Saturday, October 13, 2012

ویژه نامه مجذوبان نور «مهر مجذوب» منتشر شد


این ویژه نامه «مهر مجذوب» است که به مناسبت زادروز حضرت آقای دکتر نور علی تابنده - مجذوبعلیشاه - به وسیله سایت عزیز مجذوبان نور منتشر شده است.ویژه نامه با شعری از بنده حقیر آغاز و با مقاله ای از بنده حقیر خاتمه می پذیرد.این افتخاری است که با ملک دنیا و آخرت قابل قیاس نیست!



ویژه نامه مجذوبان نور «مهر مجذوب» منتشر شد

Friday, October 5, 2012

آرامش و یقین ، در کدام قرائت از دین موجود است؟


یکی از مهم ترین نتایج و دست آوردهای دین الهی ، آرامش و یقین است. آرامش و یقین محصول چه چیزی هستند و چه رابطه ای با هم دارند و در کدام قرائت از دین وجود دارند؟
هر دو ریشه در شهود قلبی دارند.یعنی هم آرامش و اطمینان ، و هم یقین محصول شهود قلبی هستند.قرآن ، ابراهیم(ع) را وقتی که ملکوت آسمان ها و زمین را با شهود قلبی مشاهده می کند از یقین کنندگان می داند :
«و کذلک نری ابراهیم ملکوت السّماوات و الارض و لیکون من الموقنین»(1) ، «و اینچنین ، ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا او از یقین کنندگان باشد»
از طرف دیگر ، قرآن به ما گزارش می دهد که ابراهیم(ع) زنده شدن مردگان را قبول داشته و پذیرفته بوده است اما نسبت به آن یقین نداشته است و در این رابطه ، آرامش و اطمینان قلبی نداشته است.بنابراین از خدای تعالی درخواست می کند تا نمونه ای از زنده شدن مردگان را به او نشان دهد تا او به آرامش و اطمینان قلبی برسد و این به این معنا است که تا یک متدین چشمان دلش باز نشود و به شهود قلبی حقایق عالم بار نیابد یقین نخواهد داشت به آرامش و اطمینان نخواهد رسید و بنابراین ، دینش بر پایه های سست شک و تردید و ظنّ و گمان استوار خواهد بود :
«و اذ قال ابراهیم ربّ ارنی کیف تحی الموتی.قال اولم تومن؟قال بلی و لکن لیطمئنّ قلبی»(2) ، «و آنگاه که ابراهیم گفت : پروردگارا نشانم بده که چگونه مردگان را زنده خواهی کرد.خدا گفت :آیا ایمان نداری؟گفت :دارم اما برای اینکه قلبم اطمینان و آرامش یابد»
بنابراین ،جایگاه هر دو ؛ یعنی یقین و اطمینان ، قلب است و هر دو محصول شهود هستند.
حال باید این نکته را یادآور شویم که در یک تقسیم بندی کلّی ، دو نوع قرائت و دو نوع برداشت از دین داریم :یکی برداشت و قرائتی است که در جامعه رایج است و روحانیّت رسمی متولّی و داعیه دار آن است.بنده نام این قرائت از دین را ، «دین صوری» نهاده ام.این قرائت از دین ، متکی بر تاریخ و بزرگداشت رویدادهای تاریخی و انباشت مطالب در ذهن است.دین حفظ کردن متون مقدس در حافظه و دین برداشت های شخصی و عقلانی از دین است.قرائت و برداشتی است که متکی بر ظاهر و صورتی از دین است.دیگری هم برداشت و قرائتی باطن گرایانه از دین است که متکی بر شهود عینی حقایق دینی و شهود عینی ملکوت آسمان ها و زمین است.بنده این این قرائت و برداشت از دین را ، چون بر شهود حقیقت عالم که الله است و نور است استوار است «دین نوری» نامیده ام.
در دین صوری یک ایدئولوژی مبتنی بر تاریخ ارایه می شود که یک فرد باید به تمام مفاد آن ایمان داشته باشد تا متدین به آن دین محسوب شود.به عبارت دیگر ، دین یک کالایی تصور می شود که باید فرد آن را به طور کامل تحویل بگیرد تا متدین به حساب آید.مثلا اگر کسی به صلیب کشیده شدن عیسی بن مریم(ع) را زیر سوال ببرد و آن را نپذیرد یک مسیحی محسوب نمی شود.حالا او چگونه به این گزارش تاریخی ایمان بیاورد در حالی که خود آن را ندیده است پرسشی است که دین صوری از پاسخ به آن ناتوان است.یا گزارش هایی که در دین اسلام و مکتب تشیع رایج و مصطلح ، به یک مسلمان یا شیعه داده می شود.اگر یک مسلمان یا یک شیعه پرسش هایی در باره صحّت این گزارش ها داشته باشد نهایت کاری که روحانیّت رسمی و متولّیان دین صوری برای او می کنند این است که آدرس دقیق کتابی را که آن واقعه تاریخی را نقل کرده و دین صوری بر آن واقعه و وقایع استوار شده است تحویل او دهند.اما آیا واقعا این آدرس و این گزارش برای وی یقین و اطمینان می آورد؟پاسخ منفی است.زیرا اگر این گزارش ها اطمینان آور و آرامش بخش بود که طبق نقل قرآن ، ابراهیم(ع) باید با همان ایمان اجمالی که در آیه از آن سخن رفته است آرامش و اطمینان می یافت و شک و تردید و ظنّ و گمانی در دلش باقی نمی ماند.پس دین صوری ، دینی مبتنی بر ظنّ و گمان و شک و تردید است.
اما در دین نوری که قطب و ولیّ زمان صاحب و متولّی آن است دین عبارت از چیزی هایی است که خود فرد آن ها را شهود و کشف کرده است.به عبارت دیگر ، دین نوری ، مبتنی بر تجربه ها و دریافت های شخصی هر فرد است.در دین نوری ، دین هر فرد در عین آنکه در موضوع و کلیات با دیگران اشتراک دارد رنگ و بوی خود او را دارد و دین هر فرد دریافت های خود او است که بی واسطه از ذات الهی دریافت کرده است.و چون مبتنی بر شهود قلبی است برای فرد ، یقین و اطمینان و آرامش به ارمغان می آورد.پس دین نوری ، تنها قرائتی از دین است که یقین و آرامش ، محصولات و نتایج آن هستند.
یکی از مولّفه ها و به تعبیر دیگر یکی از اصولی که دین صوری را شکل می دهد اتکا به حرف و سخنرانی جای ایمان و شهود قلبی است.متولّیان دین صوری دایما برای مردم حرف می زنند و انتظار دارند که مردم فقط شنوندگانی حرف گوش کن باشند.فقط حرف می زنند.حرف و حرف و حرف و ....توقع دارند هر چیزی را که به مردم گزارش می دهند و از آن حرف می زنند و در باره اش سخنرانی می کنند مردم بپذیرند و همان را حفظ کنند و دین خود بشمارند.اصلا به دنبال ارایه راهکاری به مردم نیستند که مردم با به کار بستن آن ، ایمان را در قلب خود تجربه کنند.قرآن از اینان و در واقع از قرائت ظاهر گرایانه و از دین صوری انتقاد کرده و آن را رد می کند.قرآن دین صوری را که منجر به شهود قلبی نمی شود عبارت از همان «کفر» می داند :
«یا ایّها الرّسول لا یحزنک الّذین یسارعون فی الکفر من الّذین قالوا آمنّا بافواههم و لم تومن قلوبهم»(3) ، «ای رسول! کسانی که در کفر ورزیدن شتاب می کنند ؛ از جمله ، کسانی که به زبان می گویند ایمان اوردیم و قلب هایشان ایمان نیاورده است تو را غمگین نکنند»
همانطور که مشاهده می شود خدای تعالی کسانی را که دینشان مبتنی بر حرف و سخنرانی است و تلاشی و برنامه ای برای ورود ایمان به قلب ندارند به عنوان کسانی معرفی می کند که در کفر سرعت گرفته اند.این به این معنا است که اگر دین کسی بر شهود قلبی استوار نباشد هر قدر که وی بیشتر به ظاهر دین عمل می کند بیشتر در کفر و به سوی کفر سرعت می گیرد.این به خاطر این است که کفر همان ظلمت و تاریکی ، و ایمان همان نور و شهود نور است.هر قدر هم که کسی در تاریکی دست و پا بزند و مثلا به ظاهر دین عمل کند چون در تاریکی قرار دارد و در تاریکی دین ورزی می کند دینش چیزی جز کفر نیست.زیرا الله نور است :
«الله نور السّماوات و الارض»(4) ، «خدا نور آسمان ها و زمین است»
و مومن کسی است که تحت ولایت اولیای الهی به این نور و به شهود این نور برسد و دست یابد :
«الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور»(5) ، «خدا ولیّ مومنان است و آن را از ظلمات و تاریکی ها به نور عبور می دهد»
پس تا کسی به نور نرسیده باشد و نور را شهود نکرده باشد مومن نیست.یعنی کافر است و به تعبیر الهی قرآن ، هر قدر هم که بیشتر به رعایت ظواهر دینی بپردازد بیشتر در درجات کفر پایین می رود.چنین کسی هرگز به یقین و اطمینان و آرامش دست نخواهد یافت.
پس یقین و اطمینان و آرامش ، تنها در دین نوری یافت می شود و دین صوری و پیروانش از آن ها بی بهره اند.
*******************************
1.انعام/75
2.بقره/260
3.مائده/41
4.نور/35
5.بقره/257

Tuesday, October 2, 2012

غزلی در وصف حضرت آقای دکتر نور علی تابنده - مجذوبعلیشاه






ظلمتی هستم امیدم نور توست
مرده ای هستم امیدم شور توست
ماهی سرگشته ام در بحر عشق
چشم امیدم به صید تور توست
خاک پاک و آسمان سینه چاک
فقر و عرفان جملگی مغرور توست 

لیلی و مجنون و آن افسانه ها
قصه ای از قصه های جور توست
آن انا الحقی که او بر دار گفت
یک نوای کوته از تنبور توست
صد هزاران شمس و مولانای عشق
شد یکی وان جذری از مجذور توست
آن همه ملک سلیمانی که بود
سفره ای از سفره های سور توست
چشمه آب حیات خضر هم
جرعه ای از چشمه های دور توست
یوسف مصری جمالش ظاهری است
ظاهر و باطن همه مسحور توست
آن دمی را هم که عیسی می دمید
یک نفس از سینه معمور توست
ما فقیر درگه و «مجذوب» تو
وین قیامت نفخه ای از صور توست
قبله عشاق عالم بی گمان
کعبه دل ، خانه مشهور توست
برگ سبزی تحفه «درویش» بود
آنچه گفتم پرتوی از نور توست


علیرضا عرب / 1382

Sunday, September 23, 2012

امام صادق(ع) : یک مسلمان یا سنّی است یا صوفی


امام صادق (ع) :
«من عاش فی ظاهرالرّسول فهو سنّیّ،و من عاش فی باطن الرّسول فهوصوفی.»(1)
«کسی که در ظاهر رسول زندگی کند سنّی ، و کسی که در باطن رسول زندگی کند صوفی است.»
در این روایت شریف ، حضرت صادق(ع) ملاکی بسیار زیبا و دقیق از سنّی وصوفی به دست می دهد که در ضمن آن امام(ع) اصلا واژه شیعه را به کار نبرده اند.این نشان می دهد که یا واژه شیعه بعدها اصطلاح شده است و یا از دیدگاه امام(ع) شیعه و صوفی و تشیّع و تصوّف مترادف و یگانه بوده اند که ایشان در برابر سنّی به جای شیعه ، صوفی را نشانده اند.این روایت نورانی ، صحّت بیان و ادّعای سیّد حیدر آملی را که گفته است : «کسی که شیعه نیست صوفی نیست و کسی که صوفی نیست شیعه نیست» به روشنی ثابت می کند.
از دیدگاه امام(ع) یک مسلمان یا به ظاهر محمد(ص) گرایش دارد و در ظاهر او زندگی می کند و به ظاهر او اقتدا می کند که در این صورت سنّی محسوب ...
می شود و یا به باطن محمد(ص) گرایش دارد و در باطن او زندگی می کند و به باطن او اقتدا می کند که در این صورت صوفی به حساب می آید.
با این تفسیری که امام(ع) از سنّی ارایه می دهد همه کسانی که امروزه سنّی یا شیعه محسوب می شوند و گرایش باطنی به رسولخدا(ص) و باطن او ندارند سنّی محسوب می شوند و سنّی ها و شیعیانی که گرایش به باطن رسولخدا(ص) دارند و در باطن او زندگی می کنند صوفی یا به عبارت دیگر ؛ شیعه محسوب می شوند.
این روایت ، روایتی دارای سند و معتبر است.

**************
1.حلیة الاولیا/حافظ ابو نعیم/ج 1/ص 20 ، مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة/عزّ الدّین محمود بن علی کاشانی/تصحیح استاد جلال الدین همایی/ص 90

Thursday, September 20, 2012

خانقاه و عزلت (3)

              خانقاه اهل دل ؛ حسینیه سلسله نعمت اللهی گنابادی در کرج



«لعلّک فقدتنی من مجالس العلماء فخذلتنی ،او رایتنی فی الغافلین فمن رحمتک آیستنی»(1)


«شاید مرا در مجالس عالمان نیافته ای که خوارم کرده ای،یا مرا در میان غافلان دیده ای که از رحمتت نا امیدم کرده ای.»



این فراز از دعای حضرت سجّاد(ع) ، بطور دقیق «خانقاه» و مجالس صوفیّه را نشانه رفته و تایید کرده است.عالم دینی و علم دینی بر دو نوع است : 1.عالم به علم اکتسابی و مدرسه ای که با استاد دیدن و مطالعه و پژوهش در مفهوم مصطلح آن به دست می آید و روحانیّت محترم که در مدارس علمیّه و حوزه های علمیّه درس می خوانند و نیز دانشجویان و اساتید رشته های مربوط به دین در دانشگاه ها مصداق آن هستند. 2.عالم به علم شهودی که این علم نام های دیگری مانند علم الهامی و علم ربّانی و معراجی و ... نیز دارد و صوفیّه صافی مشرب مصداق آن هستند و «خانقاه» مرکز دریافت آن است.

علم مورد نظر از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) ، علم شهودی و معراجی و الهامی است نه علم اکتسابی و تحصیلی و مدرسه ای.(2)پس منظور از عالمان نیز از دیدگاه ایشان ، عالمان به این نوع از علم هستند نه عالمان به علم اکتسابی و مدرسه ای.ناگزیر ، عبارت : «مجالس العلماء» به معنای : «مجلس های عالمان» نیز بر مجالس صوفیّه دلالت می کند که در «خانقاه»ها تشکیل می شود و مالامال از شهود و حضور و معراج و علم شهودی و ربّانی و معراجی است.

علاوه بر این ، عبارت : «او رایتنی فی الغافلین» به معنای : «یا شاید مرا در میان غافلان دیده ای» نیز صحّت و درستی استدلال ما را تایید می کند.زیرا این علم اکتسابی است که در کمال غفلت از ذکر الهی کسب می شود.چون طالب و طلبه و دانشجوی چنین علمی به هنگام کسب این علم باید تمام حواسش به مدرّس و معلّم خویش و درسی که ارایه می دهد باشد و نمی تواند ذکر الهی بگوید.به ویژه که ذکر اینان ذکر لسانی است و جمع میان توجّه به ذکر لسانی و توجّه به درس استاد از محالاتی است که هرگز اتّفاق نخواهد افتاد.در برابر ، علم شهودی صوفیّه قرار دارد که نه با غفلت بلکه با کمال توجّه به «ذکر الهی» آن هم از نوع «ذکر قلبی»(3) که ذکر مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) است به دست می آید.

پس اشارات حضرت سجّاد(ع) اشاراتی است که «خانقاه» را که جایگاه «ذکر الهی» و «علم شهودی» است تایید و تصدیق می کند و مردم را تشویق به شرکت در چنین مجالسی می فرماید.

---------------------------------------

1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)

2.در باره علم مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) در آینده مطلب خواهیم نوشت.

3.ذکر بر دو نوع است : 1.لسانی و زبانی که ذکر مورد نظر روحانیت محترم و بیشتر مسلمانان و شیعیان است 2.ذکر قلبی که مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) است و به صورت انحصاری در اختیار صوفیه حقّه است.

کسانی که در جاده ذکر زبانی گام می زنند نمی توانند به هنگام درس و کار و خوردن و آشامیدن و ..... ذکر بگویند و ناگزیر به غفلت می افتند.اما صوفیه که اشتغال به ذکر قلبی دارند چون این ذکر در قلب ادا می شود تداخلی با کار و درس و خوردن و نوشیدن و سخن گفتن و ... ندارد و یک درویش در همه حالات می تواند مشغول به ذکر گفتن باشد و هر گز به وادی غفلت در نیفتد.

خانقاه و عزلت (2)

 حسینیه شریعت قم که در محرّم سال 1384 و تنها دو روز پس از عاشورای حسینی در حرکتی وحشیانه به وسیله عده ای جاهل و زورمدار و از خدا بی خبر مانند خیمه های ابو عبدالله الحسین شب هنگام به آتش کشیده شده و روز بعد کاملا تخریب شد.اینک نیز زمین آن که متعلّق به دراویش نعمت اللهی گنابادی است و به زور از آن ها گرفته شده و غصبی است به پارکینگ و محلّ کسب درآمدهای مشروع!!!!!! تبدیل شده است.نوششان باد که تجلّی برزخی آن چرک و خون خواهد بود!



«و لتجدنّ اقربهم مودّة للّذین آمنوا الّذین قالوا انّا نصاری ذلک بانّ منهم قسّیسین و رهبانا و انّهم لا یستکبرون.و اذا سمعوا ما انزل الی الرّسول تری اعینهم تفیض من الدّمع ممّا عرفوا من الحقّ یقولون ربّنا آمنّا فاکتبنا مع الشّاهدین»(1)


«و به طور قطع و یقین ، دوستدارترین آنان را نسبت به مومنان کسانی می بینی که می گویند : ما نصارا هستیم.این به خاطر وجود گروهی به نام قسّیسان و رهبانان در میان ایشان است که استکبار نمی ورزند و وقتی آنچه را که بر رسول نازل شده است می شنوند می بینی که چشمانشان به خاطر آنچه از حقیقت شناخته اند اشک می ریزد و می گویند : ای پروردگار ما ، ما ایمان آورده ایم پس ما را در زمره شاهدان بنویس.»



در این دو آیه شریفه ، خداوند رهبانان و قسّیسان را که گروهی از مسیحیان هستند و اهل عزلت و «دیر نشینی» هستند و روش دینداری آنان را که مبتنی بر : «معرفت»(=عرفوا) ، «حقیقت»(=الحقّ) و «شهود»(الشّاهدین) است می ستاید.بنابر این خداوند «دیر نشینی» و «دیر نشینان» را که در پی کسب «معرفت» و «حقیقت» از طریق «شهود» هستند تایید و تصدیق می کند.بدون شک این تاییدات الهی، در کنار آموزه ها و ارشادات اهل بیت(ع) که به آن ها نیز خواهیم پرداخت مشوّق صوفیّه در ایجاد «خانقاه» و «عزلت» گرفتن از مردم بوده است.زیرا «خانقاه» نیز مانند «دیر» جایگاه کسانی است که اهل کسب معرفت و حقیقت از طریق شهود هستند.بنابراین خانقاه نیز مانند دیر ، و خانقاه نشینان نیز مانند دیر نشینان مورد تایید و تصدیق خدای تعالی هستند.زیرا آنچه را که خداوند تایید می کند روش دینداری و دین ورزی راهبان و قسّیسان است که همانطور که گفتیم روشی مبتنی بر کسب معرفت و حقیقت از طریق شهود است و چون این روش ، روش دینداری و دین ورزی صوفیان نیز هست پس این نتیجه منطقی به دست می آید که «تصوف و صوفیّه و خانقاه» نیز مورد تایید و تصدیق حضرت باری تعالی است.

قرار گرفتن اصطلاحات : «معرفت» و «حقیقت» و «شهود» در کنار هم در این آیه که هر سه از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوف هستند بسیار چشم نواز است و نشان می دهد صوفیه بر خلاف گروه های دیگر مانند علما و فقها و متکلّمین و فلاسفه و ... اصطلاحات خود را از قرآن برداشت کرده و گرفته اند.

----------------------------------------

1.مائده/82 - 83

خانقاه و عزلت (1)

                                       خانقاه اهل دل ؛ حسینیه امیر سلیمانی - نماز عید فطر

یکی از مواردی که مخالفان صوفیه به عنوان یکی از بدعت های صوفیه مطرح و صوفیه را به بدعت گزاری در دین متّهم می کنند و به این واسطه صوفیه را در جامعه و میان عوام الناس تحت فشار می گذارند مسئله تأسیس «خانقاه»(1) به وسیله ایشان برای خلوت و ریاضت و عبادت و بندگی است.ما در سلسله مباحثی که از این پس خواهیم آورد به مبانی دینی ، یعنی مبانی قرآنی و روایی و تاریخی تأسیس خانقاه که مشروعیّت تأسیس
خانقاه و بدعت نبودن آن را تبیین می کنند خواهیم پرداخت انشاءالله.


 

علی(ع) : و لقد کنت معه اتّبعه اتّباع الفصیل اثر امّه یرفع لی فی کلّ یوم علما من اخلاقه و یامرنی بالاقتداء به و لقد کان یجاورفی کلّ سنة بحراء فاراه و لا یراه غیری.(2)


علی(ع) در وصف رسول خدا(ص) : «من همراه او بودم و مانند بچه شتری که در پی مادر خود روان است از او پیروی می کردم.هر روز پرچمی نو از اخلاق خود را برای من می افراشت و مرا به پیروی از خود امر می کرد.او در هر سال در غار حراء ساکن می شد و جز من کسی با ارتباطی نداشت و او را نمی دید.»



این روش حضرت(ص) در کناره گیری از مردم به جهت عبودیت الهی و خلوت با خداوند و این نقل حضرت علی(ع) باعث ایجاد انگیزه در صوفیان شد تا آن ها با ساخت مکانی به نام «خانقاه» به پیروی از سنّت عبودی رسول خدا(ص) در عین حفظ ارتباطات اجتماعی خود ، از مردم کناره گیری کنند و به «عزلت» که یکی از اصول تصوف است بپردازند.پس ساخت خانقاه ریشه در سنّت رفتاری و عبودی پیامبر(ص) دارد.

نکات مهمی در فرمایشات علی(ع) موجود است:

یکی آنکه ، حضرت می فرماید این عزلت و اختیار کردن غار حراء برای خلوت ، از اخلاق حضرت محمد(ص) بوده است.پس صوفیان در اختیار خلوت و عزلت ، متخلّق به اخلاق نبوی و محمدی هستند.

دیگر آنکه ، حضرت رسول(ص) به علی(ع) امر به پیروی از خود در این زمینه کرده بوده اند.پس ساخت خانقاه و گوشه گیری از مردم به پیروی از رسول خدا(ص) بوده است.پس صوفیه از امر ایشان اطاعت کرده اند.

دیگر آنکه ، غار حراء نخستین خانقاه جهان اسلام است و رسول خدا(ص) و علی(ع) نخستین عزلت گزینان و خانقاه نشینان جهان اسلام بوده اند.

و آخر آنکه ، روش صوفیه در اختیار کردن پیر و ولیّ و پیروی از او بنابر سنّت و روش تربیتی رسول خدا(ص) و علی(ع) است.زیرا علی(ع) می گوید که حضرت هر روز پرچم اخلاقی جدیدی بر می افراشت و به من امر می کرد تا از او پیروی کنم.من هم مانند بچه شتر که پیوسته به دنبال مادرش می رود و جز این کار در عالم کار دیگری نمی داند به دنبال او می رفتم.پس صوفیه روش تربیتی خود را هم از اهل بیت(ع) گرفته اند.در حالی که روش علما و فقها و مدعیان جانشینی رسول خدا و اهل بیت ، مبتنی بر اکتساب علم و درس خواندن است.در حالی که رسول خدا(ص) اصلا سواد نداشتند.در این روایت شریف ، رسول خدا(ص) به مثابه یک پیر در مفهوم صوفیانه آن ظهور و تجلّی دارند و علی(ع) هم به مثابه یک مرید صادق در مفهوم صوفیانه آن.

-----------------------------------

1.خانقاه معرّب یعنی عربی شده خانه گاه به معنای محل خانه کردن و اقامت کردن است.

2.بحار الانوار/محمد باقر مجلسی/ج15/ص361