Showing posts with label مجذوبعلیشاه.نورعلی تابنده.گنابادی.موسسه راهبردی دیده بان.گناباد نور.علیرضا عرب.سروش.دانشگاه تهران.. Show all posts
Showing posts with label مجذوبعلیشاه.نورعلی تابنده.گنابادی.موسسه راهبردی دیده بان.گناباد نور.علیرضا عرب.سروش.دانشگاه تهران.. Show all posts

Sunday, February 9, 2014

نقدهای فاجعه بار موسسه راهبردی دیده بان بر متون صوفیه

آقایانی که در موسسه راهبردی دیده بان
مشغول به کار هستند متاسفانه از حداقل
سواد در بعد علمی ، و انصاف در بعد اخلاقی
بی بهره هستند.این آقایان سعی کرده اند
در مثلا نقدی که لینکش در پایین می آید ،
مقاله : «شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)
آلت دست فتنه جویان» را زیر سوال ببرند.
دوستان و اهل علم اصل مقاله بنده را اگر
مطالعه نفرموده اند مطالعه بفرمایند و سپس
این مثلا نقد را مطالعه بفرمایند تا متوجه پرت
بودن آقایان بشوند.مطلبشان آنقدر فاجعه بار
است که حتا یک نفر هم آن را (در فیس بوک)
 لایک نکرده است!
به گردانندگان این موسسه معظم توصیه می کنم
چند کارشناس خبره اهل علم بیاورند.البته اگر
چنین کسانی راضی شوند در چنین جاهایی
کار کنند.خودمم بیکار نیستم و گرنه به ایشان
کمک می کردم (-:
این مثلا نقد در دو قسمت در آدرس زیر تحت
عنوان : «دراویش و توجیه اهانت به حضرت زهرا(س)»
موجود است.بخوانید و تفریح کنید :

Monday, November 11, 2013

شریعت ، اصالت هدایتگرانه ندارد – 9



          

روایتی از حضرت امام الصوفیّة ؛ جعفر صادق(ع) به دست ما رسیده است که در اثبات هدایتگر نبودن شریعت صرف ، بدون تلفیق با طریقت بسیار راهگشا است : روایت «عنوان بصری»!
«عنوان» پیرمردی بوده است که در محضر فقیه سنی مذهب و یکی از پیشوایان فقهی اهل سنت ؛ یعنی مالک بن انس رفت و آمد داشته است و از او فقه می آموخته است.وی وقتی می شنود که جعفر صادق(ع) به مدینه آمده و در مدینه ساکن شده است نزد امام(ع) می رود و از او تقاضای کسب فیض می کند :
«کُنْتُ أَخْتَلِفُ إلَی‌ مَالِکِ بْنِ أَنَسٍ سِنِینَ. فَلَمَّا قَدِمَ جَعْفَرٌ الصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلَامُ الْمَدِینَةَ اخْتَلَفْتُ إلَیْهِ، وَ أَحْبَبْتُ أَنْ ءَاخُذَ عَنْهُ کَمَا أَخَذْتُ عَنْ مَالِکٍ.»
«حال‌ من‌ اینطور بود که‌ به‌ نزد مالک‌ بن‌ أنس‌ رفت‌ و آمد داشتم‌. چون‌ جعفر صادق‌ علیه‌ السّلام‌ به‌ مدینه‌ آمد، من‌ به‌ نزد او رفت‌ و آمد کردم‌، و دوست‌ داشتم‌ همانطوریکه‌ از مالک‌ تحصیل‌ علم‌ کرده‌ام‌، از او نیز تحصیل‌ علم‌ نمایم‌.»
وی وقتی به همین نیت خدمت حضرت(ع) شرفیاب می شود و تقاضا می کند تا حضرت به او اجازه کسب فیض بدهد ، حضرت(ع) او را به همان مالک حواله می دهد و می فرماید :
«فَقَالَ لِی‌ یَوْمًا: إنِّی‌ رَجُلٌ مَطْلُوبٌ وَ مَعَ ذَلِکَ لِی‌ أَوْرَادٌ فِی‌ کُلِّ سَاعَةٍ مِنْ ءَانَآءِ اللَیْلِ وَ النَّهَارِ، فَلَا تَشْغَلْنِی‌ عَنْ وِرْدِی‌! وَ خُذْ عَنْ مَالِکٍ وَ اخْتَلِفْ إلَیْهِ کَمَا کُنْتَ تَخْتَلِفُ إلَیْهِ. فَاغْتَمَمْتُ مِنْ ذَلِکَ، وَ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ، وَ قُلْتُ فِی‌ نَفْسِی‌: لَوْ تَفَرَّسَ فِیَّ خَیْرًا لَمَا زَجَرَنِی‌ عَنِ الاِخْتِلَافِ إلَیْهِ وَ الاخْذِ عَنْهُ.فَدَخَلْتُ مَسْجِدَ الرَّسُولِ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمْتُ عَلَیْهِ، ثُمَّ رَجَعْتُ مِنَ الْغَدِ إلَی‌ الرَّوْضَةِ وَ صَلَّیْتُ فِیهَا رَکْعَتَیْنِ وَ قُلْتُ: أَسْأَلُکَ یَا اللَهُ یَا اللَهُ! أَنْ تَعْطِفَ عَلَیَّ قَلْبَ جَعْفَرٍ، وَ تَرْزُقَنِی‌ مِنْ عِلْمِهِ مَا أَهْتَدِی‌ بِهِ إلَی‌ صِرَاطِکَ الْمُسْتَقِیمِ. وَ رَجَعْتُ إلَی‌ دَارِی‌ مُغْتَمًّا وَ لَمْ أَخْتَلِفْ إلَی‌ مَالِکِ بْنِ أَنَسٍ لِمَا أُشْرِبَ قَلْبِی‌ مِنْ حُبِّ جَعْفَرٍ.فَمَا خَرَجْتُ مِنْ دَارِی‌ إلَّا إلَی‌ الصَّلَوةِ الْمَکْتُوبَةِ، حَتَّی‌ عِیلَ صَبْرِی‌.فَلَمَّا ضَاقَ صَدْرِی‌ تَنَعَّلْتُ وَتَرَدَّیْتُ وَ قَصَدْتُ جَعْفَرًا، وَ کَانَ بَعْدَ مَا صَلَّیْتُ الْعَصْرَ. فَلَمَّا حَضَرْتُ بَابَ دَارِهِ اسْتَأْذَنْتُ عَلَیْهِ، فَخَرَجَ خَادِمٌ لَهُ فَقَالَ: مَاحَاجَتُکَ؟ فَقُلْتُ: السَّلَامُ عَلَی‌ الشَّرِیفِ.فَقَالَ: هُوَ قَآئِمٌ فِی‌ مُصَلَّاهُ. فَجَلَسْتُ بِحِذَآءِ بَابِهِ. فَمَا لَبِثْتُ إلَّا یَسِیرًا إذْ خَرَجَ خَادِمٌ فَقَالَ: ادْخُلْ عَلَی‌ بَرَکَةِ اللَهِ. فَدَخَلْتُ وَ سَلَّمْتُ عَلَیْهِ. فَرَدَّ السَّلَامَ وَ قَالَ: اجْلِسْ غَفَرَ اللَهُ لَکَ. فَجَلَسْتُ، فَأَطْرَقَ مَلِیًّا، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ، وَ قَالَ: أَبُو مَنْ؟ قُلْتُ: أَبُو عَبْدِاللَهِ.قَالَ: ثَبَّتَ اللَهُ کُنْیَتَکَ وَ وَفَّقَکَ یَا أَبَا عَبْدِاللَهِ مَا مَسْأَلَتُکَ؟ فَقُلْتُ فِی‌ نَفْسِی‌: لَوْ لَمْ یَکُنْ لِی‌ مِنْ زِیَارَتِهِ وَ التَّسْلِیمِ غَیْرُ هَذَا الدُّعَآءِ لَکَانَ کَثِیرًا. ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ: مَا مَسْأَلَتُکَ؟ فَقُلْتُ: سَأَلْتُ اللَهَ أَنْ یَعْطِفَ قَلْبَکَ عَلَیَّ، وَ یَرْزُقَنِی‌ مِنْ عِلْمِکَ. وَ أَرْجُو أَنَّ اللَهَ تَعَالَی‌ أَجَابَنِی‌ فِی‌ الشَّرِیفِ مَا سَأَلْتُهُ.فَقَالَ: یَا أَبَا عَبْدِاللَهِ لَیْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ؛ إنَّمَا هُوَ نُورٌ یَقَعُ فِی‌ قَلْبِ مَنْ یُرِیدُ اللَهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی‌ أَنْ یَهْدِیَهُ. فَإنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلاً فِی‌ نَفْسِکَ حَقِیقَةَ الْعُبُودِیَّةِ، وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ، وَ اسْتَفْهِمِ اللَهَ یُفْهِمْکَ.»(1)
«پس‌ روزی‌ آنحضرت‌ به‌ من‌ گفت‌: من‌ مردی‌ هستم‌ مورد طلب‌ دستگاه‌ حکومتی‌ (آزاد نیستم‌ و وقتم‌ در اختیار خودم‌ نیست‌، و جاسوسان‌ و مفتّشان‌ مرا مورد نظر و تحت‌ مراقبه‌ دارند.) و علاوه‌ بر این‌، من‌ در هر ساعت‌ از ساعات‌ شبانه‌ روز، أوراد و اذکاری‌ دارم‌ که‌ بدانها مشغولم‌. تو مرا از وِردم‌ و ذِکرم‌ باز مدار.و علومت‌ را که‌ می خواهی‌، از مالک‌ بگیر و در نزد او رفت‌ و آمد داشته‌ باش‌، همچنانکه‌ سابقاً حالت‌ اینطور بود که‌ به‌ سوی‌ وی‌ رفت‌ و آمد داشتی‌. پس‌ من‌ از این‌ جریان‌ غمگین‌ گشتم‌ و از نزد وی‌ بیرون‌ شدم‌، و با خود گفتم‌: اگر حضرت‌ در من‌ مقدار خیری‌ جزئی‌ را هم‌ تفرّس‌ می‌نمود، هر آینه‌ مرا از رفت‌ و آمد به‌ سوی‌ خودش‌، و تحصیل‌ علم‌ از محضرش‌ منع‌ و طرد نمی‌کرد.پس‌ داخل‌ مسجد رسول‌ الله‌ صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ شدم‌ و بر آنحضرت‌ سلام‌ کردم‌. سپس‌ فردای‌ آن‌ روز به‌ سوی‌ روضه‌ برگشتم‌ و در آنجا دو رکعت‌ نماز گزاردم‌ و عرض‌ کردم‌: ای‌ خدا ای‌ خدا من‌ از تو میخواهم‌ تا قلب‌ جعفر را به‌ من‌ متمایل‌ فرمائی‌، و از علمش‌ به‌ مقداری‌ روزی‌ من‌ نمائی‌ تا بتوانم‌ بدان‌، به‌ سوی‌ راه‌ مستقیم‌ و استوارت‌ راه‌ یابم. و با حال‌ اندوه‌ و غصّه‌ به‌ خانه‌ام‌ باز گشتم‌؛ و بجهت‌ آنکه‌ دلم‌ از محبّت‌ جعفر اشراب‌ گردیده‌ بود، دیگر نزد مالک‌ بن‌ أنس‌ نرفتم‌. بنابراین‌ از منزلم‌ خارج‌ نشدم‌ مگر برای‌ نماز واجب‌ (که‌ باید در مسجد با امام‌ جماعت‌ بجای‌ آورم‌) تا به‌ جائیکه‌ صبرم‌ تمام‌ شد.در این حال‌ که‌ سینه‌ام‌ گرفته‌ بود و حوصله‌ام‌ به‌ پایان‌ رسیده‌ بود نعلَین‌ خود را پوشیدم‌ و ردای‌ خود را بر دوش‌ افکندم‌ و قصد زیارت‌ و دیدار جعفر را کردم‌؛ و این‌ هنگامی‌ بود که‌ نماز عصر را بجا آورده‌ بودم‌. پس‌ چون‌ به‌ درِ خانۀ حضرت‌ رسیدم‌، اذن‌ دخول‌ خواستم‌ برای‌ زیارت‌ و دیدار حضرت‌. در اینحال‌ خادمی‌ از حضرت‌ بیرون‌ آمد و گفت‌: چه‌ حاجت‌ داری‌؟ گفتم‌: سلام‌ کنم‌ بر شریف‌.خادم‌ گفت‌: او در محلّ نماز خویش‌ به‌ نماز ایستاده‌ است‌. پس‌ من‌ مقابل‌ درِ منزل‌ حضرت‌ نشستم‌. در اینحال‌ فقط‌ به‌ مقدار مختصری‌ درنگ‌ نمودم‌ که‌ خادمی‌ آمد و گفت‌: به‌ درون‌ بیا تو بر برکت‌ خداوندی‌ (که‌ به‌ تو عنایت‌ کند). من‌ داخل‌ شدم‌ و بر حضرت‌ سلام‌ نمودم‌. حضرت‌ سلام‌ مرا پاسخ‌ گفتند و فرمودند: بنشین‌ خداوندت‌ بیامرزد. پس‌ من‌ نشستم‌، و حضرت‌ قدری‌ به‌ حال‌ تفکّر سر به‌ زیر انداختند و سپس‌ سر خود را بلند نمودند و گفتند: کنیه‌ات‌ چیست‌؟ گفتم‌: أبوعبدالله‌ (پدر بندۀ خدا) حضرت‌ گفتند: خداوند کنیه‌ات‌ را ثابت‌ گرداند و تو را موفّق‌ بدارد ای‌ أبوعبدالله‌ حاجتت‌ چیست‌؟ من‌ در این‌ لحظه‌ با خود گفتم‌: اگر برای‌ من‌ از این‌ دیدار و سلامی‌ که‌ بر حضرت‌ کردم‌ غیر از همین‌ دعای‌ حضرت‌ هیچ‌ چیز دگری‌ نباشد، هرآینه‌ بسیار است‌. سپس‌ حضرت‌ سر خود را بلند نمود و گفت‌: چه‌ میخواهی‌؟ عرض‌ کردم‌: از خداوند مسألت‌ نمودم‌ تا دلت‌ را بر من‌ منعطف‌ فرماید، و از علمت‌ به‌ من‌ روزی‌ کند. و از خداوند امید دارم‌ که‌ آنچه‌ را که‌ دربارۀ حضرت‌ شریف‌ تو درخواست‌ نموده‌ام‌ به‌ من‌ عنایت‌ نماید.حضرت‌ فرمود: ای‌ أبا عبدالله‌! علم‌ به‌ آموختن‌ نیست‌. علم‌ فقط‌ نوری‌ است‌ که‌ در دل‌ کسی‌ که‌ خداوند تبارک‌ و تعالی‌ ارادۀ هدایت‌ او را نموده‌ است‌ واقع‌ میشود. پس‌ اگر علم‌ میخواهی‌، باید در اوّلین‌ مرحله‌ در نزد خودت‌ حقیقت‌ عبودیّت‌ را بطلبی‌؛ و بواسطۀ عمل‌ کردن‌ به‌ علم‌، طالب‌ علم‌ باشی‌؛ و از خداوند بپرسی‌ و استفهام‌ نمائی‌ تا خدایت‌ ترا جواب‌ دهد و بفهماند.»
وقتی که حضرت(ع) از طرفی اوضاع خود را طوری تعریف می کند که برای هر ساعت از شبانه روز ذکری دارد که به آن ذکرها مشغول است ، و از طرف دیگر علم را قابل تعلیم و تعلم نمی داند و آن را نوری می داند که خداوند به قلب بنده برگزیده اش می تاباند نشانگر اهتمام و توجه بسیار زیاد حضرت(ع) به طریقت است.زیرا پرداختن شبانه روزی به ذکر الهی به ویژه آنکه برای هر ساعت از شبانه روز ذکری داشتن و نور دانستن علم و غیر قابل تعلیم و تعلم دانستن آن ، همگی از مولّفه های مکتب تصوف و طریقت علوی(ع) است.شریعت برای این مسایل دغدغه خاطر و برنامه ای ندارد.ضمن آنکه اهل شریعت نه تنها بر خلاف حضرت جعفر صادق(ع) علم را نور و راه دریافت آن را تحقق به حقیقت بندگی نمی دانند بلکه خیلی با جدیّت به تعلیم و تعلّم آن مشغول و مشعوف اند.علاوه بر این ها ، عنوان در برخورد نخستی که با امام(ع) داشت از وجود سردی برخوردار بود و در پی کسب علوم مصطلح و رایج بود.به همین جهت حضرت وی را طرد کرد.اما در اثر تکرار رفت و آمد در محضر حضرت(ع) به تدریج شیفته حضرت می شود و «حبّ» و محبت حضرت در قلب عنوان جای می گیرد و آنقدر بیتاب می شود که بر سر مزار رسول خدا(ص) دو رکعت نماز می گزارد و از او تقاضا می کند که محبتش را در دل حضرت(ع) بیندازد تا حضرت او را بپذیرد.به عبارت دیگر او در وادی طلب ، که از نخستین وادی های عرفان و تصوف و طریقت است قرار می گیرد و دردمند می شود و عاشق حضرت می شود تا لیاقت آن را کسب می کند که حضرت او را بپذیرد و این اصلا با اصول شریعت همخوانی ندارد.در شریعت و در کسب علوم نظری شرعی شما می توانید از فقیهی متنفر باشید اما به خاطر کسب این علوم در محضر او تردد داشته باشید.نیازی به ایجاد حالت عشق و حب و محبت در قلب نیست.  
اما جان کلام حضرت(ع) که نشان می دهد از دیدگاه ایشان و از دیدگاه اهل بیت رسول(ع)  شریعت ، اصالت هدایتگرانه ندارد و بدون تلفیق با طریقت به صراط مستقیم هدایت نمی کند این قسمت از فرمایش ایشان است که «عنوان» را دوباره به محضر مالک بن انس ارجاع می دهد و می فرماید همانطور که پیش از این از او تعلیم می گرفته ای باز به محضر او برو و از او تعلیم فقه بگیر!
سوال این است : اگر فقه و شریعت در مسیر هدایت به صراط مستقیم نقشی داشت آیا امام(ع) کسی را که به او مراجعه کرده به محضر فقیهی که بنیانگزار یکی از مکاتب فقهی اهل سنت و از مخالفان علی(ع) بوده است ارجاع می داد؟این ارجاع ، نشان می دهد که فقه و شریعت در مسیر هدایت به صراط مستقیم نقش و اصالتی ندارد ، که اگر داشت هرگز یک ولیّ الهی که ماموریّتش هدایت مردمان است کسی را که طالب هدایت است به درگاهی دیگر ارجاع نمی داد.

*********************
1.     بحار الانوار، ج‌ ۱، ص‌ ۲۲۴ تا ص‌ ۲۲۶ کتاب‌ العلم‌، باب‌ هفت‌: ءَادَاب‌ طلبِ الْعِلم‌ و أحکامِه‌، حدیث‌ ۱۷.ترجمه از کتاب روح مجرد /سید محمد حسین حسینی طهرانی/ص ۱۷۷-۱۸5

Sunday, October 27, 2013

مومن و شیعه مورد نظر علی(ع) ، صوفیه هستند



«یا سلمان و یا جندب!
لا یکمل المومن ایمانه حتّی یعرفنی بالنّورانیّة.
و اذا عرفنی بذلک ، فهو مومن ممتحن امتحن
الله قلبه للایمان ، و شرح صدره للاسلام ، و
صار عارفا بدینه مستبصرا.و من قصر عن ذلک
فهو شاکّ مرتاب.
یا سلمان و یا جندب!
انّ معرفتی بالنّورانیّة معرفة الله ، و معرفة الله
معرفتی ، و هو الدین الخالص!»(1)

«ای سلمان و ای جندب!(=ابوذر) ایمان مومن ،
کامل نمی شود مگر اینکه مرا به نورانیّت بشناسد.
هنگامی که مرا به نورانیّت شناخت ، پس او مومن
امتحان پس داده ای است که خداوند قلب او را
برای ایمان آزمایش کرده ، و سینه او را برای اسلام
گشاده است ، و او در این حال ، عارفی است که
به دین خدا بینا شده است.و هر کس که از دستیابی
به نورانیت کوتاهی بورزد ، شک کننده در تردید مانده
است.
ای سلمان و ای جندب!
شناخت نور من ، شناخت خدا است و شناخت خدا
شناخت من است.و این همان دین خالص است!»

در این روایت شریف و صحیح ، علی(ع) دین مورد نظر
خود را «دین نوری» معرفی می کند.یعنی دینی که
بر اساس روش آن بتوان به نورانیت قلبی دست یافت
و نور علی(ع) را که همان نور الهی و همان وجه الله
ذوالجلال و الاکرام است مشاهده کرد.علی(ع)
می فرماید که ایمان وقتی ایمان کامل و درستی است
که بر اساس کسب نورانیت به دست آید.به عبارت دیگر ،
بر اساس فرمایش علی(ع) خطاب به سلمان و ابوذر ،
مومن باید یک ولیّ نورانی و الهی داشته باشد تا تحت
ولایت نوری و الهی او تربیت شود و با عبور از حجاب های
ظلمانی وارد عالم نور شود که این عالم نور ، همان باطن
آن ولیّ الهی و از دیدی دیگر همان «الله نور السماوات
والارض» یعنی همان وجه الله است.با شهود این نور
است که مومن ، مومن می شود و از ایمان کاملی
بهره مند می شود و در آزمایش الهی سربلند و پیروز
بیرون می آید و یک مومن امتحان پس داده محسوب
می شود.
نکته ای که در این روایت شریف موجود است و نشان
می دهد که دین مورد نظر حضرت ، همین دین نوری صوفیه
است ، کلمه : «عارفا» است.عارف کسی است که عرفان
دارد و عرفان امری قلبی است نه عقلی و مغزی و از راه
عمل به شریعت به دست می آید و افاضه شدنی از ناحیه
ملکوت الهی است نه نتیجه تلاش های عقلانی یا اجتهادات
فقهی.عرفان ، عبارت از علم حضوری به تمامی جزییات
است در حالی که تلاش های عقل نظری در حوزه فلسفه
و فقه و تفسیر و ..... علم حصولی و مدرسه ای نسبت به
کلیات است.همین یک کلمه ؛ یعنی کلمه «عارفا» که نشان
می دهد مومن مورد نظر علی(ع) مومن اهل سلوک عملی
و عرفانی است نشان می دهد دین مورد علاقه علی(ع)
دین نوری صوفیه است.
و اما اشاره حضرت(ع) مبنی بر اینکه هر کس که در راه
رسیدن به این نورانیت ، کوتاهی کند و به عالم نور وارد نشود
«شاک مرتاب» یعنی «شک کننده و در تردید مانده» است
نشان می دهد که «دین صوری» و سنتی موجود در جامعه
که نهاد روحانیت آن را نمایندگی و سرپرستی می کند و
محور آن بر اساس اجتهادات عقلی و نظری و شخصی در
حوزه های فقه و فلسفه و روایات و تفسیر و تاریخ و ....
استوار است مورد نقد و رد حضرت می باشد و حضرت این
نوع از دینداری و دین ورزی را نمی پذیرد و متدینان به این
نوع از دینداری را به دلیل آنکه به نور و شهود بار نیافته اند
«شک کننده و در تردید مانده» معرفی می کند.
رووس فرمایشات حضرت را در این روایت شریف و عمیق
می توان در این بندها خلاصه کرد :
1.کسی مومن مورد نظر اهل بیت رسول(ع) محسوب
نمی شود مگر آنکه با عبور از حجاب های ظلمانی ، وارد
عالم نور شده باشد.
2.مومن مورد نظر ، کسی است که در محضر یک ولیّ
زنده الهی که صاحب مقام ولایت باشد و در جامعه حضور
فیزیکی داشته باشد و باطنش نورانی باشد در حال سلوک
به سوی عالم نور و سلوک به سوی ورود به باطن آن ولیّ
باشد.
3.نور این ولیّ الهی همان نور خدا است و این نشان می دهد
که ولیّ مورد نظر حضرت(ع) کسی است که به مقام «فناء
فی الله» رسیده باشد و از خویش حیثیت و شخصیتی نداشته
باشد.در غیر این صورت ، هر گز نور او همان نور خدا نخواهد
بود.و «فناء فی الله» از آموزه های الهی صوفیه است که
علما و فقها به شدت آن را رد می کنند و از این منظر نیز
می توان به میزان دوری آن ها از علی(ع) و خاندان اهل بیت
رسول(ع) پی برد.
4.مومن مورد نظر مومنی است که در کوره های مختلف
آزمایشات الهی مورد امتحان قرار گرفته و قبول شده است و
این نیز بر سلوک عملی مومن مورد نظر دلالت می کند که این
نیز فقط با آموزه های مکتب نورانی تصوف همخوانی دارد و با
دین صوری رایج در جامعه که با تحصیل در حوزه و کسب مقام
اجتهاد ، شخص مجتهد بدون پشت سر گذاشتن هیچگونه
ابتلا و امتحان الهی ، مومن و اسلام شناس محسوب و معرفی
می شود هیچگونه همخوانی و تناسبی ندارد.
5.«مستبصرا بدینه» نشان می دهد که مومن مورد نظر با ورود
به عالم نور و با باز شدن حواس و مشاعر باطنی و قلبی اش
صاحب بصیرت و بینایی می شودو بدون هیچگونه شکی به
تمام زوایای دین خود آگاه و بینا است.در حالی که رساله های
فقهی و عملی آقایان علما و فقها - که عالی ترین متدین در
سیستم دین صوری و سنتی به حساب می آیند - پر است
از احکام احتیاطی.و احتیاط نشانه شک و عدم یقین است.پس
این علما و فقها که متولیان و سرآمدان دین صوری و سنتی
محسوب می شوند «مستبصرا بدینه» نیستند و یکی از مهم ترین
معیارهای مومن وشیعه مورد نظر علی(ع) را ندارند.
6.حضرت(ع) فقط دو حالت را در دینداری متصور می دانند :
یکی سلوک عملی تحت ولایت یک ولیّ الهی و ورود به عالم
نور که با باز شدن مشاعر و حواس قلبی و باطنی شخص متدین
همراه است و حضرت اینان را صاحبان یقین و مومنان مورد نظر
خود می دانند.
دیگری تحصیل در حوزه های علمیه و کسب قوه اجتهاد عقلی و
نظری یا مقلد یکی از این آقایان شدن که توام با درماندگی در
حجاب های ظلمانی و عدم ورود به عالم نور و کور بودن و
بسته بودن مشاعر و حواس باطنی و قلبی است و محصول
آن طبق فرمایش حضرت(ع) اقامت دایمی در شک و تردید و دو دلی
و پرداختن به احکام احتیاطی است و حضرت اینان را از خود نمی داند.
7.دینداری نوری و ورود به عالم نور و شهود باطن ولیّ الهی که
شهود حضرت الله است ، همان «دین خالص» مطرح در قرآن و
دین مورد نظر علی(ع) است!

8.فعل «صار» در «صار عارفا» بر «شدن» دلالت می کند.یعنی بر
استحاله و دگرگونی ذاتی.مانند سگی که در نمک زار می افتد و به
نمک تبدیل می شود.«شدن» بر سلوک عملی و تبدیل شدن از چیزی
به چیز دیگر دلالت می کند.پس «صار عارفا» کسی را به ما معرفی
می کند که با سلوک عملی از عبودیت به ربوبیت ، و از بندگی به
خدایی و از صفات بشری به صفات الهی تغییر ماهیت می دهد.و این
با مطالعه و تحصیل و اجتهاد و تقلید فقهی به دست نمی آید.با سلوک
عملی تحت ولایت یک ولیّ الهی زنده و حاضر در جامعه به دست
می آید.عبارت : «امتحن الله قلبه للایمان» گویای حرکت قلبی است
نه حرکت عقلی و مغزی.و این مدعای ما را به اثبات می رساند!
با در نظر گرفتن این شرح کوتاه به سادگی می توان نتیجه گیری
کرد که روش دینی مورد نظر جضرت با آن مولفه هایی که در نظر
گرفته اند عبارت از روش مکتب شیرین و نورانی تصوف است
و در حقیقت ، حضرت مهر تاییدی بر اصول و آموزه های مکتب
تصوف زده اند.
یا علی!

**************************
1.با اختلاف اندک :بحارالانوار/ج 26/ص1 ،
مرآة الحقّ/حضرت آقای مجذوبعلیشاه همدانی/ص253

Saturday, October 26, 2013

سه غزل در وصف مولا علی (ع) به مناسبت عید غدیر

این سه غزل را که در وصف مولا علی(ع)
سروده ام به مناسبت عید غدیر خم خدمت
دوستان و عزیزان تقدیم می کنم.غزل :
«نگاه روشن علی» در سبک : «عرب - نیمایی»
سروده شده است که سبک ابداعی بنده است و
سال 1382 در کتابخانه ملی به ثبت رسیده است.
سبک «عرب - نیمایی» سبکی در قالب است که
بر اساس آن می توان فرم های قدیمی مانند غزل
و مثنوی و قصیده و رباعی و .... به شیوه نیمایی
سرود.یعنی می توانیم مثلا غزل بسراییم اما طول
مصرع ها را بنا بر نیاز ، کوتاه و بلند کنیم.این
کار به ما کمک می کند تا به میزانی که نیاز داریم
از کلمات استفاده کنیم و سخن خویش را کامل کنیم.
نه آنکه بخاطر رعایت کردن وزن هماهنگ مصرع ها
مجبور باشیم مضمون کم را با کلمات زیاد ، یا مضمون
زیاد را با کلمات کمی بیان کنیم.
 



روح مجدّد


علی بی شک که جانِ جان احمد بود
مریدِ سبزیِ راهِ محمد بود
چو خاموشی گزید آن باغبان گل
به جان باغبان ، روح مجدّد بود
اگر تا خانه حق ، خانه صد باشد
بدون شک ، علی در خانه صد بود
پس از او عدل هم در قاب دیواری است
عدالت تا علی را داشت ، ممتدّ بود
یتیمان در نگاهش غرق می گشتند
نگاه مهربان او چو بی حدّ بود
اگر امت چو یک میم محمد بود
علی در آن میان میم مشدّد بود

علیرضا عرب
1377.6.4
تهران



 
دل دریایی علی!

علی یک نسبتی با بیکران داشت
قدم بر خاک ، دل در آسمان داشت
علی چون یک مسافر زندگی کرد
در این تن جان خود را میهمان داشت
از امواج خروشان مصایب
دل دریایی او کی کران داشت؟
علی چون استخوانش در گلو بود
به دل عمری فغانی بی بیان داشت
دو چشم مهربانش شب نمی خفت
که چشمی با عبادت مهربان داشت
ز مرواریدهای چشم پاکش
مدینه ، نیمه شب یک آسمان داشت
فلق را صبح ها شرمنده می کرد
چو شب تا صبح ، چشمی پاسبان داشت

علیرضا عرب
1377
شهریار


 
نگاه روشن علی!

غزلی در سبک «عرب - نیمایی»

نگاه روشنش در ما اثر کرد
سحر آورد ، شب را دربدر کرد
صدایش آنچنان در چاه پیچید
که پژواکش همه تاریخ فردا را خبر کرد
شجاعت را چنان در خویش پرورد
که ماده شیر را هم با جسارت شیر نر کرد
شریعت با طریقت آنچنان در او گره خورد
که اینگونه حقیقت را بهشتی پر نفر کرد
و تا هفت آسمان عقل و عشق آنگونه پر زد
که عقل و عشق را پر بال و پر کرد
نبی او را چنان با لیلة القدر درخشان دل خویش آشنا کرد
که او را لیلة القدری یگانه در تمام عمر هر پیغامبر کرد
عجب دارم چگونه پهلوان پهلوانان جهان بر خاک افتاد
شهادت بی گمان شق القمر کرد!(1)

علیرضا عرب
82.8.23
19 رمضان
شهریار

***********************
1.اشاره به شکافتن سر حضرت(ع)

Wednesday, October 23, 2013

آیا آخوندها مسلمان تر از محمد(ص) هستند که حسینیه خراب می کنند؟



«أكثِروا ذِكرَ اللّه ِ عز و جل عَلى كُلِّ حالٍ ؛ فَإِنَّه لَيسَ عَمَلٌ أحَبَّ إلَى اللّه ِ تَعالى ولا أنجى لِعَبدٍ مِن كُلِّ سَيِّئَةٍ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ مِن ذِكرِ اللّه ِ»(1)


«حضرت محمد(ص) فرمود :

«ذکر خدای عز و جل را در هر حالی زیاد بگویید که برای بنده هیچ عملی نزد خدا محبوب تر ، و در برابر هر بدی در دنیا و آخرت نجات بخش تر از ذکر خدا نیست!»

فقط ذکر قلبی ذکر بی حد است و می تواند مصداق ذکر گفتن در هر حالی باشد و ذکر زبانی را مثلا به هنگام خواب و خوردن و نوشیدن و حرف زدن نمی توان گفت.پس ذکر زبانی که ذکر آخوندها و متدینان به دین سنتی است مصداق ذکر بی حد نیست و اینان مشمول این بشارت رسولخدا(ص) نیستند.فقط صوفیه مشمول این بشارت و بشارت های مشابه هستند.زیرا ذکر قلبی که ذکر بی حد است فقط در اختیار صوفیه است!


1.كنز العمّال : ج 2 ص 243 ح 3931

Tuesday, October 22, 2013

تایید خانقاه و مجالس ذکر صوفیه توسط خداوند و رسولش(ص)


رسولخدا(ص) فرمود :


«انّ الملائکة تمرّون علی حلق الذکر فیقومون
علی رووسهم و یبکون لبکائهم و یومنون لدعائهم
فاذا صعدوا الی السماء یقول الله : یا ملائکتی!
این کنتم؟و هو اعلم.
فیقولون : یا ربّنا ، انّا حضرنا مجلسا من مجالس
الذکر.فراینا قوما یسبحونک و یقدسونک و یخافون
نارک.فیقول الله سبحانه : یا ملائکتی! ها ازود
عنهم و اشهدکم انّی قد غفرت لهم و آمنتم
مما یخافون.فیقولون : انّ فیهم فلانا و انّه لم
یذکرک.فیقول : قد غفرت له بمجالسته لهم.
فانّ الذاکرین لا یشقی بهم جلیسهم.»(1)

«ملائکه می گذرند بر حلقه ای از حلقه های
ذکر که ذاکران آن را بر پا داشته اند.پس می ایستند
بر محاذی سرهای ایشان و می گریند بر گریه های
ایشان و می گویند : خدایا مستجاب کن دعای ایشان
را.پس چون به آسمان روند ، خدای تعالی به ایشان
می گوید که ای فرشتگان من کجا بودید؟پس فرشتگان
می گویند : ای پروردگار ، ما حاضر شدیم در مجلسی
از مجلس هایی که ذکر می کردند.پس دیدیم جماعتی
را که تسبیح و تمجید و تقدیس شما می کردند از ترس
عذاب و آتش دوزخ.
پس خدای عزّ و جلّ می گوید : ای فرشتگان من! دور
می گردانم آتش را از ایشان و شاهد می گیرم شما را
که آمرزیدم گناهان ایشان را و ایمن گردانیدم ایشان را
از آنچه می ترسیدند از آن.
پس ملائکه می گویند : خداوندا ، در میان ایشان فلانی
ذکر نمی کرد.پس خدای تعالی می گوید که او را نیز
بخشیدم.به سبب مجالست او مر ذاکران را.چرا که
ذاکرین ، سبب شقاوت همنشین خود نمی شوند.»


از این روایت قدسی شریف و عمیق چند نکته برداشت
می شود :
1.عبارت : «حلق الذکر» به معنای : «حلقه های ذکر»
نشان می دهد آنچه برای خداوند مهم است این است
که بنده او ، او را یاد کند و مشغول ذکر او باشد.حالا به
هر دین و آیین و شریعتی که می خواهد معتقد باشد.
کلمه : «قوما» به معنای : «گروهی» این معنا را اثبات
می کند و نشان می دهد نوع دین و آیین در این مسئله
مدخلیتی ندارد و مهم این است که آن ها به یاد او هستند.
زیرا اصلا به نوع دین و آیین و شریعت این ذاکران اشاره ای
نشده است.و این به نوبه خود ثابت می کند که تصوف که
جانمایه آن بر ذکر الهی استوار است مکتبی فرا دینی
است و در هر دینی وجود دارد و جدای از تفاوت در برخی
آیین ها و سنت ها ، جانمایه همه سلاسل و مکاتب
باطن گرا یکی است و آن تمرکز بر ذکر الهی است.
2.مجالس ذکر الهی - که مجلس ذکر بودنش برای خداوند
در این روایت مهم است نه مسلمان و شیعه بودن و.... -
مجالس مقدسی هستند و ملائکه و فرشتگان در آن
تردد دارند و برای حاضران در آن طلب آمرزش و پذیرش
دعاهایشان را می کنند.این مجالس آنقدر مقدس هستند
که حتا کسی که اهل ذکر نیست در صورتی که در این
مجالس حضور یابد و ذکر هم نگوید به حرمت این مجالس
و همنشینی با اهل ذکر ، آمرزیده و دعایش
مستجاب می شود.
3.این روایت تاییدیه ای آشکار بر صحت و درستی و
شرعی بودن خانقاه و حضور در خانقاه و اشتغال به ذکر
الهی در خانقاه است.زیرا حلقه های ذکر در مساجد
تشکیل نمی شوند.مساجد جای نماز جماعت و عزادار
به شیوه های متعارف است.حلقه های ذکر در خانقاه ها
تشکیل می شوند.
4.این روایت شریف نشان می دهد که صاحبان ذکر و
مشغولان به ذکر الهی مورد تایید و عنایت الهی هستند.
پس چگونه برخی از علما و فقها به مقلدان خود فتوا
می دهند حضور در خانقاه ها و در جمع ذکری صوفیان
حرام است و آن ها را از رفت و آمد با صوفیان منع می کنند؟
این به معنای زیر پا گذاشتن رضایت الهی نیست؟این به
معنای ایستادن در برابر خواست خداوند نیست؟چرا فقها
و علما مصداق «نومن ببعض و نکفر ببعض» هستند؟به برخی
از روایات که خواسته های آن ها را برآورده می کند ایمان
دارند و به برخی دیگر که با تخیلات آن ها هماهنگی ندارد
کافر هستند؟چرا مردم در این مسایل به عقل خود و به
روایات و آیات رجوع نمی کنند و اختیار دین خود را به کسانی
می دهند که آن ها را به چاه «ویل» در می اندازند؟

*************************
1.بحار الانوار/ج73/ص468

Sunday, September 22, 2013

مبانی حقوق بشر در قرآن - 1


«و لقد كرمنا بني ادم و حملناهم في البر و البحر و رزقناهم من الطيبات وفضلناهم علي كثير ممن خلقنا تفضيلا»(1)

«و آدمیزادگان را گرامی داشتیم و آنان را
در خشکی و دریا جا بجا کردیم و از نعمت های
پاکیزه به آنان روزی دادیم و آنان را بر بسیاری
از آفریدگان برتری دادیم.»


همانطور که در آیه بالا دیده می شود ، خداوند
می فرماید نوع آدمی ؛ یعنی آدمیزاده را فارغ
از هر رنگ و نژاد و دین و آیین و فرهنگ و ملیتی
گرامی داشته است.به عبارت دیگر ، کرامت در
ذات او به ودیعه گذاشته شده است.عبارت :
«بنی آدم» بر این حقیقتی که بیان شد دلالت
دارد.زیرا با دقتی که ما از قرآن سراغ داریم
می دانیم هیچ کلمه ای در این کتاب کریم
بیهوده و بیجا و لغو انتخاب نشده است.در آیه
بالا نیز خداوند از واژهای : «مومن» و «مومنان»
و «مسلم» و «مسلمین» و .... استفاده نکرده
است که کسی بتواند این کرامت را به دین و مذهب
خاصی تفسیر کند و بگوید مثلا شیعیان یا مسلمانان
یا مسیحیان یا ... مشمول مفاد این آیه هستند و از
کرامت و گرامیداشت نزد خداوند بهره مندند.این کرامت
به نوع آدمی و به آدمیزادگان یعنی به «بنی آدم»
اختصاص دارد.پس این کرامت و بزرگداشتی که نصیب
نوع آدمی شده است ربطی به دین و مسایل معنوی
ندارد و کاملا کرامتی این دنیایی و این جهانی است.
یعنی خداوند آنقدر این آفریده خود را دوست می دارد
که کرامت را در ذات او قرار داده است و حتا مخالفان
و معاندان با خود را نیز از آن مستثنی نکرده است.
دو نکته در این آیه شریفه موجود است که بر این جهانی
بودن این کرامت و عدم ربط آن به دین و مسایل معنوی
تاکید می کند.نخست آنکه می فرماید ما بنی آدم را
گرامی داشتیم و تکریم کردیم و بلافاصله می فرماید
آنان را در خشکی و دریا جابجا و حمل کردیم که اشاره
به سفرهای زمینی و دریایی با وسایل مختلف قدیمی
است.زیرا اگر قرآن در این عصر بر محمد(ص) نازل می شد
قطعا از سفرهای هوایی و فضایی نیز سخن به میان
می آمد.پس وجه نخست این کرامتی که به نوع آدمی
اختصاص داده شده است قرار داده شدن امکانات سفرهای
زمینی و دریایی و هوایی و زمینی در اختیار نوع آدمی است.
نکته بعدی اینکه در پایان آیه می فرماید نوع آدمی را بر
بیشتر آفریدگان برتری دادیم و این نیز ثابت می کند که
این کرامت کارکرد این جهانی دارد و ربطی به مسایل معنوی
و دینی و نیز ربطی به نوع دین آدمی ندارد.زیرا تنها این نوع آدمی
است که فارغ از دین و مسایل معنوی بر بیشتر آفریدگان برتری
دارد و نه بر همه آفریدگان.در حالی که اگر در بعد معنوی و
سلوکی بخواهیم آدمی را با دیگر آفریدگان مقایسه کنیم
آدم سلوک کرده و عروج یافته بر همه آفریدگان حتا بر فرشتگان
مقرب نیز برتری دارد.اما این برتری کاملا معنوی و باطنی است
و کارکرد آن جهانی دارد و نمی تواند دست آویز برتری جویی
عده ای از مردم بر دیگران شود.
بنابراین مفاد این آیه شریفه بر کرامت نوع آدمی در زندگی
این جهانی دلالت می کند و ثابت می کند که کسی نمی تواند
با تکیه بر تفسیرهای من درآوردی از دین ، مسلمان بودن یا
شیعه بودن یا فقاهتی بودن خود را مایه برتری بر دیگران در
این زندگی و در این جهان فرض کند و به استثمار و استعمار
و بهره کشی از دیگران و محدود کردن آزادی های مشروع
و خدادادی آنان بپردازد.زیرا این کار کرامت آدمی را که خدا
به او داده است خدشه دار می کند و نوعی مبارزه با خدا
و ارزش های الهی است.
یا علی!

*************************
1.اسرا/70



Monday, September 16, 2013

دیدگاه مردمی در باره علما و فقها و صوفیه


می خواهیم به درگیری یک طرفه برخی از
علما با صوفیه صافی مشرب از منظر قبولیت
عمومی و اقبال مردمی در پیشینه تاریخی
خویش بنگریم.
اگر به میراث تاریخی عالمان و صوفیان نگاه
شود بدون درنگ روشن می شود که میراث
تاریخی عالمان و فقیهان چه در زمینه آثار
علمی و چه در زمینه مزارها و قبور بزرگان
آن ها مورد بی مهری کامل مردم قرار گرفته
و مردم رغبتی به زیارت مزار آنان یا خواندن
کتاب های آنان از خود نشان نمی دهند.نه
تنها رغبتی از خود نشان نمی دهند بلکه اصلا
با بزرگان و آثار عالمان اصلا آشنای ای ندارند.
در برابر ، مردم را می بینیم که هم اکثر بزرگان
صوفیه را می شناسند و به زیارت قبور و مزار
آنان می شتابند و هم آثار آنان مانند دیوان حافظ
و مثنوی معنوی را در خانه هایشان در کنار قرآن
نگهداری می کنند و می خوانند.زیرا این آثار و
صاحبان آن را مقدس می دانند.قبور و مزارهای
بزرگان صوفیه در سراسر کشور و بلکه در سراسر
جهان مسلمانی مورد رجوع و زیارت و حاجت طلبی
عموم مردم و مسلمانان قرار دارد.مزار حافظ و سعدی
و مولانا و بایزید و شاه نعمت الله ولیّ و مشایخی
که به لفظ بابا شهرت دارند مانند : بابا طاهر در همدان
و بابا رکن الدین در اصفهان و بابا سلمان در شهریار
و .... و نیز مثلا «دانای علی» که مزارش در شهر رشت
به شدت مورد علاقه و ارادت گیلانی ها قرار دارد و
مردم گیلان معتقد هستند در حاجت دهی بی نظیر
است.
نکته دیگر اینکه حال اگر روایتی را که می گوید اگر می خواهید ببینید
حال بنده خدا پس از مرگ در نزد خدا چگونه است
ببینید مردم چه نظری در باره او دارند در نظر بگیریم
می بینیم مردم با رفتارشان و اعتقادشان در عمل
نشان می دهند که ارادت بی نظیری به صوفیان
عظام دارند و در برابر هیچ اعتقاد خاصی به عالمان
و فقیهان ندارند جز آنکه فقط عادت کرده اند احکام
مورد نیاز خود را از آنان بگیرند و پول زحمت کشیده
خود را به آنان بدهند و برای عقد و عزا به آنان مراجعه
کنند.

نکته آخر اینکه ، صوفیان آنقدر در نظر مردم مقدس
بوده و هستند که در ضرب المثل ها و در قسم ها ، مردم
به نام آن ها متوسل می شده و می شوند.مثلا :
«چشم هایت را درویش کن!»
«برگ سبزی است تحفه درویش»
«کلبه درویشی»
«به پیر ، به پیغمبر»
یا علی!

Thursday, September 12, 2013

دین صوری و سنتی ، دین پنجاه درصدی است

بحثی بی حاصل در صفحه : «فرستاده امام مهدی ......» در باره
صحت امام زمانی شخصی به نام «احمد» از گروه مهدیون یا
عدم صحت ادعای او برقرار شده است.این یادداشت را در آن
صفحه برای خوانندگانش گذاشتم :


این بحث ها بی فایده است.تا چشم دل کسی باز نشده باشد نه مبارزه او با مدعی امامت معنی دارد و نه ایمان او به مدعی امامت.تنها موضع گیری کسی درست است که با چشم دل به حقایق بنگرد نه با استدلالات منطقی و تاریخی و روایی و عقلی و ریاضی و ابجدی و .......
سید علیمحمد باب و میرزا حسینعلی نوری هم با توسل به چند کار عجیب و غریب و محاسبات ابجدی و چند روایت و آیه خیل کثیری از مردم به ویژه علما و فقها و مجتهدین را فریب دادند و به دنبال خود کشاندند.آن مجتهدین هم برخی از علایم ظهور را در شخص باب دیدند و فریب خوردند.چرا فریب خوردند؟چون کور بودند و کذب و صدق را در کلام و اخوال باب تشخیص نمی دادند و تنها تکیه شان بر روایات بود.روایت یعنی تاریخ.تاریخ هم یعنی خبر.خبر هم همانطور که در علم منطق ثابت شده است محل صدق و کذب است.یعنی 50 درصد امکان دارد خبری که از دل تاریخ به دست ما رسیده است ممکن است درست باشد و 50 درصد ممکن است کذب باشد.حال چگونه عده ای ابلهانه می خواهند دین خود را که باید بر مبنای یقین و قطعیت استوار باشد بر مبنای 50 درصدی که جز شک و تردید معنای دیگری ندارد استوار کنند من مانده ام حیران!
بر اساس آنچه در قرآن و حتا همین روایات آمده است ، خدا نور است.پیامبر نور است.امام نور است.قرآن نور است.صراط نور است و ........حال باید صادقانه و متفکرانه به این پرسش پاسخ داد : آیا نور دیدنی است یا شنیدنی و خواندنی؟اگر دیدنی است که باید پس در مسیری سلوک کرد که منجر به گشوده شدن چشمان دل و شهود نور شود.در این صورت دیگر کسی نه در برابر دروغ مدعی فریب می خورد و نه در برابر صدق و صداقت مومن راستگو و امام راستین مقاومت می کند.
قدم زدن در مسیر دین سنتی و حتا دین روشنفکرانه جز ضلالت و گمراهی چیزی عاید کسی نمی کند.فقط باید در مسیری قدم زد که منجر به شهود شود.قرآن از طرفی می گوید : «الله نور السماوات و الارض» و از طرفی در نشانه مومن راستین می گوید مومنان راستین کسانی هستند که وارد عالم نور شده اند و به نورانیت قلبی دست یافته اند : «الله ولیّ الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور»یعنی مومن حقیقی و مورد قبول قرآن کسی است که با ورود به عالم نور به شهود نور که همان حضرت الله و مظاهر او یعنی پیامبران و امامان و اولیا هستند بپردازد.در این صورت مدعی ولایت و امامت نمی تواند او را گول بزند و فریب بدهد.