Thursday, August 29, 2013

دین نوری ، دین صوری

 
 
 
این یادداشت را در پاسخ به ادمین عزیز
و دوستان عزیزی که عضو صفحه :
«مبارزه با تصوف و عرفان و فلسفه»
هستند در آن صفحه منتشر کردم و در
آن ضمن معرفی کتاب تازه ام : «ملکوتیان
پشمینه پوش»(که قرار بود با عنوان :
دین نوری ، دین صوری منتشر شود)
به اصول دینداری مورد نظر قرآن و
اهل بیت پیامبر(ع) و انطباق صوفیه
بر آنان در این زمینه و مغایرت علما و
فقها با آنان در این زمینه بطور خلاصه
اشاره کرده ام :


دوست عزیز من! دین عبارت از چند روایت نیست.بنده کتاب دیگری دارم که هنوز به چاپ نرسیده است و در دست چاپ است با عنوان : «ملکوتیان پشمینه پوش».در این کتاب پیرامون دو نوع برداشت از دین سخن رانده ایم : برداشت صوری و سنتی از دین که نام آن را «دین صوری» نهاده ایم و جمیع آقایان علما و فقها و روشنفکران و خلاصه کلیه کسانی که برداشت های شخصی و عقلی از دین دارند در این نوع از دینداری دسته بندی می شوند.دیگری برداشت شهودی و نوری از دین که نام آن را «دین نوری» نهاده ایم و تنها صوفیان و عارفان در این نوع از دینداری قرار می گیرند.آنگاه با استناد آیات قرآن و روایات صحیح ثابت کرده ایم که دین مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) دین نوری است نه دین صوری.مثلا ثابت کرده ایم که همه پیامبران و اهل بیت(ع) پشمینه پوش بوده اند و پشمینه پوشی سنت آن ها بوده است و بطور طبیعی ثابت می شود که صوفیه این سنت را در مکتب آنان آموخته اند.یا ثابت کرده ایم که ذکر مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) «ذکر قلبی و خفی» است نه «ذکر لسانی».آنگاه چون تنها این صوفیه هستند که به مدد الهی «ذکر قلبی» را در اختیار دارند و آقایان علما و فقها و متولیان دین صوری تنها مشغول به ذکر لسانی هستند بطور طبیعی ثابت می شود که این صوفیه هستند که در مکتب اهل بیت(ع) ذکر قلبی را از آنان اخذ کرده اند و مدعیان تشیع و متولیان دین صوری اگر در ادعای خود صادق هستند که شاگردان مکتب اهل بیت هستند پس چرا دستشان از ذکر قلبی یعنی ذکر مورد قبول و مورد عمل قرآن و اهل بیت خالی است؟یا ثابت کرده ایم که دین مورد نظر و قبول قرآن و اهل بیت(ع) دین نوری و شهودی است.یعنی روش دینداری مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) روشی است که منجر به نورانیت قلب و توفیق شهود وجه الله ذوالجلال و الاکرام می شود نه آنکه مانند پیروان دین صوری تنها به رعایت خشک قواعد شریعت بسنده کنیم بی آنکه هرگز توفیق شهود وجه الله حاصل شود.یا ثابت کرده ایم که واژگان و اصطلاحات به کار رفته در مکتب اهل بیت(ع) و مکتب تصوف یکی است در حالی که واژگان آقایان علما و فقها هیچ سنخیتی با واژگان اهل بیت(ع) ندارد و ........یعنی مفاد این کتاب که انشاءالله بزودی در اختیار دوستداران عرفان و تصوف و مکتب نورانی اهل بیت(ع) قرار بگیرد ثابت می کند که روش دینداری صوفیان و عارفان والا مقام کاملا منطبق بر روش مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) است و روش آقایان علما و فقها و روشنفکران و متولیان و پیروان دین صوری و سنتی کاملا مخالف روش مورد نظر قرآن و اهل بیت(ع) است.یعنی در این کتاب مستطاب که از افاضات غیبیه الهیه است یک کار روش شناختی انجام داده ایم و چیزی که مهم است همین کار روش شناختی است که ثابت می کند روش دینداری کدامیک از مدعیان پیروی از قرآن و اهل بیت(ع) کاملا منطبق بر روش آن ها است و ثابت می شود که آقایان علما و فقها و پیروان دین صوری و سنتی فقط در احکام فرعی فقهی که ارزش مقدمه ای در مجموعه معارف دینی دارد از اهل بیت(ع) پیروی می کنند اما صوفیه هم در اصول دین و هم در اصول دینداری و هم در فروع دین پیرو قرآن و اهل بیت(ع) بوده اند و هستند و اگر در برهه ای از زمان ها بخاطر تقیه وانمود به پیروی از یکی از مذاهب فقهی اهل سنت کرده اند یا از برخی از خلفا تعاریفی کرده اند لطمه ای به دین و دینداری نوری و شهودی آن ها که کاملا آن ها را در اصول دین و اصول دینداری در مسیر قرآن و اهل بیت(ع) قرار می دهد نمی زند.در مقابل متولیان و پیروان دین صوری و سنتی اگر چه در فروع دین - و نه در اصول دین و دینداری - پیرو مکتب اهل بیت(ع) هستند اما در نوع دید و نگرش از اصول دین و روش دینداری کاملا مغایر با مکتب قرآن و اهل بیت(ع) عمل می کنند و هیچ شباهتی به قرآن و اهل بیت(ع) ندارند و با آنان بیگانه هستند.و چیزی که در روز باز پسین مورد قضاوت الهی قرار می گیرد و موجب نجات می شود شباهت تام و تمام به قرآن و اهل بیت(ع) در زمینه اصول دین و اصول دینداری است نه فقط پیروی در فروع.فتدبّر یا اولی الابصار!

Monday, August 26, 2013

بیسوادی گردانندگان موسسه راهبردی دیده بان

 
 
 
وقتی مقاله : «قطب ، مصداق اهل بیت در عصر خویش است» در مهر ماه سال 91 در ویژه نامه «مهر مجذوب» و در سایت عزیز مجذوبان نور منتشر شد سایت های مخالف با تصوف و معاند با مکتب نورانی عرفای کامل سلسله نعمت اللهی گنابادی به جای نقد علمی این مقاله و این نظریه که حتا از درک آن عاجز نشان داده اند به مزخرف گویی مبتلا شدند.از جمله سایت موسسه راهبردی دیده بان که گردانندگان آن همه عنوان کارشناس و کارشناس ارشد و ..... را به یدک می کشند متنی را به عنوان نقد این نظریه نورانی و مبارک منتشر کرد که عمق بیسوادی گردانندگان این سایت و در مجموع ، عمق بیسوادی معاندان و مخالفان مکتب شیرین و نورانی و الهی تصوف را به اثبات رساند.از جمله در نقد مدعای نورانی و قرآنی و روایی و عقلی این نظریه مبنی بر اینکه از دیدگاه قرآن و اهل بیت رسول(ع) ، مفهوم اهل بیت ، دایره وسیع تری دارد که آن را اهل بیت خدا نامیده ایم و اهل بیت رسول(ع) جزیی از این دایره وسیع هستند ، نوشته اند :
«آنچه را که به آن در مقاله فوق پرداخته بودند، مفهوم و اصطلاح «اهل بیت» بود، که  به چه کسانی اهل بیت گفته می شود و چه کسانی در این دایره قرار می گیرند. به اعتقاد این ویژه نامه اهل بیت منحصر به چهارده معصوم نمی باشد و مفهوم و اصطلاح اهل بیت به ما دیکته شده است و مفهوم آن چیز دیگری است که ناگفته مانده است!
البته منظورشان از «اهل بیت»، «اهل بیت خدا» است که یا از روی جهالت و یا عامدا جهت فریب اذهان فرقه خود برای کرامت تراشی سرکردگان خود اقدام به چنین حرکتی می کنند. و اما خوب است که بدانید همه در حیطه (اهل بیت خدا) قرار می گیرند، از بت پرست و بودا گرفته تا مسیحی و یهودی و مسلمان، حتی اشیاء هم در این دایره هستند چه برسد به اقطاب! مطلب قابل تامل آن است که، شان کدامین مذهب و کدامین افراد در نزد خداوند  بالاتر است.»(1)
همانطور که ملاحظه می شود کارشناسان و کارشناسان ارشد فاضل این موسسه فقط به شعار و شانتاژ پرداخته اند و در یک ابراز نظر بی سابقه و حیرت آور ، برای آنکه بنده و مفاد نظریه : «قطب ، مصداق اهل بیت در عصر خویش است» را بکوبند فاضلانه ابراز عقیده فرموده اند که بت پرست و بودایی و مسیحی و یهودی و مسلمان و حتا اشیا!!!!!!!!!!!!!!!!! (یا للعجب!) همه از اهل بیت خدا!!!!!! هستند.
اما فراموش کرده اند که در صورتی که این نظر را بپذیریم با دو مسئله روبرو می شویم : یکی آنکه ثابت کرده اند نفهمیده اند که میان اینکه خلق را خانواده خدا بدانیم که در روایات از آن با عنوان : «الخلق عیال الله» ، «مردم ، خانواده خدا هستند» نام برده شده است و اینکه بت پرست و بودایی و مسیحی و یهودی و .... را در کنار اهل بیت رسول(ع) در اوج قله کمال بنشانیم و بگوییم که اینان نیز اهل بیت خدا هستند فرسنگ ها فاصله است که کودکان دبستانی نیز این فاصله را درک می کنند و می دانند با هیچ منطق و با هیچ قاعده عقلی این فاصله پر نمی شود!
و دیگر اینکه این فرمایش آقایان کارشناس و کارشناس ارشد نشان می دهد که اینان معتقد به پلورالیسم دینی و نظریه «صراط های مستقیم» آقای دکتر عبدالکریم سروش هستند.وقتی بت پرست و بودایی و مسیحی و یهودی را در کنار اهل بیت رسول(ع) می نشانند و می گویند اینان نیز از اهل بیت خدا هستند این به معنای آن است که اینان نیز که مکتبی مخالف با مکتب نورانی اهل بیت رسول(ع) دارند در صراط مستقیمی قرار دارند که آنان را در اوج قله کمال و در کنار اهل بیت رسول(ع) نشانده است و این بطور دقیق به معنای تایید نظریه پلورالیسم دینی و نظریه « وصراط های مستقیم» آقای دکتر عبدالکریم سروش است.بنده به سهم خودم به گردانندگان این موسسه تبریک می گویم که شجاعانه و البته از روی نا آگاهی و لجاحت با بنده و نظریه ام شاگردی دکتر سروش را پذیرفته و در محضر او زانوی ادب زده اند.البته می دانم که آنان چنین قصدی را نداشته اند و چون نفهمیده اند چه نوشته اند در دام این نتایج افتاده اند.به دوستان عزیز توصیه می کنم لااقل اگر می خواهند چیزی علیه کسی بنویسند اولا شتابزده کار نکنند که عجله از شیطان است و ثانیا به کسانی سفارش نقد بدهند که همپاله کارشناسان و کارشناسان ارشدشان!!!!!!!! نباشند و حداقل بهره ای از معلومات ابتدایی در حوزه معرفت دینی و فلسفی برده باشند!
یا علی!
علیرضا عرب
1392/6/4 
 
***************************************
1.سایت موسسه راهبردی دیده بان/ مقاله : نقد و بررسی ادعای تصوف در خصوص«قطب، مصداق اهل بیت در زمان خویش است»

رفتار مخالفان و معاندان صوفیه ، خلاف شرع است





 

واقعا وقتی آدمی به آیات کتاب کریم و
روایات صحیحی که از اهل بیت رسول(ع)
در زمینه رعایت برخی از موازین اخلاقی
نقل شده است توجه می کند ، بی اعتباری
و غیر اسلامی بودن و غیر شرعی بودن
رفتارها و و کنش ها و واکنش های مخالفان
و معاندان با صوفیه صافی مشرب برایش به
روشنایی روز ، روشن می شود.مثلا رفتارهای
سایت ها و وبلاگ هایی مانند : موسسه راهبردی
دیده بان ، سایت گناباد نور ، خرقه پشمینه ،
کلبه دراویش فتنه گر و ........ که همگی از یک
وزارتخانه خاص سرچشمه می گیرند و هدایت
می شوند و بودجه بیت المال را که باید صرف امور
عمرانی شود دریافت و صرف تخریب ناروای عده ای
از مسلمانان می کنند با این روایتی که هم از
پیامبر اکرم(ص) و هم از علی(ع) نقل شده است
مقایسه کنید و ببینید این ها تا چه اندازه از
اسلام و شرع مبینی که مورد نظر این بزرگواران
بوده است فاصله دارند و سنگ آن ها را به سینه
ناپاک خود می زنند :
«یا ابابکر! ........... و لا تحقّرنّ احدا من المسلمین.
فانّ صغیر المسلمین عندالله کبیر»(1)
«ای ابوبکر!..........و هیچیک از مسلمانان را پست
و کوچک نشمار.زیرا پست ترین مسلمانان نزد خدا
بزرگ است.»
این یعنی فضولی کردن در امور هیچ مسلمانی و خرد
و کوچک دیدن عمل او روا نیست.به ویژه که او این عمل
را به قصد بندگی و بر اساس موازین شرع انجام دهد.
گر چه شعور برخی به درستی این عمل و مبانی شرعی
آن نرسد.یا در درستی مبنای شرعی آن تردید داشته
باشد.
این در حالی است که آیه دوازدهم از سوره مبارکه حجرات
به صراحت تجسس در زندگی و اعتقادات دیگران را که
قطعا با ایجاد سوء ظن و بدگویی و غیبت همراه خواهد
بود به شدت نهی کرده است.
پس سایت ها و وبلاگ هایی که با حرام کردن
بودجه عمومی کشور ، در پی تخریب عده ای از پاک ترین
مسلمانان - و نه پست ترین آن ها - هستند به فرض
آنکه اینان را از پست ترین مسلمانان هم ببینند و بدانند
باز هم حق ندارند در پوست آن ها بیفتند و به بدگویی
از آن ها بپردازند.مگر آنکه به شریعتی جدای از شریعت
محمدی اعتقاد داشته باشند.این تجسس های ناروا
آن ها را به مزخرف گویی و انتشار اخبار و تحلیل های
دروغین و غلط و به سوء ظن و غیبت و تهمت می کشاند
و به چندین و چند گناه عظیم و بزرگ مبتلا می کند.البته
اگر بفهمند و شعورشان برسد و واقعا دغدغه دیانت و شرع
داشته باشند.
یا علی!

******************
1.الفردوس/ج5/ص302/ح8256

Friday, August 2, 2013

قلب ذاکر ، مظهر «لا تاخذه سنة و لا نوم» است - 1





       


دوستان عزیزم این دومین بخش از کتاب جدیدم

به نام : «ملکوتیان پشمینه پوش» است که

حلقه هایی را مطرح می کند که این حلقه ها
شدیدترین و محکم ترین پیوندها و اتصال ها
را میان صوفیه و قرآن و پیامبر و اهل بیت او
برقرار کرده اند.در این کتاب ثابت می کنیم که
صوفیه در اصول دین و اصول دینداری با قرآن
و پیامبر و اهل بیت او اشتراک دارند و مخالفان
صوفیه که متولیان و پیروان دین صوری و سنتی
رایج در جامعه هستند در فروع دین و احکام
فرعی دین با آن ها اشتراک دارند.بنابراین به
زعم مخالفان و دشمنان صوفیه ، صوفیه
ارایه کننده اسلام و تشیع حقیقی مورد نظر
قرآن و پیامبر(ص) و اهل بیت او(ع) هستند.این
کتاب که انشاءالله بزودی تالیف آن به اتمام
می رسد اگر اجازه چاپ بیابد که بهتر اگر نیابد
به صورت یک کتاب اینترنتی منتشر خواهد شد:
قلب ذاکر ، مظهر «لا تاخذه سنة و لا نوم» است
(بررسی حلقه «ذکر قلبی» به عنوان دومین حلقه پیوند و اتصال صوفیه
به قرآن و پیامبر(ص) و اهل بیت او(ع))


دومین حلقه ای که پیوند و اتصال عمیق و اصولی صوفیه به قرآن و پیامبر(ص) و اهل بیت او(ع) را ثابت می کند ، حلقه «ذکر قلبی» است.در این نوشتار به مدد آیات و روایات صحیح در پی اثبات این موضوع هستیم که ذکر مورد نظر قرآن و پیامبر(ص) و اهل بیت او(ع) نه ذکر زبانی و لسانی و قالبی که ذکر قلبی و خفی است.و چون ذکر مورد نظر و عمل صوفیه ، ذکر قلبی است و این ذکر و طریقه وصول به آن تنها در اختیار مشایخ صوفیه است و ذکر مورد نظر و عمل علما و فقها که متولیان دین صوری و سنتی هستند ذکر زبانی و لسانی است و دستشان از ذکر قلبی خالی است ناگزیر ثابت می شود که در زمینه سنت ذکری نیز ، این صوفیه هستند که متحقق به سنت ذکری پیامبر(ص) و اهل بیت او(ع) هستند و شدیدترین و بهترین پیوند و اتصال را با قرآن و پیامبر(ص) و اهل بیت او(ع) دارند و شاگردان و پیروان حقیقی و واقعی آنان هستند.
برای فهم دقیق ارزش ذکر قلبی و اینکه چرا ذکر زبانی که توان راه یافتن به قلب را ندارد و قلب را ذاکر نمی کند ارزش چندانی ندارد و اینکه چرا ذکر قلبی ذکر مورد قبول و مورد نظر و عمل قرآن و پیامبر(ص) و اهل بیت او(ع) بوده و هست ابتدا باید به بررسی جایگاه قلب و ویژگی ها و حالات و مقامات آن از دیدگاه قرآن و پیامبر(ص) و اهل بیت او(ع) بپردازیم :
قلب می تواند سنگ و سخت باشد(1) قلب می تواند و باید سالم باشد و باید مانند ابراهیم(2) با قلب سالم به ملاقات خداوند رفت(3) قلب می تواند متکبر و زورگو شود و با دریافت مهر الهی ، امکان هدایت را از دست بدهد(4) قلب می تواند مطیع خداوند و رام او و بطور مداوم رو به سوی او داشته باشد و منیب باشد(5) قلبی که محل ذکر و تذکر نباشد اصلا قلب نیست و حیات ندارد و گویی از اساس وجود ندارد.فقط قلبی که محل ذکر و تذکر است حیات دارد و وجود دارد(6) قلب محل تردد فرشتگان ؛ از جمله جبرییل و نیز محل دریافت وحی و الهامات الهی است(7) فقط کسی که قلبش محل واردات و دریافت های الهیه است می تواند به تبلیغ دین و تبلیغ پیام های الهی بپردازد و هم او می تواند رهبر دینی حقیقی مردم باشد(8) یک رهبر دینی مانند پیامبر(ص) با قلب و دریافت های قلبی خود به هدایت مردم می پردازد و اگر خداوند بر قلب او مهر بزند دیگر نمی تواند هدایت کند(9) اگر سخن ریشه در قلب نداشته باشد ارزش ندارد.بر اساس همین می توان گفت که مدعیان رهبری دینی که سخنانشان از قلب بر نمی خیزد و در واقع این قلبشان نیست که سخن می گوید سخنانشان ارزش شنیدن ندارد(10) قلب گناه می کند و گناهکار می شود.یکی از این گناهان کتمان شهادت است(11) خداوند میان آدمی و قلب او حضور دارد و حایل می شود تا باطل به آن راه نیابد(12) قلب محل استقرار ایمان است و طعم آرامش ایمانی را می چشد(13) قلب محل ذکر الهی است و باید به ذکر الهی ذاکر باشد.اصالت در زمینه ذکر با «ذکر قلبی» است.کسی که خداوند قلبش را ذاکر قرار نداده است و از نظرات و فتاوا و آرا خودش که رنگ و بوی هواها و علایق و دلبستگی های شخصی او را دارد پیروی می کند لیاقت و شایستگی رهبری دینی را ندارد و نباید از او پیروی کرد(14) قلب به بیماری مبتلا می شود و بیمار می شود.یکی از این بیماری ها شهوت است(15) قلب مانند جسم دارای چشم و گوش و دیگر مشاعر و حواس است.اگر کسی از هواهای نفسانی خویش پیروی کند خداوند بر قلب و مشاعر و حواس قلبی مهر می زند و آن ها را می بندد و کور می کند.اگر مفاد این آیه را در کنار مفاد آیه بیست و هشتم از سوره کهف که در بالا نقل کردیم بگذاریم معلوم می شود که قلبی که ذاکر به ذکر مربوط به خود یعنی ذکر قلبی است مشاعر و حواس باطنی اش باز خواهد شد و اگر از ذکر غفلت بورزد و تسلیم هواهای نفسانی شود مشاعر و حواسش بسته می شود.پس باز شدن چشم و گوش و دیگر حواس دل و قلب بستگی به ذاکر بودن قلب دارد(16) قلب محل استقرار هدایت الهی است و اگر کسی به خدا ایمان بیاورد خدا او را از راه قلبش هدایت می کند.پس هدایت امری قلبی است و آنگونه که علما و فقها و روشنفکران - که متولیان دین صوری هستند - گمان می کنند با سخنرانی و نظریه پردازی و ... حاصل نمی شود.بنابراین کسی که از افاضات الهیه در مرحله قلب و از واردات غیبی و الهی در درون قلب بی بهره است و حرکتش حرکتی قلبی نیست در اساس و در واقع ، ایمان ندارد(17) ایمان واقعی و حقیقی که توام با کتمان سرّ است با نیرویی که خدا به قلب می دهد در قلب ایجاد می شود و فرد را از زمره مومنان قرار می دهد(18) اطمینان امری قلبی است و تا به قلب راه نیابد فرد از آرامش بهره مند نمی شود.ایمان اجمالی که پذیرشی ذهنی و عقلی و اقراری زبانی است نجات بخش نیست و ایمان باید حتما به قلب راه یابد.این ایمان قلبی که آرامش زا و آرامش آور است با شهود و رویت حاصل می شود.پس تا کسی مشاعر و حواس قلبی و باطنی اش باز نشود و به شهود و رویت وجه الله و حقایق عوالم هستی دست نیابد به ایمان تفضیلی اطمینان آور دست نمی یابد(19) خداوند در سینه آدمی دو قلب قرار نداده است تا یکی به او و دیگری به علوم ظاهری و رسمی از قبیل فقه و اصول و تفسیر و منطق و فلسفه و علوم تجربی و انسانی و دیگر علایق و دلبستگی های نفسانی توجه داشته باشد.پس توجه به خداوند باید توجهی قلبی باشد و قلب باید تنها به او و یاد او بپردازد(20 و 21) قلب محل ظهور و حضور صفات منفی و ناشایست مانند ترس و رعب و وحشت است(22) قلب محل فقه و تفقه است البته به شرط آنکه چشم و گوشش باز باشد و آنگونه که متولیان دین صوری و سنتی تصور می کنند مغز و عقل محل فقه و تفقه نیست.کسانی که چشم و گوش قلبشان باز نیست و قلبشان محل تفقه نیست ارزشی معادل حیوانات دارند یا از آن ها نیز پست تر هستند.دلیل پست تر بودنشان از حیوانات این است که حیوانات چنین حواس و مشاعر قلبی و باطنی ای ندارند اما اینان دارند و آن ها را ضایع کرده اند.قرآن اینان را غافل می نامد و همانطور که پیش از این دیدیم قرآن غفلت را به قلب نسبت می دهد و می گوید برای آنکه قلب غافل نشود و غافل نباشد باید به ذکر الهی بپردازد و ذاکر باشد.پس غفلت قلب از ذکر الهی و راه نیافتن ذکر به قلب آدمی را همشأن و هم رتبه حیوانات و بلکه پایین تر از آنان قرار می دهد.از طرف دیگر معلوم می شود تنها راه احیای قلب و باز شدن چشم و گوش و دیگر مشاعر و حواس قلبی و باطنی ، پرداختن به ذکر قلبی و ذاکر شدن قلب است.قرآن تصریح می کند که بسیاری از آدمیان قلب و حواس و مشاعر قلبی را رها کرده و ضایع کرده اند و به تقبیح آنان می پردازد و این به آن معنا است که عده کمی وجود دارند که بر خلاف این اکثریت به دنبال قلب و احیای مشاعر و حواس قلبی هستند و بنابراین اینان مورد تایید و عنایت الهی هستند.در حقیقت،قرآن به تایید باطن گرایان وصوفیان وصاحبدلان می پردازد(23) قلب محل وقوع لغزش و انحراف است(24) قلب مومنان به مدد ذکر الهی به اطمینان و آرامش می رسد.از اشاره آیه مشخص می شود که مومن کسی است که قلبش ذاکر به ذکر الهی باشد نه زبانش.تنها با ذکر قلبی می توان به صفت الهی انابه به درگاه الهی متصف و منیب شد.انابه یعنی توجه دایمی به خداوند و این توجه دایمی و بدون غفلت تنها به مدد ذکر قلبی حاصل می شود(25) قلب محل سلوک الی الله یا الی الشیطان است. خداوندقلب مجرمان را به سوی انکار و استهزای اولیا و بینات الهی سلوک می دهد(26)
قلب محل استقرار مراحل عالی تقوای الهی است و به تعظیم و بزرگداشت شعائر الهی می پردازد(27) قلب محل تعقل است.بسته بودن مشاعر و حواس ظاهری از جمله کور بودن چشم ظاهری یا کر بودن گوش ظاهری اصلا برای خداوند موضوعیتی ندارد و مهم نیست.آنچه برای خداوند مهم است این است که مشاعر و حواس قلبی و باطنی از جمله چشم و گوش قلبی و باطنی باز باشد و بسته نباشد.کور بودن قلب که در آیه آمده است به معنای کور بودن چشم قلب است.گر چه نسبت دادن کوری به قلب و نه به چشم قلب نشانه یکی از حقایق عالی عرفانی است و آن اینکه انسان به تمامی در قلبش خلاصه می شود.اگر حیات حقیقی قلب برای کسی مشهود شود او خواهد دید که قلب در عین آنکه قلب است ، موقع دیدن همه اش به تمامی چشم و موقع شنیدن همه اش به تمامی گوش و.....خواهد بود(28) قلب در اثر شهودحقایق اخروی دچاردگرگونی می شود(29) قرآن یکبار دیگر تاکید می کند که قلب محل سلوک و حرکت است و این خداوند که است که سلوک می دهد(30) قلب محل استقرار صفات زشت و منفی مانند اشمئزاز و بد آمدن و نفرت از حق و حقیقت می شود.قلب هایی وجود دارد که از توحید منزجر است.البته نه توحید شرک آلود عددی رایج در دین صوری و سنتی که محل اطمینان و آرامش آن ها است.بلکه توحید در وجود و شهود توحید در وجود که از آن با اصطلاح وحدت وجود یاد می شود.شهود توحید در وجود و شهود وحدت وجود با سلوک در مراحل دانی به عالی وجود که همان مراحل جهان های اخروی است به دست می آید.به همین جهت است که قرآن می فرماید کسانی که به جهان آخرت ایمان ندارند از توحید الهی نفرت دارند.یعنی کسانی که جهان آخرت را با سلوک عملی در مراتب آن به رأی العین شهود نکرده اند و به مشاهده توحید در وجود و وحدت وجود نپرداخته اند وقتی سخن از توحید در وجود به میان می آید با نفرت از آن یاد می کنند.زیرا اینان به محسوسات و زندگی در کثرات خو گرفته اند و تحمل هضم این مطلب را ندارند(31)
*************************************
1.آل عمران/159: «و لو کنت فظّا غلیظ القلب» ، «اگر درشتخوی و سخت دل بودی»
2.صافات/83-84 : «و انّ من شیعته لابراهیم*اذ جآء ربّه بقلب سلیم» ، «یکی از پیروان او(=نوح) ابراهیم بود*وقتی که قلبی سالم را نزد پروردگارش آورد»
3. شعرآء/89 : «الّا من اتی الله بقلب سلیم» ، «مگر کسی که قلبی سالم را نزد خداوند بیاورد»
4.غافر/35 : «کذلک یطبع الله علی کلّ قلب متکبر جبّار» ، «خداوند اینچنین بر قلب هر متکبر و زورگویی مهر می زند»
5.ق/33 : «من خشی الرحمان بالغیب و جآء بقلب منیب» ، «کسی که نهانی از خداوند ترسید و قلبی منیب و رام و مطیع آورد»
6.همان/37 : «انّ فی ذلک لذکری لمن کان له قلب» ، «به یقین ، در این(مجازات ها) تذکری برای صاحبدل و کسی که قلب دارد وجود دارد»
7.بقره/97 : «فانّه نزّله علی قلبک» ، «پس به یقین او(=جبرییل) آن(=قرآن) را بر قلب تو فرود آورد و نازل کرد»
8.شعرآء/194 : «نزل به الروح الامین*علی قلبک لتکون من المنذرین» ، «روح الامین قرآن را نازل کرد*بر قلب تو تا از بیم دهندگان باشی»
9.شوری/24 : «فان یشإ الله یختم علی قلبک» ، «اگر خداوند بخواهد بر قلب تو مهر می زند»
10.بقره/204 : «و من الناس من یعجبک قوله فی الحیاة الدنیا و یشهد الله علی قلبه و هم الدّ الخصام» ، «و از میان مردم کسی هست که سخنان او - در حالی که خدا را بر قلبش شاهد می آورد - در زندگی دنیایی تو را به شگفتی می آورد در حالی که از لجبازترین دشمنان (تو) است»
11.همان/283 : «و لا تکتموا الشهادة و من یکتمها فانه آثم قلبه» ، «شهادت را کتمان نکنید.کسی که آن را کتمان کند قلبش گناهکار است»
12.انفال/24 : «واعلموا انّ الله یحول بین المرء و قلبه» ، «بدانید که خداوند میان آدمی و قلبش حایل می شود»
13.نحل/106 : «و قلبه مطمئنّ بالایمان» ، «و قلبش محکم و مطمئن به ایمان است»
14.کهف/28 : «و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتّبع هواه» ، «(ای محمد!) از کسی که قلبش را از ذکر و یاد خودمان غافل کرده ایم و بنابراین او از هوای نفس خویش پیروی می کند اطاعت مکن»
15.احزاب/32 : «فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض» ، «(ای زنان پیامبر!) نرم و نازک و با ناز سخن نگویید که کسی که قلبش بیمار است گرفتار طمع می شود»
16.جاثیه/23 : «افرایت من اتّخذ الهه هواه و اضلّه الله علی علم و ختم علی سمعه و قلبه و جعل علی بصره غشاوة» ، «آیا کسی را که هوای نفسش را به خدایی گرفت و خدا او را بر اساس علم گمراه کرد و بر گوش و قلبش مهر زد و بر دیده اش پرده انداخت دیده ای؟»
17.تغابن/11 : «من یومن بالله یهد قلبه» ، «هر کس که به خدا ایمان بیاورد او قلبش را هدایت می کند»
18.قصص/10 : «و اصبح فواد امّ موسی فارغا ان کادت لتبدی به لولا ان ربطنا علی قلبها لتکون من المومنین» ، «دل مادر موسی خالی شد و اگر به او نیروی قلبی نداده بودیم تا از زمره مومنان شود نزدیک بود تا راز را بر ملا سازد»
19.بقره/260 : «و اذ قال ربّ ارنی کیف تحی الموتی قال اولم نومن؟قال بلی و لکن لیطمئنّ قلبی» ، «و وقتی که ابراهیم گفت : پروردگارا نشانم بده چگونه مردگان زنده می شوند.خداوند گفت آیا ایمان نداری؟ گفت دارم اما برای اینکه قلبم به اطمینان و آرامش برسد»
20.احزاب/4 : «ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه» ، «خداوند در سینه هیچکس دو قلب قرار نداده است»
21.البته این کلام بنده به معنای نفی علوم رسمی و ظاهری نیست.بلکه به معنای این است که ابتدا باید به خودسازی پرداخت و قلب را تربیت کرد بعد در صورت لزوم به این علوم پرداخت یا حداقل بطور همزمان به هر دو پراخت.
22.آل عمران/151 : «بزودی در قلب های کافران ، رعب و ترس و وحشت خواهیم افکند»
23.اعراف/179 : «و لقد ذرأنا لجهنم کثیرا من الجنّ و الانس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضلّ اولئک هم الغافلون»
24.توبه/117 : «من بعد ما کاد یزیغ قلوب فریق منهم» ، «پس از آنکه نزدیک بود قلب های گروهی از آن ها بلغزد و منحرف شود»
25.رعد/27-28 : «قل انّ الله یضلّ من یشآء و یهدی الیه من اناب*الذین آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذکرالله الا بذکرالله تطمئنّ القلوب» ، «بگو : به یقین ، خدا هر که را بخواهد گمراه می کند و کسی را که بطور مداوم متوجه به او است به سوی خود هدایت می کند* کسانی که ایمان آورده اند و قلب هایشان به ذکر الهی آرام می گیرد.آگاه باشید که تنها با ذکر الهی و یاد خدا قلب ها آرامش می یابند»
26.حجر/12 : «کذلک نسلکه فی قلوب المجرمین» ، «اینچنین آن(=انکار و استهزای پیامبران» را در قلب های مجرمان سلوک و حرکت می دهیم و وارد می کنیم»
27.حجّ/32 : «ذلک و من یعظّم شعائر الله فانّها من تقوی القلوب» ، «کسی که به تعظیم و بزرگداشت شعائر الهی بپردازد بداند که این نشانه ای از تقوای قلب ها است»
28.حجّ/46 : «افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها او آذان یسمعون بها فانّها لا تعمی الابصار و لکن تعمی القلوب الّتی فی الصّدور» ، «آیا بر روی زمین نگردیده اند تا صاحب قلب هایی شوند که به مدد آن ها تعقل کنند یا گوش هایی که به مدد آن ها بشنوند.پس همانا چشم ها کور نمی شوند اما قلب هایی که در سینه ها هستند کور می شوند»
29.حجّ/37 : «یخافون یوما تتقلّب فیه القلوب و الابصار» ، «از روزی که در آن قلب ها و چشم ها دگرگون می شوند می ترسند»
30.شعرآء/200 : «کذلک سلکناه فی قلوب المجرمین» ، «اینچنین آن را در قلب های مجرمان سلوک می دهیم»
31.زمر/45 : «و اذا ذکر الله وحده اشمأزّت قلوب الّذین لا یومنون بالآخرة» ، «وقتی که از توحید و یگانگی خداوند یاد می شود قلب های کسانی که به آخرت ایمان ندارند دچار اشمئزاز و نفرت می شود»

Wednesday, July 31, 2013

از کدامیک از رهبران دینی پیروی کنیم؟

«یوم ندعوا کلّ اناس بامامهم»(1)

(قیامت) روزی است که هر گروهی را به همراه امامشان فرا می خوانیم»


یکی از ویژگی های رهبران دینی این است که باید توان روحی و باطنی عبور دادن پیروان و مقلدان خود را از صراط مستقیم داشته باشند.این را قرآن در آیه بالا می گوید.قرآن می فرماید در روز قیامت هر گروهی را به همراه امامشان برای حسابرسی فرا می خوانند.این به این معنا است که امام و رهبر و پیشوای هر گروهی باید بتواند پیروان خود را از صراط مستقیم به سلامت عبور دهد تا در عرصه قیامت حسابشان آسان باشد و در رحمت الهی وارد شوند.در غیر این صورت ، وی به همراه پیروانش به درون دوزخ در خواهند غلطید و حساب سختی را پس خواهند داد.زیرا راه بهشت و لقای الهی از دوزخ می گذرد.امامان راستین و الهی به همراه پیروانشان از آن به سرعت و سلامت عبور خواهند کرد و امامان باطل و مدعیان دروغین به همراه پیروانشان با لغزشی که در حیات دنیایی از صراط مستقیم داشته اند با ظلم و ستمی که در حق خود و دیگران روا داشته اند به درون آن خواهند غلطید :
«و ان منکم الّا واردها کان علی ربّک حتما مقضیّا*ثمّ ننجّی الّذین اتّقوا و نذر الظّالمین فیها جثیّا؟؟»(2) ، «همه شما به دوزخ وارد خواهید شد.این چیزی است که پروردگارت بر خود واجب کرده است*سپس با تقوایان را نجات خواهیم داد و ستمگران را در حالت زانو زده در آن وا خواهیم گذاشت.»
منظور از امام در این آیه شریفه تنها پیامبران و امامان از اهل بیت پیامبر(ص) نیستند.بلکه منظور هر کسی است که در طول عمر خود مدعی رهبری دینی مردم شود و زعامت و پیشوایی دینی عده ای از مردم زمانه و عصر خویش را بر عهده بگیرد.مثلا مسیحیان عصر حاضر با مسیح(ع) به عرصه قیامت فرا خوانده نخواهند شد.با پاپ عصر خویش محشور خواهد شد.زیرا از وی و از فهم او از کتاب مقدس پیروی کرده اند نه از شخص مسیح(ع).اگر پاپ توان روحی و باطنی عبور دادن پیروان خویش را از صراط نداشته باشد ، ناگزیر به همراه آن ها به درون دوزخ خواهد افتاد و سقوط خواهد کرد.آخوند و صوفی و روشنفکری هم که در درون چارچوب دین اسلام به رهبری دینی عده ای از مردم می پردازند نیز به همین شکل باید توان عبور دادن پیروان خود را از پل صراط در خود ببینند.این توان روحی و باطنی در اثر دریافت اذن شفاعت از خداوند حاصل می شود.دریافت اذن شفاعت نیز به برقرای رابطه بی واسطه یا با واسطه ملائکه و فرشتگان مقرب الهی با خداوند برمی گردد.این هم نیازمند سلوک در باطن خویش و دریافت فیض معرفت نفس است :
«من ذا الذی یشفع عنده الّا باذنه»(3) ، «کیست آنکه بتواند نزد او شفاعت کند مگر به اذن و اجازه او؟»
بنابراین ، عبور دادن پیروان از صراط نیازمند قدرت شفاعت است و قدرت شفاعت نیز بنا بر این آیه نیازمند رابطه مستقیم با خداوند است تا فرد مدعی رهبری دینی بتواند از او اذن شفاعت بگیرد و به مدد آن ، پیروان خود را از صراط عبور دهد و به وادی سلامت برساند.ناگزیر ، هر مسلمانی هم از هر عالم و آخوند و فقیه و روشنفکر و صوفی ای که پیروی و تقلید می کند با هم او محشور خواهد شد و پشت سر او پا به عرصه قیامت خواهد نهاد.نباید تصور کنیم مسلمانی که از فلان عالم و فقیه و روشنفکر و صوفی پیروی کرده است و دین خود را از او اخذ کرده است در عرصه قیامت از امت رسول الله محسوب خواهد شد و با او و اهل بیت(ع) او محشور خواهد شد.زیرا وی از فهم آنان از قرآن و روایات رسولخدا(ص) و اهل بیت او(ع) و از فهم آنان از دین عمل کرده است نه از خود قرآن و رسولخدا(ص) و اهل بیت او(ع).چرا کسی که تمام دین خود را از فلان رهبر دینی اخذ کرده است و مطیع او بوده است باید در عرصه قیامت با رسولخدا(ص) و اهل بیت او(ع) محشور شود و از شفاعت و عنایت آنان بهره مند شود؟آری ، این بزرگواران شفیع کلّ هستند و شفاعت همه مخلوقات عوالم هستی را بطور کلی بر عهده دارند اما پاسخگوی کسانی نخواهند بود که از دیگران پیروی کرده اند.حتا اگر این دیگران بر اساس روایات آنان حکم داده باشند.زیرا این حکم ، حکمی الهی نیست و از خدای تعالی اخذ نشده است.بلکه به مدد فهم بشری آنان صادر شده است.
دو ملاک مهمی که قرآن برای تشخیص امام راستین و بر حق از امام باطل و مدعی دروغین به دست می دهد یکی این است که امام راستین و بر حق را خدا به امامت منصوب می کند و دیگر اینکه وی به امر خدا هدایت می کند نه بر اساس فهم خود از متون دینی و بر اساس دریافت های عقلانی خود و نظریه پردازی های خویش که به مدد عقل محدود بشری ارایه می شوند  :
«و جعلناهم ائمّة یهدون بامرنا»(4) ، «و آنان (پیامبران) را امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت می کنند.»
پس کسی که به اراده خود یا به تشویق و تایید انسان هایی مانند خود به امر رهبری دینی مردم پرداخته است و هیچ اجازه مستقیمی از خداوند در اختیار ندارد و هیچ ارتباط مستقیمی با او برقرار نکرده است ، امام باطل و مدعی دروغین است.مردم متمایل به دین باید این ملاک های مهم قرآنی را در انتخاب رهبر دینی خویش در نظر بگیرند و گرنه پس از مرگ هیچ حجت موجهی در برابر خداوند در اختیار نخواهند داشت.
امام راستین و بر حق اهل سلوک عملی الی الله بوده است و با عبور از ظلمات و حجاب های ظلمانی به عالم نور و با عبور از حجاب های نورانی و رسیدن به انتهای صراط مستقیم و دریافت توفیق لقای کامل الهی که در واقع مستلزم عبور از همه عوالم وجودی است ، جامع جمیع عوالم وجودی است و احاطه وجودی و وجدانی و شهودی به همه عوالم و موجودات دارد :
«و کلّ شیء احصیناه فی امام مبین»(5) ، «و هر چیزی را در امامی روشنگر جمع کرده ایم و بر شمرده ایم.»
آوردن واژه «امام» به صورت نکره در این آیه شریفه گویای این حقیقت است که امام مبین و روشنگر محدود به تعداد خاصی پیامبر و امام نیست و تا بشر زنده است به امام زنده و حاضر در جامعه نیازمند است و تعداد آنان به تعداد دوره هایی است که بر عمر بشر می گذرد.
 
نکته آخر اینکه ، شفاعت امری نیست که ویژه عرصه قیامت و جهان آخرت باشد و پس از مرگ فرد اتفاق بیفتد.بلکه شفاعت متعلق به همین زندگی دنیایی است و در همین جا باید اتفاق بیفتد.اگر رهبر دینی یک رهبر حقیقی باشد با قدرت شفاعتی که خدای تعالی به او بخشیده است در همین زندگی دنیایی ، اغلال و زنجیرهایی را که به پای پیروانش بسته شده است و نمی گذارد تا آنان به سوی خدای خود سلوک و حرکت کنند از پای آنان باز می کند و آنان را با سرعت به سوی خدا سیر و سلوک می دهد و تا سالک قوت باطنی لازم را برای پرهیز از غفلت و گناه و اشتباه پیدا نکرده است هر بار که خود را به سم کشنده غفلت و گناه و اشتباه آلوده می کند و پای خود را دوباره به این زنجیرها می بندد او را از آن غفلت ها و گناه ها و اشتباهات پاک می کند تا در حرکت او به سوی خدای تعالی وقفه ای ایجاد نشود :
«و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم»(6) ، «و (پیامبر) تکالیف سنگین و زنجیرهایی را که بر آنان بسته بود از آنان بر می دارد.»

پس باید از چنین رهبری در امور دینی پیروی کنیم و مطیع چنین فردی باشیم تا او ما را به کمال برساند وگرنه پیروی از کسانی که تا نوک بینی خود را بیشتر نمی بینند و احاطه وجودی به عوالم هستی از جمله احاطه وجودی به ما و باطن ما و صلاح ما ندارند حرکت به سوی دوزخ خواهد بود.


*************************
1.اسرا/71
2.مریم/71-72
3.بقره/255
4.انبیا/73
5.یس/12
6.اعراف/157

Tuesday, July 30, 2013

تفاوت های دین نوری و دین صوری از دیدگاه قرآن




«قل ما اسئلکم علیه من اجر الّا من شآء ان یتّخذ الی ربّه سبیلا»(1)

«بگو بر امر رسالت از شما مزدی نمی طلبم جز آنکه هر که می خواهد راهی به سوی پروردگارش باز کند.»


یکی از تفاوت های بزرگ میان دین نوری و دین صوری این است که دین صوری یک دین ایدئولوژیک است و شخص دیندار را می خواهد در یک چارچوب از پیش تعیین شده به پیش ببرد و به او اجازه پرواز مختارانه در وادی دین را نمی دهد اما دین نوری به شدت از ایدئولوژی پرهیز می کند و اساسا پرهیز از ایدئولوژیزه شدن در ذات آن است.در دین صوری ، شخص به یک محدوده از پیش تعیین شده باید وفادار باشد و اگر بخواهد پای را از آن محدوده بیرون بنهد در واقع پای خود را از دین صوری بیرون نهاده است.مثلا در مذهب کاتولیک اگر کسی به مسیح و انجیل ایمان داشته باشد و به مفاد آن پایبند باشد اما زیر بار فرامین پاپ نرود یا تفسر خودش را از کتاب مقدس داشته باشد دیگر یک کاتولیک و یا یک مسیحی معتقد از دیدگاه کلیسای کاتولیک نیست.در اسلام نیز - در هر یک از مذاهبش - وضع به همین منوال است.مثلا یک شیعه اگر به تمام معتقدات مذهبی ایمان داشته باشد و به شریعت اسلام پایبند باشد اما تفسیر خودش را از عصر غیبت و وظایف یک شیعه در عصر غیبت داشته باشد و یا مثلا زیر بار تقلید از مراجع نرود از دیدگاه متولیان دین صوری یک شیعه یا حداقل یک شیعه تمام نیست و باید از او پرهیز کرد.در واقع ، متولیان دین صوری دین را یک راهی تصور می کنند که همگان باید از همین یک راه عبور کنند و در این عبور اگر به یکی از علایم مسیر بی توجه باشند از راه بیرون افتاده و گمراه شده اند.
اما در دین نوری اینچنین نیست.در دین نوری هیچ ایدئولوژی ای به کسی دیکته نمی شود.بلکه با تلقین ذکر و فکر به سالک و ارایه دستورات شریعتی و طریقتی به او ، او را آزاد می گذارند تا خود به کشف و شهود بپردازد و حقایق حاکم بر جهان های هستی را دریابد و بیابد.به عبارت دیگر ، در دین نوری هر سالکی راهی ویژه به سوی خدا دارد که از درون خود او باز می شود و او را به خدا می رساند.راه هر سالکی با سالک دیگر متفاوت است و حالات و کشفیاتشان اگر چه در کلیات مشترک است اما حالات و کشفیاتی ویژه خود آن ها است و به درد سالک دیگر یا به درد انسانی دیگر نمی خورد.
جهان بینی قرآنی شیوه دین نوری را تایید و شیوه دین صوری را به شدت تکذیب می کند.در آیه ای که در بالا آوردیم رسول الله(ص) مامور می شود تا به مردم بگوید مزد رسالت من خمس و زکات نیست بلکه مزد من در برابر رسالتی که به انجام می رسانم این است که هر کسی که می خواهد و طالب خداست راهی به سوی او برای خود باز کند.واژه «سبیلا» در ادبیات عرب یک واژه به اصطلاح نکره است و بر راه معینی دلالت نمی کند.«سبیلا» یعنی هر کسی راه خودش می باشد که باید از آن عبور کند و به خداوند برسد و به ملاقات او بار یابد.«سبیلا» نفی ایدئولوژی و دین ایدئولوژیک و دین صوری است که یک دین ایدئولوژیک است.«سبیلا» یعنی بی نهایت راه به سوی خدا وجود دارد.و این با فرمایش رسول خدا(ص) که فرمود : «من عرف نفسه عرف ربّه» همخوانی دارد.زیرا این فرمایش هم بر این حقیقت دلالت دارد که هر کسی راه ویژه خود به سوی خدا است.در واقع این فرمایش بهترین و خلاصه ترین تفسیر از «سبیلا» است و به روشنی دین صوری و آموزه های ایدئولوژیک آن را نفی می کند.و این یعنی تایید راه صوفیه که راهی مبتنی بر معرفت شخصی از نفس و از خویشتن است.
ضمن آنکه موارد دیگر موجود در آیه نیز در یک هارمونی عجیبی با این تفسیر ما همخوانی دارند.یکی اینکه رسول الله(ص) از مردم بابت تبلیغ دین مزدی نمی طلبد در حالی که متولیان دین صوری در برابر به اصطلاح تبلیغ دین ، از آن ها خمس و زکات و نذورات و در یک کلام وجوهات شرعی می طلبند و اساسا دین صوری بدون اخذ وجوهات شرعی نمی تواند به حیات خود ادامه دهد.این فاصله عمیق میان رسول الله(ص) و مدعیان خلافت و وراثت و جانشینی او چگونه توجیه می شود.یادم می آید سال ها پیش که دکتر عبدالکریم سروش در مقاله ای به روحانیان و طلاب توصیه کرد که همچون رسول و اهل بیت او(ع) با کد یمین و عرق پیشانی نان درآورند و به تبلیغ دین هم بپردازند ، آقای جوادی آملی در خطبه های نماز جمعه قم به او حمله کرد که اگر طلاب بخواهند سر کار بروند پس چگونه به درس خواندن و تحقیق در دین و تبلیغ دین بپردازند؟پاسخ آقای آملی این است که برادر عزیز شما که فردی اهل درک و معنا هستید و با آموزه های صوفیانه هم آشنایی دارید چرا این حرف را می زنید؟خب اگر واقعا طلاب نمی توانند در کنار کار کردن درس هم بخوانند و به امر تبلیغ بپردازند این از اشتباه بودن راهی است که می روند.راه اشتباه است.راهشان از راه رسول خدا و اهل بیت او(ع) فاصله عمیقی یافته است.دین رسول و اهل بیت او(ع) یک دین مبتنی بر شهود و ریاضت های شرعی بوده است که در قالب این ریاضت های شرعی و در قالب این دین شهودی ، نیازی به کسب علم نبوده بلکه علم ، خود از سوی خدای تعالی به آنان افاضه می شده است و این منافاتی با کار کردن و در آوردن لقمه های حلال ندارد.کار کردن و به زحمت انداختن نفس ، خود یکی از ریاضت های شاق شرعی است که اگر کسی بطور مداوم به آن بپردازد دریافت ها و واردات قلبی ویژه خود را خواهد داشت که قلبش را مالامال از علم الهی می کند.پس دین صوری در این زمینه هم با این آیه شریفه مناسبت نمی یابد.اما دین نوری کاملا با آن موافق است.زیرا صوفی واقعی کسی است که بطور مداوم به ریاضت های شرعی می پردازد و یکی از این ریاضت های شرعی ، کار کردن و در آوردن لقمه های حلال و پرهیز از کَلّ بر مردم شدن است که بر اساس روایات صحیح ، لعنت الهی را در پی دارد.
نکته دیگری که در آیه شریفه موجود است و به روشنی سیره و روش قرآن و رسول خدا(ص) را باز می نماید این است که قرآن دین را چیزی می داند که خود فرد باید انتخاب کند و با زور و اجبار به دست نمی آید و محقق نمی شود : «الّا من شآء ان یتّخذ الی ربّه سبیلا».سخن از «اتخاذ» دین به وسیله خود فرد است و نه اجبار او به رفتن به زور و اجبار از راه دین مورد نظر.و این همخوانی تام با آیه شریفه دیگر دارد که در دین ، «اکراه» و «اجبار» را روا نمی داند :«لا اکراه فی الدین»(2)این در حالی است که اجبار متدینان و دیگر مردمان که اعتقادی به دین رایج در جامعه ندارند به رعایت آموزه های دینی ، یکی از ارکان دین صوری است.نمونه اش را در جهان مسیحیت در قرون وسطی و در جهان اسلام ، در طول تاریخ خلفا و نیز در عصر حاضر و در میان خودمان می بینیم.این در حالی است که در دین نوری صوفیه ، اجبار اصلا معنایی نمی یابد.کسی که خواهان ورود به عالم طریقت است باید به خدمت یکی از مشایخ طریقت برود و «طلب» کند.معمولا هم دست طالبان را به زودی نمی گیرند و به اصطلاح او را می دوانند تا اگر مرد طریق نیست خسته شود و پی زندگی اش برود.خود بنده به مدت دو سال طالب بودم و جناب آقای حایری رحمة الله علیه بنده را می دواندند تا پس از دو سال دستم را گرفتند.یعنی در طریقت و در دین نوری ، اجباری که نیست هیچ بلکه کسی را هم که به اختیار و علاقمندی خود آمده است زود نمی پذیرند.پس از دستگیری هم دستوراتی به او می دهند و او را مجبور به رعایت آن نمی کنند.بلکه بینش و بصیرت قلبی می دهند تا خود درویش و سالک با اشتیاق به رعایت دستورات الهی و شرعی بپردازد و این کاملا منطبق بر آموزه های قرآنی و منطبق بر سیره رسولخدا و اهل بیت او(ع) است.

*********************************
1.فرقان/57
2.بقره/258   

Monday, July 29, 2013

آخرین جلسه دستگیری جناب آقای حاج شمس الدین حایری از طالبان حقیقت محمدی




آخرین باری که جناب آقای حاج شمس الدین حایری - رحمة الله علیه رحمة واسعة - از طالبان طریقت علوی و حقیقت محمدی دستگیری فرمودند در زمستان سال 1389 بود و بنده حقیر به همراه تعدادی از اخوان و همشیره های گرامی و نیز آقای شریعت ؛ مجاز نماز تهران در آن جلسه نورانی و توحیدی حضور داشتیم.در پایان آن جلسه تشرّف ، طبق معمول ابتدا همشیره ها و سپس اخوان برای گرفتن نبات تشرف از ایشان در برابر اتاق تشرف صف کشیدند و به نوبت خدمتشان شرفیاب شدند.وقتی این بنده حقیر خدمتشان شرفیاب شدم ، بر دست و زانوی مبارکشان بوسه زدم.آنگاه گفتگویی میان ایشان و بنده حقیر دست داد که نشان از رضایت ایشان از این بنده حقیر داشت.ایشان از این بابت منتی ابدی بر این بنده نهادند و بسیار خدای را شاکرم.متاسفانه ایشان در آن ایام بیمار بودند و البته در اثر همان بیماری دیگر دستگیری نتوانستند بکنند تا آنکه در نوروز 1391 به دیار حق و ملکوت اعلی پرواز کرده و ما فقرا را داغدار فرمودند.البته ایشان پس از پروازشان نیز باز به این بنده حقیر لطف داشته و دارند و از همان روزهای نخست پروازشان در عالم رویا بنده را مورد لطف و عنایت بیکران خویش قرار دادند و سعی داشته اند تا بنده را از دلتنگی بیرون آورند.