موفق بدار ، و مرا به آنچه خشنود کننده ترین است در کار بدار!»
دراین فراز از دعا،حضرت سجّاد(ع)فعل های امری: «انطق» ، «الهم» و«استعمل»را در رابطه با خویش به کار برده است که جملگی افاده معنای «فناء فی الله» می کنند.زیرا در هر سه مورد حضرت(ع) از خویش سلب اراده و اختیار کرده و اراده و اختیار خود را به خدای تعالی واگذار کرده و خود را به طور کامل در اختیار خدا قرار داده است.از خدای تعالی خواسته است تا از دهان او سخن بگوید و با اعضا و جوارح او به کار و عمل بپردازد.به جای آنکه خود را در کسب و رعایت تقوا موثّر ببیند از خدای تعالی می خواهد تا تقوا را به او الهام کند. تقوا یک عدد قرص نیست تا بتوان با خوردن آن تبدیل به شخصی با تقوا شد.در لحظه به لحظه زندگی و دم به دم آن ، حوادث و رویدادهایی ریز و درشت پیش می آید که انسان متدیّن باید در مواجهه با آن ها از روی تقوا تصمیم بگیرد و سخن بگوید و عمل کند.به همین جهت ، حضرت از خدای تعالی درخواست می کند تا تقوا را به او الهام کند و به خود اعتمادی ندارد.برای الهام گرفتن از خدای تعالی باید خود را در اختیار او نهاد و کاملا بی اراده و بی اختیار بود که این حالت همان «فناء فی الله» است که منتهای آرزوی فقیران و سالکان الی الله و صوفیان صافی مشرب است.
بنا بر این تقاضاهای حضرت(ع) از خدای تعالی در فراز بالا ، در حقیقت ، تقاضای مقام «فناء فی الله» است.
           --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20

Thursday, February 27, 2014

فناء فی الله - 16

«و انّی و ان لم اقدّم ما قدّموه من الصّالحات فقد قدّمت توحیدک و نفی الاضداد و الانداد و الاشباه عنک»(1)
«ومن گرچه اعمال صالح وشایسته ای را که آنان(=بندگان عابد خدا) پیشکش کرده اند پیشکش نکرده ام اما توحید تو و نفی ضدها و شریکان و شبیهان را از تو ، پیشکش کرده ام.»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) دو دیدگاه دینی را در حوزه دین مطرح کرده اند:
1.دیدگاهی که بر توحید اجمالی که خدایکی است و دو تا نیست استوار است.در این دیدگاه ، راه نجات عبارت است از رعایت قواعد شرعی و انجام انبوه و به اصطلاح بسیار رسا ؛ کیلویی اعمال صالح مانند نمازها و روزه های واجب ومستحبّی ، بسیار رفتن به حج های تمتّع و عمره و ....
2.دیدگاهی که توحید اجمالی را توحید عددی و نظری و عین شرک می داند.در این دیدگاه ، اصالت با انجام انبوه اعمال صالح نیست.اصالت با سلوک الی الله و درک مراتب و مقامات فناء فی الله ، و درک عملی و وجدانی و درونی و قلبی توحید است.اصالت با شهود توحید الهی در تمام اجزای عالم هستی است.
در متن بالا که فرازی از دعای امام سجّاد است ، حضرت(ع) با طرح اجمالی این دو دیدگاه ، حساب خود را از حساب گروه اول جدا می کند.می فرماید گروه اول اهل انجام انبوه اعمال عبادی هستند اما من جزء این گروه نیستم.من اهل توحید هستم و توحیدم را به درگاهت پیشکش آورده ام.با در نظر گرفتن اینکه گروه اول هم به اصطلاح رایج ، اهل توحید هستند و به طور اجمالی پذیرفته اند که خدا یکی است به این نتیجه منطقی می رسیم که توحیدی که امام(ع) مطرح می کنند چیزی جدای توحیدی است که در میان عموم متدیّنان مطرح است.این چه توحیدی است؟حضرت خودپاسخ روشنی به این پرسش داده اند:
«فقد قدّمت توحیدک و نفی الاضداد و الانداد و الاشباه عنک»
همانطورکه می بینیم توحید حضرت(ع)توحید عددی رایج نیست. توحیدی شهودی است که حضرت(ع) به مدد آن ضدّی و شریکی و شبیهی برای خدای تعالی در عالم نمی بیند.چرا بیان حضرت را به توحید شهودی تفسیر کردیم؟دلیلش روشن است. زیرا در مرحله نظر ، گروه اول نیز ساحت الهی را از وجود هر گونه ضدّی و شریکی و شبیهی منزّه می دانند.اما با این وجود باز حضرت(ع) حساب خود را در مسئله توحید از آنان جدا می داند و می فرماید توحید من توحید نفی اضداد و انداد و اشباه از ساحت قدسی حضرت ربّ العالمین است.اگر توحید مورد نظر حضرت(ع) هم مانند آنان توحید اجمالی و عددی بود و حضرت مانند آنان فقط در مرحله نظری به نفی اضداد و انداد و اشباه از ساحت قدسی خدای تعالی می پرداختند دیگر فرقی با آنان نداشتند که بتوانند حساب خود را از حساب آنان جدا کنند.پس توحید مورد نظر حضرت(ع) توحید شهودی است نه توحید نظری و عددی رایج.سالک مسالک این توحید با درک وجدانی مراتب «فناء فی الله» و با شهود نور الهی که در تمام عالم ساری و جاری است و با شهود اسماء الهیّه که ارکان موجودات و اشیا عوالم هستی قائم به آن ها هستند ، و با شهود وحدتی که در پس پرده کثرات در عالم هستی و وجود برقرار است و با شهود «وحدت در وجود» و شهود «وحدت وجود» موحّد است.سالک مسالک این توحید ، با درک «فناء ذاتی» و با از دست دادن هستی مجازی خود ، دیگر حتّا خود را هم نمی بیند چه رسد به موجودی دیگر در عرض وجود الهی.
عبارت: «نفی الاضداد و الانداد و الاشباه عنک» بر شهود «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» دلالت دارد.یعنی حضرت(ع) با شهود «وحدت در وجود» و «وحدت وجود» دیگر موجودی را با صفت استقلال در وجود مشاهده نمی کرده اند تا ضدّی بر علیه شاه وجود و شریک و شبیهی برای او به حساب آید.
خداوند شهود این مراتب را روزی ما بگرداند انشاء الله تعالی.
یا علی!    
         -------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47 

Tuesday, February 25, 2014

فناء فی الله - 15


«الّلهمّ انّک ایّدت دینک فی کلّ اوان بامام اقمته علما لعبادک و منارا فی بلادک بعد ان وصلت حبله بحبلک»(1)
«خدایا تو در هر زمانی دینت را به وسیله امامی که ، پس از وصل ریسمانش به ریسمان خویش ، او را به عنوان نشانه ای برای بندگانت ، و برج نوری در سرزمین هایت بر پا کرده ای تایید می کنی.»
در این فراز از دعای حضرت سجّاد(ع) ، عبارت :«بعد ان وصلت حبله بحبلک» به معنای :«پس از آنکه ریسمانش را به ریسمانت وصل کردی» بر مقام«فناء فی الله» درمراتب مختلف آن دلالت دارد.زیرا مقصوداز«حبله»، وجود شریف امام و قطب است و منظور از «حبلک» وجود مقدس حضرت باری تعالی. این استدلال از آنجایی درست است که ترکیب در ذات حضرت حقّ راهی ندارد تا حبل را به چیزی جز وجود ذات اقدسش تعبیر کنیم.او وجود و هستی صرف است.وقتی که حبل در باره حضرت حقّ به معنای وجود و هستی باشد ناگزیر در باره نوع آدمی ، از جمله در اینجا «امام» ، هم به همان معنای وجود و هستی خواهد بود.
بنابراین ، معنای عبارت :«بعد ان وصلت حبله بحبلک» این می شود که خدا وجود امام و قطب را در مراتب مختلف افعالی و صفاتی و اسمایی و ذاتی به وجود خود پیوند می زند که این پیوند به دلیل آنکه ترکیب در ذات الهی راهی ندارد تنها به صورت «فناء» قابل تصور است و به این شکل ، مراتب «فناء افعالی» و «فناء صفاتی» و «فناء اسمایی» و «فناء ذاتی» پا به عرصه وجود می گذارند.
نکته ای که در این عبارت شریف ، بسیار حایز اهمیّت و اعتنا است در فعل :«وصلت» به معنای :«تو وصل کردی» نهفته است و آن این است که این فعل که حضرت(ع) آن را به خدای تعالی نسبت می دهد نشان می دهد که این خدا است که سالک و در اینجا به طور خاص ، امام و قطب را در مراتب فناء سیر داده نه آنکه سالک و امام و قطب ، خود توانایی ورود به مراتب و مقامات فناء را داشته باشند.این نکته بسیار ظریف و شریف ، ویران کننده سیستم دینی «دین صوری و سنتی» و تایید کننده سیتم دینی «دین نوری و شهودی» صوفیّه است. زیرادرسیستم دینی«دین صوری وسنّتی» به متدین القاءمی شود که خود باید با تفکّرات عقلانی و نظری خود یا با پیروی از تفکرات عقلانی و نظری متفکّران دیگر به کسب هدایت بپردازد و این با جهان بینی قرآن واهل بیت(ع) ناسازگار است. اما در سیستم دینی «دین نوری و شهودی» صوفیّه ، سالک خود با الهامات الهی متوجّه می شود و می فهمد که در سیر به سوی خدای تعالی و سیر در صراط مستقیم هدایت ، هیچ کاره است و تنها نقشی که به ظاهر دارد تداوم در طلب و اطاعت از اوامر الهی شیخ خویش است که توفیق آن را نیز در واقع خود خدای تعالی می دهد.این به طور دقیق ، و به طور کامل منطبق بر جهان بینی قرآن و اهل بیت(ع) است.         
        ---------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47

فناء فی الله - 13


 
«اللهمّ تب علیّ حتّی لا اعصیک و الهمنی الخیر و العمل به و خشیتک باللیل و النّهار ما ابقیتنی یا ربّ العالمین»(1)

«خدایا آنگونه به سویم بازگرد که تو را نافرمانی نکنم.و خیر و عمل به آن و ترس از خودت در شبانه روز را تا وقتی که مرا باقی می داری به من الهام کن.»
 در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) به ابو حمزه ثمالی می آموزد که از درگاه الهی مقام «فناء فی الله» را درخواست کند.عبارت : «تب علیّ حتّی لا اعصیک» دلالت بر مقام «فناء فی الله» می کند.زیرا تا وقتی که بنده در قید صفات بشری اسیر است توان گریز از نافرمانی از خدای تعالی را ندارد.صفات بشری کدامند؟
1و2.ظلوم و جهول : «انّه کان ظلوما جهولا»(2) ، «همانا او (=انسان) ستمگر و نادان است.»
3.ضعیف : «خلق الانسان ضعیفا»(3) ، «انسان ، ضعیف آفریده شده است.»
4.عجول : «خلق الانسان من عجل»(4) ، «انسان ، عجول آفریده شده است.»
5.هلوع : «انّ الانسان خلق هلوعا»(5) ، «همانا انسان مضطرب و بی تاب آفریده شده است.»
این صفات بر وزن های : «فعول» و «فعیل» و «فعل» آمده اند و این بدان معنا است که این صفات ، صفت مشبّهه اند و بر ثابت بودن و ذاتی بودن این صفات در انسان دلالت می کنند.به عبارت دیگر تا وقتی که انسان ، انسان است اسیر این صفات است و از نتایج و تبعات گریز ناپذیر آن نمی تواند رهایی یابد. به عبارت دقیق تر ، تا وقتی انسان ، انسان است نمی تواند گناه نکند.نمی تواند تقوا بورزد.نمی تواند نافرمانی نکند.زیرا به خاطر اسارت در دستان این صفات ، محجوب به حجاب های ظلمانی است و با قرار داشتن در ظلمات و تاریکی ها کور دل است و نمی تواند راه خود را ببیند و مدام در چاله و چاه نافرمانی و اسارت در دستان پرقدرت نفس و شیاطین می افتد.
اما همین انسان اگر در مسیر سلوک الی الله قرار بگیرد و با توفیق در سلوک ، وارد عالم نور شود در حقیقت وارد عالم فناء فی الله شده وبه تدریج با فانی شدن دراسماء وصفات الهیّه ، صفات بشری خود را از دست داده و متّصف به اسماء و صفات الهی می شود.در اینجا است که تحت ولایت الهی قرار گرفته و اینک باشهود وجه الله و قرار گرفتن در محضر حضور الهی توان نافرمانی و گناه را از دست می دهد.
معنای دعای حضرت که عرض کرد : «اللهمّ تب علیّ» که یعنی : «خدایا به سوی من باز گرد» بازگشت خداوند به سوی انسان در مراتب عالم نور که همان مراتب عالم فناء است می باشد.یعنی حضرت به ابو حمزه ثمالی و در حقیقت به همه شیعیان حقیقی خود می فرماید که طالب مقام فناء از بارگاه الهی شوند.زیراتنها دراین صورت است که«حتّی لا اعصیک» صادق می افتد و آدمی به جایی می رسد که دیگر نافرمانی و گناه نکند.ضمن آنکه معنای ظریف دیگری که در فرمایش حضرت موجود است این است که وقتی حضرت از خداوند درخواست می کند تا آنچنان به سوی او باز گردد که او دیگر نتواند نافرمانی خداوند را بکند در واقع از خداوند درخواست رفع اراده و اختیار از خود را می کند.یعنی از خداوند می خواهد تا اراده و اختیار خود را جانشین اراده و اختیار او فرماید و این بطور دقیق مسمای مفهوم «فناء فی الله» است.زیرا فقط در حال فناء است که دیگر عبد از خود اراده و اختیاری نداشته و مانند مرده ای در دست غسّال است.و این به آن دلیل است که وقتی سالک الی الله با عبور از حجاب های ظلمانی ، وارد عالم نور می شود ، با تجلّی اسم شریف : «الجبّار» بر قلب او ، وی بطور کلّی اراده و اختیار خود را از کف می نهد و به تمامی در تحت ولایت اراده و اختیار الهی قرار می گیرد و بطور طبیعی در چنین حالتی دیگر توان گناه کردن ندارد.
علاوه بر این ها ، تنها در صورت احراز مقام «فناء فی الله» است که مابقی دعای حضرت که عرض کرد : «و الهمنی الخیر و العمل به و خشیتک باللّیل و النّهار»نیزصادق می آید . زیرا تنها در صورت احراز این مقام است که انسان از الهام الهی بهره مند می شود و به شهود اسماء جلالیّه الهی نایل می شود و آنچنان در محضر الهی ، این اسماء بر قلب او مستولی می شوند که توان کوچک ترین تحرّکی را در جهت نافرمانی از خداوند نخواهد داشت.
نکته ظریف و شریفی که باقی می ماند این است که حضرت این دعا را به ابو حمزه ثمالی تعلیم کرده بوده اند و این به آن معنا است که اهل بیت(ع) موافق با قرآن ، دستیابی به مراتب و مقامات فناء - حتّا عالی ترین مرتبه آن که فناء ذاتی باشد - و بهره مندی از الهامات الهی را برای عموم مردم از جمله ابو حمزه ثمالی و مشایخ و اقطاب صوفیّه نیز ممکن و بلکه لازم و واجب می دانسته اند واین مقامات را ویژه خود نمی دانسته اند. و اگر کمی بیندیشیم ، اساسا معنای اصطلاح «امام» نیز همین است.«امام» کسی نیست که با دستیابی به مقامات عالی الهی - آنطور که در دین صوری و سنّتی تصوّر می شود - به مردم فخر بفروشد و آن ها را تحقیر کند.بلکه مفهوم اصطلاح امام حتّا در معنای لغوی آن این است که کسی پیشاپیش گروهی حرکت کند تا آن گروه با تاسّی به او و با پیروی از او به همان مقصد و جایگاهی که او قرار دارد برسند.پس از دیدگاه اهل بیت(ع) هیچ بعدی در این زمینه که مشایخ و اقطاب صوفیّه می توانند به مقامات عالی و عالی ترین مقام الهی نایل شوند وجود ندارد.لطفا کمی بیندیشیم و بفهمیم.یا علی. 
            -----------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)
2.احزاب/72
3.نساء/28
4.انبیا/37
5.معارج/19

فناء فی الله - 12

 
 
«حتّی تخرق ابصار القلوب حجب النّور فتصل الی معدن العظمة و تصیر ارواحنا معلّقة بعزّ قدسک»(1)
 
«تا آنکه چشم های قلب حجاب های نوری را پاره کند و به معدن عظمت وصل شود و روح های ما به عزّت قدس و پاکی تو آویزان شوند.»
 
 
 حضرات اهل بیت(ع) در این فراز از مناجات ، از معدن عظمتی سخن می گویند که پس از آنکه حجاب های نوری به وسیله چشم دل پاره شد ارواح سالکان به آن آویزان می شوند.این معدن عظمت که کانون عظمت و عزّت و قداست است و در پس همه حجاب های نوری نهفته است ، همان ذات الهی است.پس حضرات اهل بیت(ع) که همگی بر این مناجات مداومت داشته اند همگی در طلب وصول به مقام «فناء ذاتی» بوده اند.زیرا مراتب حجاب ها همان مراتب «فناء فی الله» هستند که سالک با پاره شدن آخرین حجاب ، به مقام «فناء ذاتی» بار می یابد.سه نکته مهم دیگر در این فراز از مناجات موجود است.یکی آنکه ، فعل : «تصیر» از ریشه صیرورت به معنای دگردیسی و شدن است و این به طور دقیق منطبق بر مفهوم سلوک در تصوف است.زیرا در سلوک ، سالک الی الله هر لحظه در حال صیرورت و دگردیسی و شدن است.هر لحظه حالات و مقاماتش در حال شدن و عوض شدن و عالی و راقی شدن است.دیگر آنکه ، در هر زمان یک نفر از اهل بیت(ع) امام بوده است اما در مناجات همه اش از ضمایر و صیغه های فعلی مع الغیر استفاده می کرده است.این نشان می دهد که اهل بیت(ع) این مقامات را برای مستعدّین از پیروان خویش نیز می خواسته اند.و این نیز به نوبه خود حکایت از دو امر می کند.یکی آنکه ، سلوک و وصول به این مقامات ، مخصوص به ایشان نبوده و ایشان همه را لایق و مستعد وصول به این مقامات می دیده اند.دیگر آنکه ، معلوم می شود که مکتب تصوّف و صوفیّه ریشه در کجا دارند و در دامان چه کسانی رشد یافته اند.نکته سوّم آنکه معلوم می شود در مکتب اهل بیت(ع) فقط فقه و فروع دین و به عبارت دیگر فقط شریعت مطرح نبوده است.بلکه عنصر اصلی در مکتب دینی اهل بیت(ع) را «طریقت» و «سلوک» و «مراتب و مقامات فناء» تشکیل می هد. 
             --------------------------------------------------------
1.مناجات شعبانیّه/حضرات اهل بیت(ع)

Monday, February 24, 2014

فناء فی الله - 11

«من حاربکم مشرک و من ردّ علیکم فی اسفل درک من الجحیم»(1)
(خطاب به اهل بیت«ع») : «کسی که با شما بجنگد مشرک است و کسی که شما را ردّ کند در پایین ترین درکات و طبقات دوزخ جای دارد.»
 آنچه از مفهوم شرک در قرآن دانسته می شود آن است که اگر کسی خدایی را در کنار خدای یگانه بپذیرد وعبادت کند مشرک است:«و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا»(2) ، «خدای را بندگی کنید و چیزی را شریک او قرار ندهید.»
اما در این فرازی که از زیارت جامعه کبیره نقل شد ، اهل بیت(ع) به شیعیان و دوستداران خود آموخته اند که مبارزه با آن ها و عدم پذیرش آن ها نیز شرک است و این جز با پذیرش حالت «فناء فی الله» و ثابت دانستن آن برای ایشان آن هم در مرتبه «فناء ذاتی» با هیچ حالت دیگری قابل توجیه نیست.زیرا تنها در حالت «فناء ذاتی فی الله» است که سالک واصل به آنچنان وحدت و یگانگیی با ذات اقدس الهی دست می یابد که جنگیدن با او منجر به جنگیدن با خدا و منجر به شرک می شود.
            ---------------------------------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره
2.نساء/36 

فناء فی الله - 10

«حتّی لا یبقی ملک مقرّب و لا نبیّ مرسل .... الّا عرّفهم .... تمام نورکم»(1)
 
«تا آنکه هیچ فرشته مقرّب و پیامبر فرستاده شده ای باقی نماند ... مگر آنکه به آن ها بشناساند ... نور کامل و تمام شما را.»
 
 
 در این فراز از زیارت ، عبارت : «تمام نورکم» به معنای : «نور کامل و تمام شما» به مراتب عالم «فناء» اشاره دارد.زیرا وقتی از نور کامل و تمام سخن گفته می شود این بدان معناست که نورهای ناقص هم وجود دارد و این همان مراتب عالم نور است که منطبق بر مفهوم عوالم نوری است که این عوالم نوری همان حجاب های نوری و نورانی در مسیر سلوک الی الله هستند.از طرف دیگر ، مراتب این عوالم نوری منطبق بر مراتب عالم فناء است.زیرا حرکت در عوالم نوری حرکت به نحو فناء است و چون حرکت در این عوالم و مراتب در حقیقت حرکت در اسماء و صفات الهی است بنابراین تصوّر هر گونه حرکت دیگری به جز به نحو فناء ، مستلزم مادّی دانستن وجود حضرت باری تعالی و منجر به کفر است.
نکته ای که در این فراز از زیارت چشم نواز است این است که با به کارگیری عبارت : «عرّفهم» حرکت در مراتب نور توام و همراه با «معرفت» دانسته شده است و این بطور دقیق منطبق بر درک مکتب تصوّف از مراتب نوری عالم فناء است که این مراتب را منطبق بر مراتب  و مقامات و منازل «معرفت» نسبت به اسماء و صفات و ذات حضرت باری تعالی می داند.
و نکته آخر اینکه عبارت : «تمام نورکم» منطبق بر مفهوم «فناء ذاتی» در مکتب تصوف است که در آن ، سالک واصل با عبور از تمام حجاب های نوری به منبع نور که همان ذات الهی است واصل و در آن فانی می شود و ذات را به چشم ذات شهود می کند و می شناسد.
           ------------------------------------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره

Sunday, February 23, 2014

فناء فی الله - 7

«فمن کان یرجوا لقآء ربّه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربّه احدا»(1)
«کسی که امید به ملاقات پروردگارش می دارد باید کار شایسته کند و هیچکس را در عبادت پروردگارش شریک نگرداند.»
خدای تعالی در این آیه شریفه به صراحت از کسانی سخن می گوید که شوق لقای پروردگارشان  آن ها را بی تاب کرده است.به عبارت دیگر ، خود خدای تعالی از دسته ای از بندگانش که شوق لقای او را دارند سخن به میان آورده و روش آنان را پسندیده و به آن ها راهکار سلوک صحیح در مسیر بندگی را نشان می دهد تا آنان در سلوک خود موفّق باشند و به لقاء الله بار یابند.همانطور که می دانیم در میان فرقه ها و گروه های درون دینی اسلام ، تنها این صوفیّه هستند که مسئله ضرورت لقاء الله و ضرورت و جوب حرکت و سلوک در این مسیر را گوشزد کرده و می کنند و اساسا فقط این صوفیّه هستند که به این معانی باور دارند و دینداری آن ها حول این معانی و سلوک در راه رسیدن به این مرحله ؛ یعنی رسیدن به مقصد لقاء الله می چرخد.و گرنه متولّیان دین صوری و رایج در جامعه اصلا اعتقادی به لقاء الله و در حقیقت اعتقادی به مسمّای این دسته از آیات و روایات ندارند و حداکثر درکی که از این دسته از آیات و روایات دارند لقاء فیزیکی و جسمانی در جهان آخرت است که خود این اعتقاد ، عین شرک و بت پرستی است.
نکته ای که باید به آن اشاره کنیم این است که بر خلاف دیدگاه متولّیان دین صوری و رایج در جامعه ، این ملاقات ضرورتا در جهان آخرت انجام نمی شود و اصلا ملاقاتی فیزیکی و جسمانی و به نحو مباین به مباین نیست.بلکه به نحو فناء بنده در اسماء و صفات و ذات الهی است و در همین زندگی دنیوی هم قابل وصول است و هم وصولش از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) واجب و ضروری است.
             ----------------------------------
1.کهف/110

Wednesday, February 19, 2014

فناء فی الله - 6

«فیا من توحّد بالعزّ و البقآء و قهر عباده بالموت و الفنآء»(1)
«ای کسی که در مقام عزّ و بقاء یگانه و تنها است ، و با مرگ و فناء بر بندگانش غلبه می کند و مسلّط می شود.»
پیش از این یکبار از این عبارت شریف برای اثبات کاربرد مفاهیم و اصطلاحات صوفیانه در کلام اهل بیت(ع) استفاده کردیم و گفتیم که صوفیه ، مفاهیم و اصطلاحات خود را از مکتب عرفانی اهل بیت رسول(ع) اخذ کرده اند.مانند فراز بالا از دعای شریف صباح ، که علی(ع) اصطلاح «فناء» را به کار برده اند.اینک می خواهیم به یک بحث معرفت شناسانه در باره آن بپردازیم.
فناء دو گونه است : اجباری ، اختیاری.به عبارت دیگر ، موجودات عالم هستی چه بخواهند و چه نخواهند مسافران راه فناء فی الله هستند.یعنی همه به سوی خدا بازگشت می کنند : «کلّ من علیها فان»(2) ، «هر موجود دارای شعوری فانی می شود.»
در جای دیگری در باره فناء اجباری چنین می فرماید :
«یا ایّها الانسان انّک کادح الی ربّک کدحا فملاقیه»(3) ، «ای انسان تو با تلاشی فراوان به سوی پروردگارت می روی و عاقبت او را ملاقات می کنی.»
در این آیه شریفه ، سخن از مومن و سالک الی الله نیست سخن از انسان است.سخن از نوع آدمی است.می فرماید همه انسان ها فارغ از مومن و کافر ، خدا را ملاقات خواهند کرد.این ملاقات به نحو فناء و در حال فناء خواهد بود.زیرا تصور ملاقات خداوند در هر شکلی و حالتی جز حالت فناء ، مستلزم این است که برای خدا مکانی تصور کنیم که این کفر محض است.آیات پس از این آیه به ما توضیح می دهند که گروهی از انسان ها با اسماء رحمت الهی ملاقات می کنند و در حقیقت در اسماء رحمت الهی فانی می شوند و گروهی با اسماء غضب الهی ملاقات می کنند و در حقیقت در اسماء غضب الهی فانی می شوند.یعنی انسان در هر مسیری که حرکت کند در هر حال با خداوند ملاقات می کند و فانی در او می شود.اگر با ایمان زندگی کند در اسماء رحمت فانی می شود و خدا را با تجلّیات رحیمیّه او ملاقات می کند و اگر بدون ایمان زندگی کند در اسماء غضب خدا فانی می شود و خدا را با تجلّیّات این اسماء ملاقات می کند :
«فامّا من اوتی کتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا و ینقلب الی اهله مسرورا و امّا من اوتی کتابه ورآء ظهره فسوف یدعوا ثبورا و یصلی سعیرا»(4) ، «و اما کسی که نامه اش به دست راستش داده شود حساب آسانی را از سر خواهد گذراند.اما کسی که نامه اش از پشت سرش به او داده شود فریاد و ناله هلاکت سر خواهد داد و در آتش در انداخته می شود.»
پس این آیات بر فناء اجباری در اسماء الهیّه و ملاقات اجباری با خدا دلالت می کنند.اما برخی از آیات الهی قرآن بر فناء اختیاری دلالت می کنند.یعنی بیان می کنند که راه به سوی خدا - آنچنان که متولّیان دین صوری و رایج در جامعه می گویند - اختصاصی به اهل بیت(ع) ندارد و این راه به روی همگان باز است و مشتاقان لقاء الله و فناء فی الله را دعوت می کند تا دست به کار عمل و حرکت به سوی خدا شوند :
«فمن کان یرجوا لقآء ربّه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربّه احدا»(5) ، «پس کسی که به ملاقات پروردگارش امید می دارد باید دست به کار عمل شایسته زند و هیچکس را در عبادت پروردگارش شریک نگرداند.»
در این آیه شریفه ، فعل : «کان یرجوا» که به معنای : «امید می دارد» است به شکل استمراری به کار رفته است.یعنی امید به لقاء الله باید به صورت دایمی در دل شخص وجود داشته باشد که این مترادف با مفهوم «طلب» در مکتب تصوف است.در تصوف ، حال «طلب» فناء فی الله و لقاء حضرت الله به صورت دایمی و صادقانه در دل سالک الی الله وجود دارد و همین حال دایمی «طلب» است که سالک را به سوی فتح حالات و مقامات بالاتر می کشاند.
حرف صوفیّه همین است.صوفیّه می گویند حالا که هر انسانی خواهی نخواهی به سوی فناء اجباری فی الله و ملاقات اجباری با خدا در حرکت است و در این صورت نخواهد فهمید که پس از مرگ با کدام دسته از اسماء الهیّه ملاقات خواهد کرد پس بهتر است تا وقتی زنده است و فرصت باقی است دست به حرکت اختیاری و آگاهانه به سوی خدا بزند و با اختیار و از سر شوق به سوی مقامات فناء سلوک کند.در این صورت ، خدای کریم حتما و قطعا به او رحم خواهد کرد و او را به لقاء خود با فناء در اسماء رحیمیّه بار خواهد داد.
              ---------------------------------
1.دعای صباح/امام علی(ع)
2.رحمن/26
3.انشقاق/6
4.همان/7-12
5.کهف/110

Sunday, December 2, 2012

نوشته های مخالفان و دشمنان صوفیه آیینه بی سوادی و بی اخلاقی هستند

مدتی است که مخالفان و دشمنان صوفیه و مکتب تصوف مدام رجز می خوانند و درخواست مناظره با بزرگان صوفیه را دارند.این در حالی است که وقتی مقالات و نوشته های آنان را ورق می زنیم و بررسی می کنیم با موجی از نادانی و بی سوادی و بی اخلاقی روبرو می شویم.یادم می آید آقای عبدالحسین خسروپناه چند سال پیش مقاله ای از یکی از دوستانش با عنوان : «گنابادیه» و مثلا در نقد معتقدات سلسله جلیله نعمت اللهی گنابادی در نشریه خود موسوم به «صباح» چاپ کرده بود.مقاله را بنده به درخواست یکی از سرورانم نقد کردم اما بعدا پشیمان شدم.زیرا آنقدر سست و مبتدیانه نوشته شده بود و آنقدر از حقیقت به دور بود که اساسا نیازی به نقد نداشت.نویسنده مقاله مزبور حتا آنقدر معلومات نداشت تا بداند نویسنده کتاب صالحیه حضرت آقای صالحعلیشاه نیستند ، بلکه پدر بزرگوارشان حضرت آقای نورعلیشاه ثانی آن را تالیف کرده اند و به مناسبت لقب طریقتی فرزندشان که صالحعلیشاه است آن را صالحیه نام نهاده اند.وقتی معلومات کسی در این حد است اصلا نقد نوشتار او چه معنایی می تواند داشته باشد؟این از سواد و معلومات.از نظر اخلاقی هم که نوشتار مزبور مردود بود.زیرا قسمت هایی از کتاب فوق ، و نیز کتاب های دیگر صوفیه را به گونه ای برش زده بود و کنار هم چیده بود تا معنای دلخواه خود را از آن ها در بیاورد نه آن که چیزی را که منظور نظر نویسنده بزرگوار بوده است نقل و نقد کند!
خود آقای خسروپناه مقاله ای را در روزنامه همشهری علیه معتقدات صوفیه به ویژه سلسله جلیله نعمت اللهی گنابادی منتشر کرده بود که سراسر آن نشانه ای از فضل و معلومات و اخلاق و انصاف نداشت.نقد آن را نوشتم اما روزنامه مزبور و دیگر روزنامه ها به دلایلی که می دانیم از چاپ آن خودداری کردند.نقد نوشتارش را برای خود او فرستادم و در اینترنت و سایت عزیز مجذوبان نور و نیز وبلاگ های خودم هم منتشر کردم.حدود پنج سال است که نقد نوشتارش را دیده است اما جرات و جسارت نوشتن جوابیه ای برای آن نداشته است.زیرا به لطف الهی آنقدر محکم و مستند نوشته شده است که طرف مقابل را خلع صلاح کرده است.
اخیرا هم که آقای عبدالرحیم بیرانوند مصاحبه ای علیه صوفیه به ویژه سلسله جلیله نعمت اللهی گنابادی کرده بودند که آن هم نیازی به نقد نداشت.زیرا متن آن خود نقد کننده میزان سواد و معلومات و اخلاق مصاحبه شونده بود.اگر آن را نقد کردم تنها به این دلیل بود که کسانی که به پیروی از این آقا به تخریب حسینیه بروجرد اقدام کردند ببینند که به دنبال چه کسی با چه میزان معلومات به راه افتاده اند و به دعوت و رهبری او دست به چه اقدام وحشتناکی زده اند که دنیا و آخرت آن ها را توام با عذاب الیم خواهد کرد!اگر از آقای خسروپناه انتظار می رفت که پاسخی هر چند نامربوط و به نشانه دست و پا زدن و قافیه را نباختن بنویسد از این آقا که همین مقدار هم انتظار نمی رود.
همه این موارد نشان می دهد که مخالفان و دشمنان صوفیه تا چه حد درمانده شده اند که برای دشمنی با آن ها دست به دامان کسانی می شوند که کمترین اطلاعات درستی از مکتب تصوف ندارند.به قول آقای خمینی مثل کسی که صوفی نیست و می خواهد در باره مکتب تصوف نظر بدهد مثل پینه دوز محله است که می خواهد در زمینه مسایل فلسفی اظهار نظر کند :-)
اینک اینان با این دستمایه علمی و اخلاقی مدام رجز می خوانند و هل من مبارز می گویند و بزرگان صوفیه را به مناظره دعوت می کنند.آقایان عزیز! مناظره پیشکشتان.به ویژه مناظره با بزرگان صوفیه!شما از عهده پاسخگویی به مطالب امثال بنده حقیر هم بر نمی آیید آن وقت می خواهید با آنان مناظره کنید؟شما که قصدتان مناظره نیست.زیرا مناظره شرایط خود را می طلبد.نمی شود که یک طرف تمام میکروفون ها و امکانات تبلیغاتی و ... در خدمتش باشد و طرف دیگر از هر گونه امکاناتی بی بهره باشد.شما و اربابانتان حتا تحمل نوشته های ما را در اینترنت نیز ندارید و وبلاگ های ما را به طور مرتب مسدود یا فیلتر می کنید.آن وقت از مناظره سخن می گویید؟شما به دنبال مجادله هستید.ما تربیت شده مکتب اهل بیت رسولخدا(ع) هستیم و از دستور آن ها مبنی بر ترک مجادله پیروی می کنیم.اما شما در مکتبی تربیت شده اید که نان از طریق مجادله و خرد کردن طرف مقابل و عرض اندام و سوار شدن بر موج بلاهت مردم می خورید.نمونه اش را در تخریب حسینیه های سلسله خود دیده ایم.کسی که به دنبال مباحثات سازنده است که دست به تخریب حسینیه و ترور شخصیت نمی زند.دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟