Showing posts with label مجذوبعلیشاه.نورعلی تابنده.خسروپناه.موسسه راهبردی دیده بان.گناباد نور.علیرضا عرب.سروش.دانشگاه تهران.. Show all posts
Showing posts with label مجذوبعلیشاه.نورعلی تابنده.خسروپناه.موسسه راهبردی دیده بان.گناباد نور.علیرضا عرب.سروش.دانشگاه تهران.. Show all posts

Wednesday, January 1, 2014

زیباترین فصل




در میان فصل ها
هیچ فصلی زشت نیست
اما زیباترینِ آن
بی گمان فصل یاد توست
کاش زمین زندگی من
بر مدار خورشید یاد تو
همواره در گردش باشد!

1392/10/11
علیرضا عرب
تقدیم به : حضرت آقای دکتر نورعلی تابنده ؛ مجذوبعلیشاه ،جانم به فدایش باد

Thursday, November 7, 2013

«عقل و نقل» یا «شهود و شنود»؟

  

بررسی کلامی نوع علم و اجتهاد و فقه مورد نظر قرآن و اهل بیت رسول(ع)




یکی از موارد بسیار مهم در حوزه کلامی «علم و اجتهاد و فقاهت» این است که ببینیم کدام علم و اجتهاد و فقاهتی در حوزه دین ، مورد نظر و تایید قرآن و اهل بیت رسول(ع) است؟علم صوری و اجتهاد صوری و فقاهت صوری که اینک در حوزه های علمیه و رشته های علوم دینی دانشگاه ها رایج است و روحانیت سنتی و روشنفکران دینی آن را تولیت و سرپرستی می کنند؟یا علم نوری و اجتهاد نوری و فقاهت نوری که عارفان و صوفیان آن را نمایندگی می کنند؟و به تبع آن ، کدام عالمان و فقیهان مورد نظر و تایید قرآن و اهل بیت رسول(ع) هستند؟عالمان به علم صوری و فقیهان به فقاهت صوری؟یا عالمان به علم نوری و فقیهان به فقاهت نوری؟
یکی از قدیمی ترین کتاب های روایی که حتا از اصول کافی هم قدیمی تر است ، کتاب : «بصائر الدرجات فی مناقب آل محمد» ، است و نویسنده آن ؛ محمد بن حسن صفّار محضر امام یازدهم را درک کرده است.این کتاب حاوی روایات بسیار راهگشایی به ویژه در حوزه مربوط به علم کلام است.در ارتباط با مبحث مورد نظر ما روایاتی در این کتاب شریف موجود است که به بررسی پاره ای از آن ها می پردازیم تا نظر اهل بیت رسول(ع) را در این مبحث دریابیم.
ما در این نوشتار کوتاه به روشن کردن نظر اهل بیت رسول(ع) در باره «علم» می پردازیم و پر واضح است که با تعیین تکلیف این مورد تکلیف دو مورد اجتهاد و فقاهت نیز روشن می شود.روایاتی در این کتاب از قول امام صادق(ع) نقل شده است که در باره علم امام و نوع و هویت و ماهیت این نوع از علم است :
«عن ابی عبدالله(ع) قال : انّ الامام اذا شآء ان یعلم علم.»(1) ، «امام صادق(ع) فرمود : همانا امام وقتی اراده کند که بداند می داند!»
«عن ابی عبدالله(ع) قال : اذا اراد الامام ان یعلم شیئا علّمه الله ذلک.»(2) ، «امام صادق(ع) فرمود : وقتی که امام اراده می کند چیزی را بداند خداوند آن را به او می آموزد.»
«عن عمّار ساباطی قال : سالت ابا عبدالله(ع) عن الامام أ یعلم الغیب؟
قال : لا.و لکن اذا اراد ان یعلم الشیء علّمه الله ذلک.»(3) ، «عمار ساباطی نقل کرده است که از امام صادق(ع) پرسیدم آیا امام علم غیب دارد؟فرمود : خیر.اما وقتی اراده کند که چیزی را بداند خداوند آن را به او می آموزد.»
از مجموع این سه روایت و روایات مشابه استفاده می شود که امام کسی است که از خود علمی ندارد.علمش عبارت از معلوماتی انباشته شده در ذهن نیست.علمش محصول تحصیل و اکتساب و تعقل و تفکر نیست.به عبارت دیگر ، علم امام علم صوری مبتنی بر تعقل و تفکر بشری و شخصی نیست.علم امام ، عین علم الهی است.علم امام علم مبتنی بر «شهود و شنود» است ، نه علم مبتنی بر «عقل و نقل».
اینک به روایتی می پردازیم که عین همین تعریف از علم و عالم را در باره «عالم» روایت می کند.یعنی می گوید عالم و دانشمند مورد نظر اهل بیت رسول(ع) کسی است که علمش را از کتاب ها و اساتید نمی گیرد.علمش محصول تعقل و تفکر بشری و شخصی نیست.علمش عین علم الهی است.عالم حقیقی از دیدگاه اهل بیت رسول(ع) کسی است که از خود علمی انباشته شده در ذهن ندارد.بلکه او کسی است که وصل به دریای بیکران «شهود و شنود» است.شهود نادیدنی ها و شنود کلام الهی و ناشنیدنی ها.نیازی ندارد تا چیزی را به عنوان علم در ذهن انباشته کند.بلکه هر گاه اراده کند تا چیزی را بداند می داند :
«قال ابو عبدالله(ع) : العالم اذا شآء ان یعلم علم!»(4) ، «عالم کسی است که وقتی اراده می کند تا بداند می داند.»
روایات دیگری در باره نوع انتقال علم از وجود مقدس رسول الله(ص) به وجود مقدس علی(ع) در دست است که نشان می دهد علم مورد نظر اهل بیت رسول(ع) «علم نوری» مبتنی بر شهود و شنود است و سینه به سینه از کسی به دیگری منتقل می شود و از جنس اسرار است نه «علم صوری» مبتنی بر عقل و نقل که مدرسه ای و کتابی و آکادمیک است :
«عن الاصبغ بن نباتة قال : سمعت علیّا(ع) یقول : حدّثنی رسول الله(ص) بألف حدیث لکلّ حدیث ألف باب.»(5) ، «رسولخدا(ص) هزار سخن برای من نقل کرد ، که هر سخن هزار در داشت.»
در روایت دیگری ، رسولخدا(ص) که در بستر بیماری منتهی به ارتحالشان بوده اند دوست و حبیب خود را طلب می کنند و عایشه و حفصه به گمان آنکه شاید منظور حضرت(ص) از دوست و حبیب ، پدران آن ها باشد در پی ابوبکر و عمر می فرستند اما با واکنشی که رسولخدا(ص) نشان می دهد مشخص می شود که آن ها مورد نظر او نبوده اند.در نهایت به دنبال علی(ع) می فرستند :
«فجآء علی بن ابی طالب(ع) فألزق رسول الله(ص) صدره بصدره و اومأ الی أذنه فحدّثه بألف حدیث لکل حدیث ألف باب.»(6) ، «پس علی آمد و رسولخدا(ص) سینه او را به سینه خویش چسبانید و دست در کنار گوش او نهاد و از هزار کلام برای او سخن گفت که هر کلام هزار در داشت.»
واضح است که سخن گفتن از هر راز و سرّ که هر راز و سرّی هزار در داشته باشد ، کنایه از آموزش علوم بی پایان و اتصال دادن کسی به دریای بیکران علم است که در اصطلاح شیعی و صوفیانه از آن ، تعبیر به انتقال ودایع امامت می شود و هر پیامبر و امام و قطبی به هنگاه پرواز ابدی به عالم ملکوت ، این ودایع را به جانشین و وصیّ و خلیفه پس از خود به شیوه سینه به سینه منتقل می کند و این به معنای این است که این علوم و اسرار ، تحصیلی و اکتسابی و صوری نیستند بلکه «شهودی و شنودی و نوری» هستند.راه کسب این علوم از ملکوت الهی نیز بر اساس ایجاد یک رابطه شخصی میان سالک مسالک معرفت و عرفان با خدای خویش است و این علوم از راه تداوم و استمرار ذکر الهی از طریق سینه ولیّ الهی به سینه سالک الی الله سرازیر می شود.به همین جهت است که خداوند در قرآن خطاب به کسانی که می دانند نمی دانند و دلشان می خواهد بدانند دستور می دهد آنچه را نمی دانید از «اهل ذکر» بپرسید و نمی گوید از «اهل علم» بپرسید تا مردم در گمان باطل نیفتند که مقصود خداوند ، علمای مجهز به علم صوری و بشری هستند :
«و ما ارسلنا قبلک رجالا الا نوحی الیهم فاسئلوا اهل الذّکر ان کنتم لا تعلمون»(7) ، «ما پیش از تو مردانی را فرستادیم که به آن ها وحی می کردیم.پس اگر (چیزی را) نمی دانید از "اهل ذکر" بپرسید!»
البته آیات بسیار زیادی در قرآن وجود دارد که نشان می دهد علم مورد نظر قرآن ، علم نوری و شهودی و شنودی است اما چون ما در نوشته های دیگرمان به وفور این آیات را نقل و در باره آن بحث کرده ایم(8) در اینجا بیشتر به روایات پرداختیم.

حضرت جعفر صادق(ع) در روایت مشهور به «عنوان بصری» ، خطاب به وی در تعریف علم مورد نظر اهل بیت رسول(ع) می فرماید :
«یا ابا عبدالله! لیس العلم بالتعلّم.انّما هو نور یقع فی قلب من یرید الله تبارک و تعالی ان یهدیه.فان اردت العلم فاطلب اولا فی نفسک حقیقة العبودیة و اطلب العلم باستعماله و استفهم الله یفهمک!»(9) ، «ای بنده خدا ، علم به آموختن به دست نمی آید.جز این نیست که علم ، نوری است که خداوند تبارک و تعالی در قلب کسی که اراده فرموده تا او را هدایت کند قرار می دهد.پس اگر علم را می خواهی ابتدا حقیقت عبودیّت را در جان خویش بطلب ، و سپس علم را با به کار بستن آن ، علم را طلب کن و از خدای بخواه تا تو را تفهیم (علم) کند.او تو را تفهیم خواهد کرد!»
در این روایت هم همانطور که ملاحظه می شود حضرت جعفر صادق(ع) به صراحت اعلام می فرماید که علم قابل تعلیم و تعلّم آکادمیک و مدرسه ای نیست.به عبارت روشن تر ، علم دینی و الهی اکتسابی نیست.از نوع علم حصولی نیست.در مدرسه و دانشگاه و حوزه علمیه پیدا نمی شود.امام(ع) به صراحت اعلام می فرماید که علم مورد نظر و مورد تایید اهل بیت رسول(ع) نور است.این نور قابل اکتساب نیست.مولّفه اصلی این علم این است که الهامی است.افاضه شدنی است.تحت تسلط و اراده مستقیم الهی است.او تبارک و تعالی به هر کس بخواهد تعلیم می فرماید.این علم ، محصول تیزهوشی و درک بالا و خوب و زیاد خواندن و استاد خوب دیدن نیست.این علم محصول بندگی است.این علم محصول متحقق شدن شخص به حقیقت بندگی است.این علم را استاد دانا تفهیم نمی کند.این علم را خدای علیم به بنده و سالک برگزیده خود تفهیم می کند.نکته بسیار بسیار مهمی که در این روایت شریف نهفته است به کارگیری واژه : «انّما» به وسیله امام(ع) در توضیح حقیقت علم است.انّما در ادبیات عرب برای بیان «حصر معنا» می آید.یعنی معنایی که در عبارت پس از انّما می آید تنها معنای صحیح از نظر گوینده ای است که آن عبارت را بیان کرده است.پس از نظر امام(ع) ، علم ، فقط و فقط نوری است که به وسیله خدای تعالی به قلب بنده اش تابانده می شود و لا غیر.پس این علوم دینی رایج چیست؟هیچ.تولیدات خطا پذیر و قابل نقد و مناقشه فکر بشری است که هیچ ارتباطی به دین ندارد.هر چه هست نور نیست.هر چه هست افاضات الهی نیست.هر چه هست علم مورد تایید و مورد نظر اهل بیت رسول(ع) و قرآن نیست.
بر همین اساس ، روایتی صحیح موجود است که نحوه صحیح صدور فتوا از دیدگاه اهل بیت رسول(ع) را به روشنی هر چه بیشتر توضیح می دهد.آیا تفقه و فقاهت به معنای آموختن علم اصول و به کارگیری قواعد آن در صدور فتوا به مدد به کار بردن قوه فهم و تعقل شخص فقیه بر مبنای آیات فقهی قرآن و روایات فقهی است؟چیزی که الان در جهان تشیّع رایج است.یا حقیقت چیز دیگری است که مغفول مانده است؟ ببینیم امام محمد باقر(ع) چه می فرمایند :
«کان علی یعمل بکتاب الله و سنة نبیه فاذا ورد علیه الشیء الحادث الذی لیس فی الکتاب و لا فی السنة الهمه الله الحق فیه الهاما وذلک و الله من المعضلات .»(10)
«علی به کتاب خدا و سنت پیامبر او عمل می کرد . اما وقتی مسئله جدیدی برای او پیش می آمد که پاسخش در کتاب و سنت نبود خداوند حکم حق را در آن زمینه با نوعی از الهام به او الهام می کرد . و این ، به خدای سوگند ، از مسایل اسرار آمیزی است که فهمش مشکل است .»
پس فقه و اجتهاد مورد نظر اهل بیت رسول(ع) فقه و اجتهاد صوری رایج نیست.فقه نوری و شهودی و شنودی و اجتهاد نوری و شهودی و شنودی است.علم مورد نظر اهل بیت رسول(ع) هم علم صوری رایج نیست.علم نوری و شهودی و شنودی است.
پس آنچه در حوزه های علمیه و دانشکده های علوم دینی به آن پرداخته می شود و تدریس و تحصیل می شود ، و مبتنی بر نقل تاریخی و دریافت های عقلی و ذهنی است علم صوری و بشری است و اصلا و ابدا مورد نظر قرآن و اهل بیت رسول(ع) نیست.


**************************
1.بصائر الدرجات/حسن صفّار/ص413
2.همان/ص414
3.همان/ص413
4.همان
5.همان/ص411
6.همان/411
7.انبیا/7
8.ملکوتیان پشمینه پوش/علیرضا عرب/فصل سوم : دین نوری ، دین صوری

9.بحار الانوار/
10.بصائر الدرجات/

Saturday, November 2, 2013

دو تذکر به آقای عبدالحسین خسروپناه ؛ رییس!!! انجمن حکمت و فلسفه ایران



            

آقای عبدالحسین خسرو پناه در ابتدای کتاب : «گستره شریعت» کتاب خود را اینگونه پیشکش حضرت ختمی مرتبت(ص) کرده است :
«تقديم به: حقيقت محمدي (ص) که اسوه هستي، انسان کامل و تجلّي تام هويت مطلقه است.»
این آقای دکتر استاد دانشگاه و حوزه که مدتی است به ریاست انجمن حکمت و فلسفه ایران نیز منصوب شده است در نحوه پیشکش کردن این اثر ، اشتباه کرده است.وی برای پیشکش کتاب خویش به حضرت ختمی مرتبت(ص) باید کتاب را به حضرت محمد(ص) که یکی از مظاهر حقیقت محمدیّه و نخستین سالک واصل به این مقام منیع بوده اند پیشکش می کرد.زیرا «حقیقت محمدیّه» عبارت از اولین تعیّن ذات الهی و مقام ذات بدون اسماء و صفات است که به آن ، «مقام احدیّت» هم گفته می شود.این مقام ، ویژه حضرت محمد(ص) نیست ، بلکه چون ایشان اولین کسی بود که به این مقام ؛ یعنی مقام «احدیّت» و شهود ذات بسیط منزّه از کثرت اسماء و صفات نایل آمد ، بزرگان صوفیه ؛ مانند محیی الدین بن عربی این مقام را به نام ایشان ، «حقیقت محمدیّه» نامیدند.پیشکش کردن این کتاب به «حقیقت محمدیّه» در واقع پیشکش کردن آن به همه کسانی است که به این مقام بار یافته اند.مانند اهل بیت رسول(ع) و اقطاب دوره محمدیّه و همه اولیای دیگری از صوفیه که به شهود احدیّت ذات بار یافته اند.از ظاهر این تقدیمداشت و این پیشکش مشخص است که آقای خسروپناه قصد داشته است این کتاب را فقط به یکی از مظاهر و مصادیق «حقیقت محمدیّه» که حضرت محمد(ص) باشد تقدیم کند اما یا سهوا اشتباه کرده است و یا بضاعتش مزجاة است و با تفاوت میان «حقیقت محمدیّه» و مظاهر و مصادیق آن آشنایی ندارد.البته وی در مقالات و آثار دیگر خود نیز نشان داده است که مطالعات و پژوهش هایش در حوزه عرفان و تصوف ، عمیق نیست و سطحی نگر است. این در حالی است که وی در موضعی از کتاب تحت عنوان : «معنای الفاظ خاص و عام» میان یک مقام و معنا و مظاهر آن تفاوت قایل شده است و به برخی از متفکران بخاطر عدم رعایت این مسئله تاخته است :
«اين مسئله نيز از مباحث جدي در فلسفه‌ي زبان و فلسفه‌ي تحليلي است و متفکراني چون: راسل، ويتگنشتاين، فرگه، سرل، کريپکي و علماي اصول فقه، چون: آخوند خراساني، اصفهاني، نائيني و غيره نظريات متعددي در اين زمينه ارائه داده‌اند:
1. برخي معناي اسم‌هاي خاص را مصداق آن دانسته‌اند.
اشکال اين نظريه اين است که معناي اسم خاص با مصداق آن فرق دارد؛ براي نمونه، لفظ علي، معنايي دارد که مسماي لفظ علي است و مصداقي دارد که وجود خارجي علي است؛ بنابراين، وقتي علي مي‌ميرد، نمي‌گويند: "مسماي علي مرده است" بلکه مي‌گويند: "مصداق علي مرده است". پس اسامي دال و حاکي از مدلول و محکي‌اند.»(1)
روم به دیوار ، اما معلوم است که وی مطالبی را طوطی وار حفظ کرده است و انشاء وار می گوید و می نویسد اما مصادیق آن را در موارد مشابه تشخیص نمی دهد!َ
واژه «فقیر» که معادل پارسی آن ، «درویش» می شود واژه ای قرآنی است که صوفیه بر سالکان الی الله اطلاق می کنند و عبارت از کسی است که پس از بیعت با یکی از اولیای الهی ، تحت ولایت الهی او به سیر و سلوک الی الله می پردازد.عجیب است که آقای خسروپناه که از دشمنان درجه یک مکتب احلای عرفان و تصوف است و هر بی ربطی را برای دشمنی با تصوف ربط می انگارد و می گوید و می نگارد در مقدمه کتاب یاد شده خود را «فقیر»!!! نامیده است :
«کتاب گستره‌ي شريعت، محصول تحقيق و تدريس نگارنده، طي سال‌هاي 1374- 1378 در دانشگاه شهيد بهشتي تهران و حوزه‌ي علميه‌ي قم مي‌باشد که توفيقي است از حضرت حق جل جلاله، که هستي بخش عالم و آدم است و همه‌ي هستي، عين ربط به اوست و هيچگاه نگارنده‌ي فقير را از عنايت و لطف و رحمت خويش محروم نساخته است.»
همانطور که دیده می شود وی علاوه بر «فقیر» نامیدن خود ، به شدت جوگیر شده و با لحنی کاملا عرفانی و صوفیانه ، همه عالم هستی را «عین ربط به او» معرفی می کند.به نحوی که اگر کسی وی و سطح
علمی و معنوی وی و لحن گستاخانه وی را در برخورد با مکتب تصوف و عرفان و بزرگان آن نشناسد گمان می کند وی یکی از اولیای الهی است.در صورتی که وی نمی داند با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمی شود و باید مرد راه بود و سلوک عملی داشت.معمولا کسی که مانند بنده ، مرد این راه سخت و سلوک عملی نیست خود را «حقیر» می نامد نه فقیر.ضمن آنکه جهت اطلاع این آقا باید عرض کنم فقط انسان کامل و قطب عالم امکان می تواند خود را «فقیر» بنامد!
محتوای کتاب وی : «گستره شریعت» ، بیشتر حرّافی و تکرار حرف های تکراری است و نوآوری ندارد.سلسله مقالات بنده با عنوان : «شریعت ، اصالت هدایتگرانه ندارد» پاسخی قرآنی و روایی و عقلی به این دست نوشتجات است.البته تحقیق بنده تحقیقی مستقل است و پاسخی به این کتاب و مطالب مشابه آن نیست.برای مطالعه سلسله مقالات بنده در این رابطه ، می توانید به وبلاگ : «تصوف شیعی» از بنده مراجعه بفرمایید!

**********************************
1.گستره شریعت/عبدالحسین خسروپناه/ص64

Wednesday, August 22, 2012

دریای هو یا علی


       دریای هو یا علی
         شرحی در بارۀ «هو121» و راز گشایی از گوشه ای
                         از معانی اعجاب آور آن

                                                                        علیرضا عرب

حروف ابجد ، عبارت از همان حروف الفبای زبان عربی هستند که هر حرف معادل یک عدد است.مثلا حرف «الف» معادل عدد یک ، حرف «ب» معادل عدد دو ، حرف «ج» معادل عدد سه ، حرف « د » معادل عدد چهار و.... است. به همین روش ، حرف «ه» معادل عدد پنج و حرف «و» معادل عدد شش است که بر این اساس ، ضمیر مقدس «هو» معادل عدد 11 می شود. همچنین حرف «ی» معادل عدد ده ، حرف «ع» معادل عدد هفتاد و حرف «ل» معادل عدد سی است که بر این اساس ، عبارت مقدس «یا علی» هم معادل عدد 121 می شود. حروف ابجد ویژگی های شگفت آوری دارند و بر رموز زیادی دلالت می کنند. برای شناخت این حروف می توان به کتاب هایی که در این زمینه نوشته شده اند مراجعه کرد. آنچه ما در این نوشتار در پی تبیین آن هستیم ، بیان گوشه ای از اسرار عبارت مقدس «هو یا علی» یا همان «هو121» است که نشانه و نمادی برای سلسلۀ نعمت اللهی گنابادی است.
همانطور که اشاره کردیم «هو» معادل عدد 11 و «یا علی» معادل عدد 121 است. اگربه صفحۀ یک ساعت نگاه کنیداین دوعدد را درراستای هم از چپ به راست همچون حقیقتی بر تارک زمان به شکل اعداد یازده و دوازده و یک ، در بالای صفحۀ ساعت مشاهده می کنید.حضور این اعداد – که معادل عبارت هو یا علی هستند – در بالای صفحۀ ساعت می تواند نماد و نمایانگر تداوم حقایق معنوی عالم در امتداد تاریخ معنوی عالم و تجلی این حقایق در سلسلۀ جلیلۀ نعمت اللهی گنابادی و نماد و نمایانگر حقانیت این سلسله باشد.
همچنین ازاعداد11تا1 که محدودۀ زمانی«هو یا علی»یاهمان «هو121»است محدودۀ زمانیی است که اهل بیت(ع) به آن توجه تمام داشته اند.حضرت صادق(ع) فرموده اند :
«به هنگام شب ساعتی وجود دارد که هیچ بندۀ تسلیم حق شده ای با آن هماهنگ نمی شود و در آن ساعت به نماز نمی ایستد و خدای عز و جلّ را نمی خواند مگر آنکه خداوند در هر شبی دعای او را مستجاب می کند.(راوی می گوید) گفتم : خداوند ، شایسته ات بدارد آن ساعت چه وقتی از شب است؟ فرمود : وقتی که شب از نیمه می گذرد ، یک ششم اول از نیمۀ دوم شب.»(1) محاسبۀ این ساعت در طول شب های سال نشان می دهد که گر چه وقت نیمۀ شب به خاطر تغییر فصول و تغییر ساعت های غروب و طلوع آفتاب در طول سال متغیر است اما در هر حال ، این ساعت در محدودۀ زمانی میان 11 شب تا 1 بامداد قرار می گیرد که همان محدودۀ زمانی «هو یا علی» یا «هو121» است. مثلا اینک که بیستم بهمن ماه یکهزار و سیصد و نود است نیمه شب شرعی ساعت 23:35 دقیقه و اذان صبح ساعت 5:45 دقیقه است و این فاصلۀ زمانی در مجموع شش ساعت و ده دقیقه می شود که یک ششم آن یک ساعت و تقریبا دو دقیقه خواهد بود. بنا براین ، یک ششم اول از نیمۀ دوم شب در این شب از ساعت 11:35 دقیقۀ شب تا 00:35 دقیقۀ بامداد خواهد بود که در آن محدودۀ مقدس قرار می گیرد.پس آن ساعتی که بنا به فرمایش حضرت صادق آنچنان مقدس است که دعای هر بندۀ تسلیم حق شده ای درآن مستجاب می شود ساعتی است که در محدودۀ زمانی «هو یا علی» و «هو 121» قرار دارد.
همچنین خواب قیلوله که در روایات رسیده از اهل بیت(ع) به آن توجه زیادی نشان داده شده و فواید فراوانی برای آن بر شمرده شده است هم در این محدودۀ زمانی قرار دارد.زیرا اذان ظهر در طول سال از کمی پیش از ساعت دوازده تا کمی پس از آن در نوسان است. نظرات متفاوتی در زمینۀ زمان خواب قیلوله بیان شده است که مشهورترین آن ها بدینگونه است که یکی از آن ها زمان آن را از یک ساعت پیش از اذان ظهر می شناساند و دیگری زمان آن را از پس از اقامۀ فریضۀ ظهر تا یک ساعت پس از آن می داند که در هر حال زمان این خواب درمحدودۀ زمانی«هو یا علی»و«هو121»قرارمی گیرد. اینک به گوشه ای از روایات رسیده از اهل بیت(ع) که به تشریح فواید مادی و معنوی خواب قیلوله اشاره کرده اند می پردازیم تا تقدس و رمزآلود بودن این محدودۀ زمانی مقدس بیشتر نمایان شود:
امام صادق(ع) فرموده اند : « مردی بادیه نشین نزد پیامبر آمد و گفت : ای رسولخدا من مردی با حافظۀ قوی بودم و اکنون فراموشکار شده ام. پیامبر به او گفت : شاید پیش از این به خواب قیلوله عادت داشته ای و آن را ترک  کرده ای؟ بادیه نشین گفت : آری ، همین طور است. پیامبر به او گفت : به عادت پیشین خویش بازگرد و خواب قیلوله کن. انشاء الله حافظه ات باز      می گردد.»(2)
رسولخدا(ص) فرمود : «با خوردن سحری ، یکدیگر را بر روزه گرفتن در روز و با خواب قیلوله ، یکدیگر را بر عبادت شبانه و شب زنده داری یاری رسانید.»(3)
امام کاظم فرمود : « در وقت خواب قیلوله بخوابید که خداوند در این خواب به روزه دار غذا می خوراند و نوشیدنی می نوشاند.»(4)
در روایتی هم آمده است : «خواب قیلوله کنید که شیطان (یا شیاطین) را به این خواب راهی نیست.»(5)
و امام باقر هم فرموده اند : «خواب اول روز موجب ضعف عقل ، و خواب قیلوله و نیمروزی نعمت است.»(6)
از مجموع این روایت های شریف دانسته می شود که خواب قیلوله موجب تقویت عقل وحافظه،ایجاد آمادگی برای سلوک وبندگی در سحرها و بهره مندی از طعام ها و شراب های بهشتی در طول زمان خواب می شود. شیطان یا شیاطین را هم به ساحت این خواب راهی نیست. تمامی این فواید به ویژه عدم حضور شیطان ها در این خواب به محدودۀ زمانی یازده تا سیزده ؛ یعنی محدودۀ زمانی «هو یا علی» و «هو 121» تعلق دارد. این خود می تواند نمادی ازسلامت وصحّت سلوک درسلسله ای باشد که خدای تعالی«هویا علی» یا همان «هو 121» را به عنوان نماد و نشانۀ آن در نظر گرفته است. چیزی که صحت استدلال ما مبنی بر صحت و سلامت سلوک در سلسلۀ نعمت اللهی گنابادی و عدم دستبرد ابلیس و شیطان ها به سالکان آن و تطابق معنایی فواید خواب قیلوله به ویژه عدم دسترسی شیطان ها به ساحت آن را با نماد این سلسله یعنی «هو 121» ثابت می کند این است که سلوک در این سلسله زیر نظر و تحت ولایت قطب وقت و بزرگ زمان در عصر غیبت انجام می شود که به دلیل دارا بودن مقام فناء ذاتی فی الله ، صاحب مقام خلوص ذاتی بوده و از مخلصین (به فتح لام) است(7) و ابلیس و شیطان ها توان نفوذ به وجود مقدس او و منحرف کردن او و مریدانش را که زیر چتر نورانی وجود او سلوک   می کنند ندارند. زیرا به بیان قرآن کریم ، ابلیس خود اعتراف کرده است که راهی به دامان و ساحت قدسی مخلصین ندارد : « ....و لاغوینّهم اجمعین الّا عبادک منهم المخلصین. قال هذا صراط علیّ مستقیم»(8) و : «قال فبعزّتک لاغوینّهم اجمعین الّا عبادک منهم المخلصین»(9)
در این آیات ، ضمن آنکه ابلیس به روشنی اعتراف کرده است که توان در افتادن با مخلصین و گمراه کردن آنان را ندارد ، خداوند صراط مستقیمی را که به ما دستور داده تا روزی حداقل ده بار در نمازهایمان هدایت به آن را از حضرت او درخواست کنیم به روشنی هر چه تمام تر تبیین فرموده است : مخلصین یا همان بندگان مخلص(به فتح لام) خدا ، صراط مستقیم به سوی او هستند. اسم اشارۀ «هذا» که در زبان عربی برای اشاره به مفرد نزدیک به کار می رود ، هم به این نکته اشاره می کند که در هر عصری یک تن از این بندگان مخلص وجود دارند که صراط مستقیم به سوی خدا هستند و دست ابلیس از دامان بلندشان کوتاه است و هم به این نکته اشاره دارد که این بندۀ مخلص ، در هر عصری ، مقرّب ترین بندگان نزد او است.
برای اینکه از موضوع مورد بحث نوشتار خود خارج نشویم تنها به این نکتۀ باقیمانده و مهم ، به صورت مختصر ، اشاره می کنیم که بر خلاف باور متولیان قرائت سنتی از دین که دارایی این مقام را فقط ویژۀ اهل بیت(ع) و برخی از پیامبران می دانند ، دلایل قرآنی و عقلی و نقلی فراوانی در دست داریم که بطلان این رأی ناصواب را تایید ، و ثابت می کنند همگان می توانند به این مقام منیع بار یابند و این مقام ، به صورت انحصاری ، در اختیار اهل بیت و پیامبران – که درود خداوند بر همۀ آنان باد- نیست.(10) در اینجا تنها به بیان یک دلیل قرآنی بسنده می کنیم. خداوند دلیل نزول قرآن را اینگونه تبیین می کند که اگر این قرآن را نازل نمی کردیم مشرکان چنین استدلال    می کردند که اگر یکی از کتاب های آسمانی پیشینیان را در اختیار داشتیم ، ما هم به مقام مخلصین بار می یافتیم : «و ان کانوا لیقولون لو انّ عندنا ذکرا من الاوّلین لکنّا عباد الله المخلصین»(11)
خداوند نظر خود را به روشنی هر چه تمام تر در این آیات بیان می کند که همگان حتا مشرکان عصر رسولخدا(ص) هم می توانند و می توانسته اند به این جایگاه بلند و بلندترین جایگاه که اوج کمال انسانی است بار یابند. اگر در این دسته از آیات دقت کنیم می بینیم خود ابلیس هم با بیان : «الّا عبادک منهم المخلصین» نشان می دهد که می دانسته است همگان می توانند به این مقام دست یابند و می دانسته در هر عصری حداقل یک تن از این بندگان خاص وجود خواهد داشت. زیرا ابلیس به صورت دایمی به اغواء و گمراه کردن بندگان خدا اشتغال دارد. پس در هر عصری هم باید بندۀ مخلصی وجود داشته باشد که او توان فریب وی را نداشته باشد و خداجویان صادق نیز زیر چتر حمایت ولایت او به سلوک بپردازند. در غیر این صورت لازم می آید کتاب الهی اشتباه کرده باشد در حالی که اشتباه از ساحت قدسی قرآن به دور است.       بنا براین ، اختصاص این مقام به تعداد خاصی از اولیا – آنگونه که قرائت سنتی از دین در پی اثبات ناصواب آن است – ریشۀ قرآنی ندارد. پس مانعی قرآنی بر سر راه اعتقاد درست صوفیه مبنی بر اینکه اقطاب آنان با رسیدن به مقام فناء ذاتی فی الله به مقام مخلصین بار می یابند وجود ندارد.
صوفیه با الهام صحیح از قرآن و مکتب اهل بیت(ع) و تجربه های شخصی خود در حوزۀ الهامات الهی مبتنی بر معرفت نفس ، اقدام به رمزگشایی از برخی از اسرار موجود در عالم کرده اند. یکی از این اسرار ، مسئلۀ وجود قوس های نزولی و صعودی در عالم است. به این شکل که صوفیه ، نظام هستی را به مثابه یک دایره در نظر گرفته اند(12) که از دو نیمدایرۀ قوس نزولی و قوس صعودی تشکیل می شود. با این تبیین که روح آدمی پس از آفرینش و پیش از تعلق به بدن جسمانی در باغ قدس ملکوت الهی حضور داشته است : «و نفخت فیه من روحی»(13) ، «و لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم»(14) و در مسیر هبوط به دنیا و تعلق به تن جسمانی از حجاب های نورانی و ظلمانی فراوانی در قوس نزولی عبور کرده و محجوب به آن ها شده است: «ثم رددناه اسفل سافلین»(15) به همین جهت اگر آدمی می خواهد به موطن اصلی خویش باز گردد باید دست به سلوک در مسیر قوس صعودی بزند و از حجاب های ظلمانی که مانع تابش نور یا انوار الهی به قلب او می شوند عبور کرده و با ورود به عالم نور ، مراتب و عوالم مختلف نوری را که در یک راستای طولی قرار دارند و از آن ها به دلیل آنکه مانع تابش نور خالص و کامل الهی به قلب سالک  می شوند با  تعبیر حجاب های نوری یا نورانی یاد می کنند پشت سر بگذارد و با ورود به موطن اصلی ، صاحب نور مطلق و فناء مطلق فی ذات الله شود. مسئلۀ طرح ظلمات و حجاب های ظلمانی و لزوم عبور از آن ها در مسیر قوس صعودی و ورود به عالم نور یا عوالم نوری که در بعضی از آیات مطرح شده است ، وجود حجاب های ظلمانی و نورانی را در مسیر قوس نزولی ثابت می کند : «الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور»(16) چگونگی این بازگشت نیز در قرآن طرح شده و ایمان و عمل صالح مبتنی بر آن را زیر نظر و تحت ولایت ولیّ زنده و حاضر در جامعه ، بال های پرواز به موطن اصلی دانسته است : «الّا الّذین آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غیر ممنون»(17) و : «هو الّذی ینزّل علی عبده آیات بیّنات لیخرجکم من الظّلمات الی النّور»(18) و : «کتاب انزلناه الیک لتخرج النّاس من الظّلمات الی النّور باذن ربهم»(19) و : «و لقد ارسلنا موسی بایاتنا ان اخرج قومک من الظّلمات الی النّور»(20)
اینک با توجه به آنچه مطرح شد اگر اعداد یکی که در عدد 121 در دو طرف عدد 2 واقع شده اند کمی به طرف بیرون انحنا داده شوند دو نیمدایره درست می شود که به مثابه دو قوس نزولی و صعودی در دایرۀ نظام هستی می شوند. یکی از آن ها نماد نزول از عالم وحدت به عالم کثرت ، و دیگری نماد صعود و بازگشت از عالم کثرت به عالم وحدت است.عدد دو هم نماد عالم کثرت و قرار گرفتن آدمی در عالم کثرت است. و این ها در مجموع  نمایندگی معارفی را که به اختصار در بارۀ دایرۀ نظام هستی و قوس هایش مطرح کردیم بر دوش می گیرند. آیاتی را که مربوط به آفرینش و هبوط انسان به دنیا هستند می توان بر روی نیمدایرۀ قوس نزول ،و آیاتی که لزوم عبورازحجاب های ظلمانی و نورانی و بازگشت به موطن اصلی که مملکت فناء فی الله است رامطرح می کنند می توان بر نیمدایرۀ قوس صعود نوشت.
تا به حال کسی مدعی نشده است که می توان یک ترجمۀ عددی از برخی از آیات قرآن ارایه داد. یعنی ترجمه ای که بتوان در آن  به مدد اعداد ، معانی کتاب الهی را به قوّۀ ادراک منتقل و درکی از معانی برخی از آیات به دست آورد. اما اگر به تطابق بعضی ازآیات شریفۀ قرآن باعدد 121 پرداخته شود ، به شکل اعجاب آوری دیده می شود که می توان آن آیات را بر عدد مزبور منطبق کرد و یک ترجمۀ عددی از قرآن به دست آورد. ما در اینجا تنها به ارایۀ ترجمۀ عددی از دو آیۀ قرآن می پردازیم. آیۀ شریفۀ : «انّا لله و انّا الیه راجعون»(21) را در نظر می گیریم. همانطور که پیش از این گفتیم اعداد یک در عدد 121 نماد عالم وحدت و توحید ، و عدد دو نماد عالم کثرت است. اگر «الله» را زیر یکی از اعداد یک و «الیه راجعون» را زیر دیگر عدد یک و هر دو «انّا» را زیر عدد دو بنویسیم یک ترجمۀ عددی از این آیۀ شریفه به دست می آید. «الله» در «لله» و ضمیر مفرد «ه» در «الیه راجعون» نشانۀ عالم وحدت و توحید و منطبق بر اعداد یک هستند. حرف «لام» هم در «لله» که در معنای حرف «من» به معنای «از» به کار رفته است بیانگر نزول روح آدمی در قوس نزولی ، و حرف «الی» به معنای «به سوی» در عبارت «الیه راجعون» نیز بیانگر صعود و بازگشت وی به موطن اصلی خود که مملکت فناء فی الله است در قوس صعودی است. «انّا» هم که ضمیر متکلم مع الغیر است و معنای جمع دارد نماد و نشانۀ عالم کثرت و منطبق بر عدد دو است.
اینک آیۀ شریفۀ : «هو الاوّل و الآخر و الظّاهر و الباطن»(22) را در نظر می گیریم. باز به همان ترتیب ، «هو الاوّل» بر یکی از اعداد یک ، و «(هو) الآخر» بر دیگری منطبق است و هر دو نماد عالم وحدت و توحید هستند. «والظّاهر و الباطن» هم که دو واژه و دو مفهوم هستند و در زبان عربی مثنّی محسوب می شوند منطبق بر عدد دو و نماد و بیانگر عالم کثرت هستند.
یکی دیگر از شگفتی های عبارت مقدس «هو یا علی» و «هو 121» این است که هو در یا علی و 11 در 121 منطوی و پنهان است که حاکی از مقام فناء ذاتی علی در حضرت الله است. به این ترتیب که اگر عدد 2 در عدد 121 با یک رنگ دیگر نوشته شود دیده می شود که عدد 11 در این عدد منطوی و پنهان است. یعنی این عدد هم عدد 121 است که به معنای یا علی و نماد توسل سالکان طریقت به ساحت مقدس مقام ولایت مطلقه است و هم عدد 11 را در دل خود پنهان دارد که به معنای «هو» و اشاره به مقام هویت غیبیه و عنقاء ذات الهی و اشاره به مقام فناء ذاتی فی الله است که هدف غایی و نهایی سالکان طریقت از سلوک الی الله است.

                         -----------------------------------  

1.اصول کافی ، ج2 ، ص 478 : «ان فی اللیل لساعة ما یوافقها عبد مسلم ثم یصلّی و یدعوا الله عزّ و جلّ فیها الّا استجاب له فی کلّ لیلة. قلت : اصلحک الله و ایّ ساعة هی فی اللیل ؟ قال : اذا مضی نصف اللیل و هی السدس الاوّل من اوّل النّصف.»
2.بحار الانوار ، مجلسی دوم ، ج 2 ، ص 185 : «انّ اعرابیّا اتی النّبیّ فقال یا رسول الله : انّی رجلا ذکورا فصرت نسیّا. فقال له النبیّ : لعلّک اعتدت القائلة فترکها. فقال : اجل. فقال له النبیّ : فعد یرجع الیک حفظک انشاء الله.»
3.من لا یحضره الفقیه ، ج 2 ، ص 87 : «تعاونوا باکل السّحور علی صیام النّهار و بالنّوم عند القیلولة علی قیام اللّیل.»
4.کافی ، ج 4 ، ص 65 : «اقیلوا ، فانّ الله یطعم الصّائم و یسقیه فی منامه.»
5.وسایل الشّیعة ، ج 6 ، ص 500: «اقیلوا، فانّ الشّیطان (الشّیاطین) لا یقیل.»
6.همان ، ص 503 : «النّوم اوّل النّهار خرق ، و القائلة نعمة....»
7.برای کسب اطلاعات بیشتر در بارۀ مخلصین ، به نوشتار: «سجدۀ نور به نور» و نیز نوشتار: «آدم وقت» از اینجانب مراجعه شود.
8.حجر/39-41 : «....و قطعا همۀ آن ها را گمراه می کنم. مگر بندگانی از میان آن ها که از مخلصین باشند.»
9.ص/82-83 : «گفت : به عزتت سوگند که همۀ آن ها را گمراه می کنم. مگر بندگانی از میان آن ها که از مخلصین باشند.»
10.برای فهم و دریافت بهتر مفهوم واقعی اهل بیت پیامبر(ص) و دلایل مورد اشاره ، به مقالۀ « آدم وقت » از اینجانب مراجعه شود.
11.صافّات/167-169 : « و تا آن ها نگویند اگر یکی از کتاب های پیشینیان نزد ما بود ما هم حتما از بندگان مخلص خدا می شدیم.»
12.تئوری ها و نظریه های فیزیک جدید هم درستی نظر صوفیه مبنی بر دایره شکل بودن عالم هستی را تایید می کند.
13.ص/72 : «و از روح خویش در او دمیدم.»
14.تین/4 : «و قطعا انسان را به بهترین شکل ممکن آفریدیم.»
15.همان/5 : «سپس او را به پست ترین عالم فرستادیم.»
16. بقره/257 : «خدا ولیّ مومنان است و آن ها را از ظلمات به نور عبور می دهد.»
17.تین/6 : «مگر آنانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند. اینان پاداشی بی حساب دارند.»
18.حدید/9 : « او همان کسی است که آیاتی روشنگر بر بنده اش نازل می کند برای آنکه شما را از ظلمات به نور عبور دهد.»
19.ابراهیم/1 : «این کتابی است که بر تو نازل کرده ایم تا مردم را از ظلمات به نور عبور بدهی.»
20.همان/5 : «و قطعا موسی را با آیات و نشانه های خود فرستادیم (و گفتیم) مردم قومت را از ظلمات به نور عبور بده.»
21.بقره/156 : «ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم.»
22.حدید/3 : «او اوّل و آخر و ظاهر و باطن است.»