Showing posts with label مجذوبعلیشاه.نورعلی تابنده.یوسف مردانی.گنابادی.مجذوبان نور.صوفیه.حوزه علمیه قم.دانشگاه تهران.عبدالکریم سروش. Show all posts
Showing posts with label مجذوبعلیشاه.نورعلی تابنده.یوسف مردانی.گنابادی.مجذوبان نور.صوفیه.حوزه علمیه قم.دانشگاه تهران.عبدالکریم سروش. Show all posts

Tuesday, February 12, 2013

«انتخاب» و «انتصاب» ، شاخص های ممیّز میان دین صوری و دین نوری


رسانه های عمومی اعلام کردند پاپ بندیکت
رهبر کاتولیک های جهان می خواهد به دلیل
ضعف جسمانی از مسئولیّت هدایت و ارشاد
هواداران خود دست بردارد و استعفا دهد.
بنده می خواهم نگاه کوتاهی از بعد معرفتی
به این خبر داشته باشم.این یکی از تفاوت های
دیگر دین نوری و دین صوری را آشکار می کند.
در دین صوری ، چون رهبر دینی خود برای این
مسئولیت کاندید می شود و از طرف مردم یا
نخبگان دین صوری به این مسئولیت «انتخاب»
می شود به طور طبیعی می تواند استعفا نیز
بدهد.در دین نوری اما رهبر دینی از طرف مردم
یا نخبگان انتخاب نمی شود بلکه از طرف خدای
تعالی «انتصاب» می شود.بنابراین استعفا دادن
به هر دلیلی از جمله ضعف جسمانی منتفی
می شود و ولیّ الهی تا آخر عمر خویش هادی
باقی می ماند.
ناگزیر ، همین امکان استعفا از مسئولیتی چنین
خطیر نشان می دهد که دین صوری دینی بدون
اصالت الهی است و پیوندی با خدای تعالی ندارد.
در دین اسلام و مذهب رایج تشیّع نیز چنین است.
در سال های اخیر بسیار مشاهده کرده ایم که
عالمان و فقیهان زیادی را به دلایل مختلف خلع لباس
کرده اند و از دایره رهبران دینی بیرون رانده اند.این
به همان دلیلی است که عرض شد.در دین صوری
چون مردم یا نخبگان ، خود ، رهبران دینی را انتخاب
می کنند خود نیز آنان را برکنار می کنند.این «انتخاب
مردمی» یا «انتخاب نخبگانی» رهبران دینی و نیز
عزل و برکناری آنان توسط همان مردم و نخبگان نشان
می دهد که این رهبران هیچ ارتباطی با خدای تعالی
و دین حقیقی او ندارند.نه از طرف خدای تعالی انتخاب
می شوند و نه خدای تعالی آن ها را برکنار می کند.
پس این رهبران در حقیقت رهبرانی مردمی هستند
نه رهبرانی الهی!

Friday, January 25, 2013

چنان پروانه بر گردت بگردم بس که نازی - غزلی تقدیم به حضرت آقای دکتر نور علی تابنده ؛ مجذوبعلیشاه

مرا هر لحظه در یادم تو خاطر می نوازی
چه مهمانی ، عجب مهمانی خوب و درازی
صلاح ملک خود را خسروان دانند ، آری
ازین رو می کنی بر ملک قلبم ترکتازی
مرا گاهی به خاطر ، غصّه خوار خویش خواهی
گهی با دلربایی خاطرم دلشاد سازی
اگر چه عشق تو قلب مرا مجروح کرده ست
چنان پروانه بر گردت بگردم بس که نازی
چو قایم باشک از حد بگذرد دیوانه گردم
دلا تا کی بگیری اینچنین من را به بازی
اگر از کوه هجران اینچنین بالا روم من
شوم آتشفشانی با چنان سوز و گدازی

علیرضا عرب
تقدیم به : حضرت آقای دکتر نور علی تابنده ؛ مجذوبعلیشاه - سلّمه الله

ماه هر شب خیره در چشمان توست - غزلی تقدیم به حضرت آقای دکتر نور علی تابنده ؛ مجذوبعلیشاه

روز ، روشن از فروغ جان توست
ماه ، هر شب خیره در چشمان توست
ار شود تا عشق را ترسیم کرد
بی گمان چشمان نور افشان توست
من کویری خشک بودم ، سبزی ام
چشمه ای از معجز دستان توست
ابروانت چون کمان تیر عشق
قلب من مجروح از مژگان توست
زندگی ، هم معنی لبخند تو
مرگ من ، هم قصه پایان توست
آسمان عشق و امّید مرا
پر کن ای «مجذوب» چون شایان توست

علیرضا عرب

تقدیم به : حضرت آقای دکتر نور علی تابنده - مجذوبعلیشاه - سلّمه الله

غم دراز فراق از خمار چشمانت - غزلی تقدیم به حضرت آقای دکتر نور علی تابنده ؛ مجذوبعلیشاه

دلم چو سوی خیال تو ره سپرد امروز
به باغ خاطره های توأم ببرد امروز
اگر چه فاصله بین ما زیاد است ، آه
چه زود خاطره ما را به هم سپرد امروز
غم دراز فراق از خمار چشمانت
دمی در آینه خاطرات مرد امروز
نسیم خاطره ها آنچنان به جانم زد
که شمع یأس شب تار جان فسرد امروز
امید ، چشمه آبی زلال در دل شد
که اینچنین تن احساسم آب خورد امروز

علیرضا عرب
تقدیم به : حضرت آقای دکتر نور علی تابنده - مجذوبعلیشاه - سلّمه الله

Monday, January 21, 2013

رنگ عشق تو - غزلی تقدیم به حضرت آقای دکتر نور علی تابنده ؛ مجذوبعلیشاه سلّمه الله

دلم را چون به رنگ عشق تو همرنگ کردم
عیارش با عیار سنگ تو ، همسنگ کردم
به قصد آنکه تنها یاد تو در دل بماند
دلم را از نقوش دیگران بیرنگ کردم
خودم ماندم ، تمام نقش ها رفتند از دل
خودم را هم ندیدم با خودم هم جنگ کردم
چه آهنگ خوشی را عشق ، در دل می نوازد
فضای خانه دل را پر از آهنگ کردم
دلم زنگار حکم عقل را بر خویشتن داشت
به آب عشق ، دل را پاکِ پاک از زنگ کردم

علیرضا عرب
تقدیم به : حضرت آقای دکتر نور علی تابنده - مجذوبعلیشاه - سلّمه الله

Friday, January 18, 2013

هماهنگی با آفرینش در زمینه «مردم دوستی» ، رمز رشد و بالندگی


«و سارعوا الی مغفرة من ربّکم و جنّة عرضها
السّماوات و الارض اعدّت للمتقین*الّذین ینفقون
فی السّرّآء و الضّرّآء و الکاظمین الغیظ و العافین
عن النّاس و الله یحبّ المحسنین*والّذین اذا فعلوا
فاحشة او ظلموا ذکر الله فاستغفروا لذنوبهم و من
یغفر الذّنوب الّا الله و لم یصرّوا علی ما فعلوا و هم
یعلمون»(1)

«و با سرعت بسوی آمرزشی از جانب پروردگارتان
و بهشتی به پهنای آسمان ها و زمین بروید که برای
تقوا پیشگان آماده شده است*همان کسانی که در
راحتی و رنج انفاق می کنند ، و خشم خود را فرو
می خورند ، و از (گناه و اشتباه) مردم می گذرند در
حالی که (این صفات ، صفات نیکویی است و آن ها
می دانند) که خدا نیکوکاران را دوست می دارد* و
همان کسانی که وقتی مرتکب کار زشتی می شوند
یا ستمی می کنند ، خدا را یاد می کنند ، و برای
گناهانشان آمرزش می خواهند - و جز خدا کیست آنکه
گناهان را ببخشد - ، و بر کار (زشتی) که کرده اند اصرار
نمی کنند در حالی که می دانند (آن کار زشت است!)»

خدای تعالی صفاتی را برای بندگان دوست داشتنی
خود بر می شمارد که اگر دقت کنیم می بینیم این صفات
به صورت سنّت هایی طبیعی در دل طبیعت و در میان
آفرینش و آفریده ها نهادینه شده است.مثلا خورشید را
می بینیم که بر همه آفریده ها چه موحّد و چه کافر می تابد.
گیاهان سرزمین مومنان و موحدّان را رشد می دهد و
گیاهان سرزمین کافران و منکران خدای تعالی را هم رشد
می دهد.راه و زندگی و روزگار مومنان و منکران را بطور
یکسان روشن می کند.تبعیضی قایل نمی شود.دریا به
مومنان و کافران بطور یکسان روزی می بخشد.ماه در شب
راه و خانه مومنان و منکران را بطور یکسان روشن می کند.
یعنی شیوه آفرینش به اذن الهی شیوه کریمانه است
که هیچکس را محروم و محکوم نمی کند.در حقیقت ،
آفرینش با «ناس» یا همان «مردم» رابطه برقرار می کند و به
همه فارغ از ایمان و کفر می بخشد.
صفاتی را که خدای تعالی برای بندگان برگزیده و
دوست داشتی اش در آیات بالا بر می شمارد ، صفاتی
است که این بندگان را در یک هماهنگی کامل با آفرینش
قرار می دهد.در حقیقت ، رمز رشد یافتگی اینان را که
به جایگاهی دست یافته اند که مورد محبت الهی واقع
شده اند در هماهنگی آنان با روند طبیعی جهان آفرینش
و در هماهنگی با سنّت های الهی که در دل طبیعت
به ودیعه نهاده شده است می داند.همه این صفات به
نوعی در نهایت به تعامل این محبوب الهی با مردم اطراف
خودش باز می گردد و خدای تعالی توفیق رشد را اگر به
او یا آن ها داده است به خاطر آن است که او یا آن ها
در هماهنگی کامل با آفرینش ، «مردم» را می بخشند یا
به «مردم» می بخشند.خلاصه به خاطر رحمی که اینان
نسبت به «مردم» و نه لزوما «مومنان» در دل دارند خدای
تعالی آن ها را دوست می دارد و محبت خویش را شامل حال
آنان کرده است.
این صفات عبارتند از :
1.انفاق به هنگام تنگدستی و گشاده دستی
2.فرو خوردن خشم
3.در گذشتن از گناهان و اشتباهات «مردم»
4.آمرزش خواهی از ستم ها و کارهای زشت
5.عدم اصرار بر گناهان و کارهای زشت
6.توسّل به «ذکر الهی» در پروسه آمرزش خواهی
همانطور که مشاهده می شود همه این صفات به استثنای
صفت آخری ، با «مردم» و نه لزوما «مومنان» ارتباط تنگاتنگ
و ناگسستنی دارند.یعنی محسنان یا بندگان برگزیده خدا که
محبت و عشق الهی شامل حال آنان شده است ، کسانی
هستند که در حال تنگدستی و حال گشاده دستی به «مردم»
نیازمند انفاق می کند.می دانیم که صفت خشم در ارتباط
شخص با دیگران که عموم «مردم» هستند معنا پیدا می کند.
یعنی کسی بر خود خشم نمی گیرد.و در خلوت این صفت را
اعمال نمی کند.بلکه در متن جامعه و بر علیه مردم این صفت
را به کار می گیرد تا به واسطه آن ، آن ها را منکوب و تسلیم
اراده و خواست خویش کند.پس وقتی خدای تعالی فرو خوردن
خشم را عمل و صفتی پسندیده بر می شمارد به خاطر ارزش
و احترامی است که برای «مردم» و بندگان و آفریده های خود
قایل است.صفت دیگر ، گذشتن از اشتباهات «ناس» یعنی
عموم «مردم» است.یعنی بندگان برگزیده خدا که مورد
عنایات خاصه الهی هستند کسانی هستند که وقتی «مردم»
مرتکب اشتباهی می شوند از اشتباهات «مردم» در می گذرند.
در ارتباط با صفت بعدی که آمرزش خواهی و عذر خواهی از
بابت کارهای زشت خویش و ستم هایی است که احیانا
مرتکب می شوند نیز باید بگوییم که قسمتی از کارهای زشت
و ستم هایی که افراد مرتکب می شوند جنبه شخصی دارند و
قسمتی دیگر از آن ها جنبه عمومی و اجتماعی دارند و
اعمال زشت و ستم هایی را در بر می گیرند که افراد در حق
دیگران انجام می دهند.بنابراین ، آمرزش خواهی از ستم ها
و کارهای زشتی که در ارتباط با جمع ، صورت ارتکاب به خود
گرفته است از آن جهت ممدوح شمرده می شود که خدا
برای «مردم» که آفریده های او هستند حرمت و ارزش قایل
است و بندگان برگزیده و محبوب خود را ملزم به آمرزش خواهی
و عذر خواهی از این دسته از گناهان می کند.پس خدای تعالی
برای عموم «مردم» ارزش قایل است که می گوید :
«والعافین عن النّاس» ، «از مردم می گذرند»
با این صفاتی که خدای تعالی در قرآن برای بندگان محبوب
و مورد عنایت و مورد نظر خویش بر می شمارد ، مرز میان
پیروان «دین نوری» و پیروان «دین صوری» مشخص می شود.
پیروان دین صوری کسانی هستند که بیشتر به عبادت های
فردی و به جنبه های فردی دین توجه دارند و صفات اخلاقی
را در ارتباط با هم مسلکی های خود اعمال می کنند و
دارای معنا می دانند.اما دیگر مردم را که در سلک آنان
نیستند اصلا دارای ارزش و دارای حق حیات نمی دانند.هنر
آنان نماز خواندن و روزه گرفتن و قرائت قرآن و حج رفتن و ....
است که همگی برای فرد جنبه فردی دارند.اگر صفات اخلاقی
از جمله صفات مورد اشاره در آیات مبارکه را بخواهند اعمال
کنند فقط هم مسلکی های خود را شایسته می دانند و
دیگر «مردم» را صاحب ارزش و احترام نمی بینند تا این صفات
را در تعامل با آنان نیز به کار گیرند.آنچه اینک در جامعه خود
مشاهده می کنیم که عده ای که خود را تافته جدا بافته از
عموم مردم تصور می کنند و خود را مالک دین خدا و گروه
مورد عنایت خدا گمان می کنند هر چه دلشان می خواهد
با عموم «مردم» اعم از درویش و سنّی و مسیحی و یهودی
و زرتشتی و بی دین و با دین و حتا شیعیان صوری غیر هم
طیف خود می کنند و نه تنها آنگونه که مورد نظر خدای تعالی
است عموم «مردم» را نمی بخشند و به آنان رحم نمی کنند
بلکه هر روزه به «مردم» غیر همفکر خویش «مرگ» می فرستند
و همه «مردم» به جز خویش و گروه همفکر خویش را شایسته
مردن می پندارند در همین راستا قابل ارزیابی است.اینان گر چه
ابلهانه خود را مومنان مورد نظر قرآن و خدای تعالی می دانند اما
آشکارا بر خلاف اصول قرآن و رضایت الهی گام بر می دارند
و تعبیرها و تفسیرهای غلطی را از دین به خورد مردم می دهند.
در حالی که در تصوف که ارایه دهنده دین نوری است ، عشق
به عموم «مردم» و بلکه عشق به عموم آفریده ها و عموم
آفرینش مورد نظر و مورد عمل است.به قول سعدی که از
مشایخ و بزرگان صوفیه بوده است :
«عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست»
یا به قول شیخ ابوالحسن خرقانی باید توجه کرد که بر سر در
خانقاه خویش نوشته بوده است :
«هر که در این خانقاه در آمد نانش دهید و از نامش نپرسید
که هر که نزد خدا به جانی بیارزد نزد ما به نانی می ارزد.»
که این اشعار و این نوشته ها حاکی از اعتقاد راسخ مکتب تصوف
است که برای نوع آدمی فارغ از اختلافات نژادی و مذهبی و ....
ارزش و احترام قایل است.
صفاتی را که خدای تعالی برای بندگان برگزیده خود بر شمرده
است آشکارا بر صوفیّه دلالت می کنند و صوفیان را به جامعه
انسانی معرّفی می کنند.به ویژه آنکه خدای تعالی یکی از
صفاتی را که برای بندگان برگزیده خود مطرح می کند آن است
که وقتی در مسیر سلوک به سوی کمال به خاطر نقص خود
مرتکب عمل اشتباهی می شوند ، «ذکرواالله» به ذکر الهی
مشغول می شوند و با اتکا به ذکر الهی آمرزش می خواهند.
و همانطور که می دانیم ، اشتغال به ذکر الهی در همه لحظات
زندگی شیوه صوفیان و جزیی جدایی ناپذیر از روش دینداری
آنان است تا جایی که به مقام کمال بار یابند و مرتکب فواحش
یعنی کارها و اعمال زشت نشوند.

************************************************************************************************************************************
1.آل عمران/133-135

از دست این مسلمانان باید به کافران پناه برد


رسول اکرم (ص) فرموده اند :
«المسلم من سلم الناس من لسانه و یده»
«مسلمان کسی است که مردم از زبان و دست
او در امان باشند.»
نکته ای که در این روایت شریف نهفته است
و معمولا کمتر به این نکات توجه می شود این
است که زسول گرامی اسلام شرط مسلمان
بودن را به اذیت نکردن مسلمانان گره نزده است
بلکه آن را به اذیت نکردن و آزار ندادن مردم گره
زده است.همانطور که می دانیم «مردم» گروهی
فراگیر هستند که در میان آنان ، مومن و کافر و
مسیحی و یهودی و زرتشتی و ... به صورت مشترک
قرار گرفته اند.رسول گرامی اسلام(ص) مسلمانی را
در اذیت نکردن هیچیک از این گروه ها و آزار ندادن
هیچیک از آنان تعریف کرده است.یعنی دیدگاه حضرت
ضامن آزادی همه گروه های فکری و دینی و فرهنگی
و اقتصادی و .... در جامعه انسانی است.
پس کسانی که به دگر اندیشان یعنی به کسانی که
مانند آن ها فکر و دینداری نمی کنند حمله می کنند
در این تعریف نمی گنجند و از دیدگاه مبارک و الهی
حضرت ، مسلمان و از امت او به حساب نمی آیند.
بنابراین کسانی که ریاکارانه و با شعارهای مردم
فریبانه به دیگرانی مانند درویشان حمله می کنند و
دست به تخریب اماکن مقدس آنان می زنند و آنان
را زندانی و تیعید می کنند و می کشند مسلمان
نیستند و از امت محمدی به حساب نمی آیند گر چه
ریاکارانه چند رکعتی نماز به کمر می زنند و شعارهای
به ظاهر اسلامی می دهند اما رفتارشان منطبق بر
معیارهای قرآنی و محمدی نیست و ستمکارانه به حقوق
مشروع دیگران تجاوز می کنند.باید از دست این مثلا
حسینیان و اعمال کثیف آنان به یزید پناه برد.باید از
دست این مثلا مومنان بد کار به کافران پناه برد.همان
آمریکایی که اینان صبح تا شب بر آن مرگ می فرستند
اجازه داده است تا شیعیان در شهرها و ایالت های
مختلف آن ، مسجد داشته باشند و آزادانه دست به
تبلیغ اسلام بزنند.کدام حکومت و کدام جامعه بر معیار
قرآنی و محمدی در این زمینه حرکت می کند؟
پاسخ با شما.

Saturday, December 1, 2012

بیعت با قطب وقت ، تنها عمل واجبی است که ضامن رشد است

در یکی از پست هایی که یکی از
پیروان یک انسان محترم در شبکه
اجتماعی فیس بوک گذاشته بود
با پیروان و دوستداران او مباحثات و
گپ و گفت های دوستانه ای بر اساس
احترام متقابل داشته ام.یکی از دوستان
در باره بیعت با ولیّ زمان و اینکه آیا در
قرآن به این نکته که دست خدا بر روی
دست بیعت گیرنده و بیعت کننده قرار
می گیرد تصریح شده است یا نه پرسیده
بودند که چون پاسخ به ایشان کمی
طولانی شد و کمی جامعیت و پختگی
یافت به نظرم رسید شاید برای دیگر
دوستان و اخوان و همشیره های
گرامی ام نیز مفید باشد.
لذا آن را در اینجا نقل می کنم :

بله در قرآن بر این نکته تصریح شده
است : «انّ الّذین یبایعونک انّما یبایعون
الله ید الله فوق ایدیهم فمن نکث فانّما
ینکث علی نفسه و من اوفی بما عاهد
علیه الله فسیوتیه اجرا عظیما»(فتح/10) ،
«همانا کسانی که با تو بیعت می کنند
قطعا با خدا بیعت می کنند.دست خدا
بالای دست آن ها است.پس کسی که
این پیمان را می شکند قطعا به زیان خویش
می شکنند.و کسی که به مفاد عهدی
که با خدا بسته است وفا کند خدا بزودی
به او پاداشی عظیم می دهد!» حقایقی
عظیم در این آیه شریفه نهفته است که
به برخی از مهم ترین آن ها در حد وسع
خویش اشاره می کنم : 1.ولیّ الهی حقیقی
کسی است که به مقام «فناء فی الله» که
صوفیه آن را به بهترین شکلی تبیین کرده اند
بار یافته باشد.زیرا تنها در مقام فناء فی الله
است که چون ذات بشری ولیّ در ذات الهی
ذوب شده و فانی شده و ولیّ هستی مجازی
خویش را از دست داده و به هستی حقیقی
الهی دست یافته است بیعت با او بیعت با
خدا خواهد بود.در هر حال و مقام دیگری جز
مقام فناء فی الله میان مدعی ولایت و خدا
دوگانگی وجود دارد و بیعت با یکی بیعت با
دیگری محسوب نخواهد شد.2.این بیعت است
که مایه رشد الهی بیعت کننده می شود و او
را به اجر و پاداش بزرگ می رساند.پس نتیجه
می گیریم که همیشه باید یک ولیّ زنده و
حاضر در جامعه وجود داشته باشد تا مردم از
طریق بیعت با او به رشد و اجر و پاداش بزرگ
برسند.به همین جهت است که خدای تعالی
سلسله هادیان را منحصر در عدد خاصی
نمی داند و آن ها منحصر به اهل بیت رسولخدا(ص)
نمی کند و خطاب به او می فرماید :
«انما انت منذر و لکلّ قوم هاد» ، «ای محمد
جز این نیست که تو یک بیم دهنده ای و
هر ملّتی یک هادی خواهد داشت» یعنی
خدای تعالی می فرماید که سلسله هادیان
تا وقتی بشر روی زمین زندگی می کند
و نیازمند هدایت است تداوم خواهند داشت
و هر زمانی و هر ملّتی یک هادی خواهد
داشت.این هادی به شیوه رسولخدا(ص)
عمل می کند.یعنی بر اساس آیه دهم
از سوره فتح که در بالا نقل کردیم ولیّ و
هادی هر زمان و هر عصر و هر دوره ای از
طریق بیعت گرفتن از طالبان هدایت آن ها
را هدایت می کند و این بیعت بر اساس
آیه شریفه مورد بحث ، حتما باید به وسیله
دست انجام شود.یعنی دست طالب راه خدا
باید به دست ولیّ وقت یا نمایندگان مجاز او
برسد و از این راه با او بیعت کنند.پس هدایت
امری نیست که با سخنرانی و نظریه پردازی
و کتاب نوشتن و کتاب خواندن حاصل شود.
این نظر و دیدگاه قرآن است و کسی که خود
را مسلمان می داند باید از آن پیروی کند.
3.تنها از راه دست دادن به دست هادی و
ولیّ زمان است که دست خدا بر روی دست
آنان قرار می گیرد و در حقیقت دست خدا یا
همان ید الله است که این بیعت را تایید می کند
و دست طالب راه خدا را می گیرد و او را
تا مقام فناء در ذات خود می کشاند و می برد.
پس تا کسی دست به دست ولیّ و خلیفه الهی
ندهد دست خدا روی دست او قرار نمی گیرد
و او را به رشد نمی رساند. 4.تنها با این بیعت
و وفای به مفاد آن است که بیعت کننده طالب خدا
و راه خدا به خدا و پاداش های بیکران او
می رسد.پس اگر کسی ولیّ زمان خود را
پیدا نکرده باشد و با او عهدی نبسته باشد
به چه چیزی می تواند وفا کند؟یا خدای ناکرده
چه چیزی را می خواهد نقض کند؟
بر اساس این آیه شریفه سخن دوستان پیرو
آقای ... نقض می شود.این دوستان می فرمایند
منظور از عهدی که باید به آن وفا کرد عهد الست
است.اما این سخن همانطور که دیدیم مبنای
قرآنی ندارد.می تواند برای خود نظری باشد.
اما موید به قرآن نیست.
5.بر اساس این آیه شریفه که به اختصار
در باره آن سخن راندیم و نیز آیات دیگر است
که صوفیه صافی مشرب معتقد به لزوم و
وجوب بیعت با ولیّ زنده و حاضر در هر زمان
برای رسیدن به رشد و تعالی هستند.
و بر اساس این دیدگاه قرآنی است که
بزرگان صوفیه از طالبان راه خدا و از طالبان خدا
بیعت می گیرند.البته این بیعت توام با تلقین
ذکر قلبی است.همان ذکری که به شکل
انحصاری در اختیار قطب وقت و از طریق او
در اختیار مشایخ او است.همان ذکری که تمام
قرآن اشاره به آن دارد و آن را از نماز
بالاتر و با ارزش تر می داند و سنت بندگی
اولیای واقعی را مبتنی بر آن تبیین می کند.
6.حرف «انّ» که از حروف مشبهة بالفعل است
و برای تاکید بر مطلب استفاده می شود در
ابتدای این آیه شریفه آمده است و خدای تعالی
به این وسیله تاکید فرموده اند که تنها از
راه بیعت با ولیّ زنده و حاضر در جامعه و
رساندن دست خود به دست او است که دست خدا
بالای دست بیعت کننده قرار می گیرد
و او را تا اعلا درجات کمال می رساند.

Friday, November 30, 2012

ولیّ الله باید دعای مستجاب و ارتباط بی واسطه با خدا داشته باشد


یکی از ویژگی های اصلی ولیّ بر حقّ
الهی که او را از رهبران و مدعیان و اولیای
دروغین و کسانی که کذاب هستند و به

دروغ خود را رهبر دینی می نامند این است


که ولیّ بر حق الهی و خلیفه حقیقی و


واقعی خدا بر روی زمین و صاحب اصلی دین


باید ارتباط بی واسطه با خدای تعالی داشته


باشد.فیوضات ظاهری و باطنی را از حضرت حق


بگیرد و به موجودات به ویژه به آدمیان برساند.


دعای او باید مستجاب باشد.زیرا ولیّ بر حق


الهی ، فانی در ذات حضرت ذوالجلال است.


چیزی از خدا نمی خواهد.زیرا بی خواست


است.اما اگر به اشاره الهی چیزی بخواهد ،


چون از باب مقام فناء دعا می کند در حقیقت


این خود خدا است که از خودش چیزی می خواهد


و درخواستی می کند.بنابراین چنین دعایی هرگز


رد نمی شود.دوستانی که هر یک با عشق و علاقه


به دنبال رهبری دینی به راه افتاده اند باید او را بر این


موازین منطبق کنند.از جمله بر میزان دعای مستجاب.


اینک به یک نمونه از دعای مستجاب که بزودی زود


آثار استجابت آن هویدا خواهد شد و گواه بر مقام


خلافت الهی حضرت آقای دکتر نور علی تابنده


- مجذوبعلیشاه - سلّمه الله است توجه می کنیم :




«من خودم هم از خدا خواستم که آن دوران صلح


و آرامش را خدا برای درویش ها فراهم کند انشاءالله


که خداوند درخواستم را قبول کرده.منتها یک خرده


باید صبر کرد.البته شکر خدا الان در جمع ایران حساب


کنیم ، باز هم فقرا آرام تر هستند و آرامش بیشتری


از بقیه دارند.من هم از خدا می خواهم که این دعایی که


کردم انشاءالله قبول بشود.همین زمان حیاتم قبول بشود.


انشاءالله خودم هم ببینم.همه ببینیم انشاءالله»




حضرت آقای دکتر نور علی تابنده - مجذوبعلیشاه - سلّمه الله


1391.1.8