Wednesday, November 7, 2012

«تابنده» تابان آمده (غزلی در وصف مولانا دکتر نور علی تابنده - مجذوبعلیشاه -)

از بلند آسمان ها همچو باران آمده
تا کند احیا دل ما ، سوی یاران آمده
این شب دلگیر را تا باز گرداند به چاه
همچو خورشید از ورای کوهساران آمده
در گلستان الهی ، «شه گل» بستان شده
پاک و زیبا و معطر در گلستان آمده
چشم خود را بسته با چشم خدا بینا شده
سوی کوران با شفای عیسویان آمده
چار فصل سال بی رنگ رخ او فصل نیست
چار فصلان با رخش همچون بهاران آمده
عصر ما تاریک تر از هر زمانی چهره کرد
بهر روشن کردن آن نور باران آمده
خانه قلب فقیران خانقاه او شده
زنده بادا کاینچنین «تابنده» تابان آمده

علیرضا عرب/1391.8.15
تقدیم به : حضرت آقای دکتر نور علی تابنده «مجذوبعلیشاه»

Monday, October 29, 2012

پیروان همه ادیان و مذاهب - جز صوفیّه - اهل توقّف هستند


یکی از آسیب هایی که دامنگیر ادیان صوری(1) و پیروان آن ها است این است که پیروان ادیان و مذاهب صوری در دین مورد نظر خود و ولیّ صاحب آن دین یا مذهب توقّف می کنند.به این معنا که یهودیان در موسی(ع) و یهودیّت توقّف کرده اند و به ولیّ بعدی که عیسی(ع) باشد ایمان نیاورده اند.مسیحیان در عیسی بن مریم(ع) توقّف کرده اند و به محمّد(ص) ایمان نیاورده اند.ا
هل سنّت در حضرت محمّد(ص) توقّف کرده اند و به علی(ع) ایمان نیاورده اند.علی الّلهیان در علی(ع) توقّف کرده اند و به ائمّه بعدی ایمان نیاورده اند.واقفیّه در حضرت موسی بن جعفر(ع) توقّف کردند و به حضرت علی بن موسی الرّضا(ع) ایمان نیاوردند.شیعه اثنا عشریّه هم در حضرت مهدی(عج) توقّف کرده اند و در عصر غیبت دست از دامان اولیای الهی که مامور به هدایت مردم هستند برداشته اند.این در حالی است که روحانیّت رسمی که خود را متولّی دین صوری می داند در زمینه شریعت و لزوم صدور فتاوایی که مردم به آن نیازمند هستند هیچگونه توقّفی را نه به رسمیّت می شناسد و نه می پذیرد.اما وقتی نوبت به امر بسیار مهم تر و حیاتی تر ایمان و هدایت قلبی که می رسد مردم را به ظهور حضرت مهدی(عج) حواله می دهند و جلوی نزدیک شدن مردم به اولیای الهی را می گیرند.توضیح آنکه هر پیامبر و امام و ولیّ ای دو گونه مسئولیّت دارد :

1.مسئولیّت های شریعتی که مربوط به پاسخگویی به سوالات شرعی مردم در زمینه احکام فرعی فقهی می شود.

2.مسئولیّت های طریقتی که مربوط به گرفتن بیعت ایمانی از مردم و هدایت قلبی و باطنی آن ها می شود.

شریعت مربوط به حوزه احکام فقهی و فرعی است و به اصطلاح با فروع دین کار دارد.اما طریقت مربوط به امر ولایت است و ولایت عبارت از حقیقت نبوّت می شود و با عبور دادن سالک از برزخ که قیامت صغرا است و نیز از قیامت کبرا او را در مراتب ایمان و توحید سیر و سلوک می دهد و این ها - یعنی : نبوّت و معاد و توحید - هر سه از اصول دین هستند.

روحانیّت رسمی زیر بار غیبت حضرت(عج) در زمینه شریعت که با توضیحی که گذشت معلوم شد مربوط به حوزه فروع دین است و اهمیّت زیر بنایی و حیاتی در دین ندارد نمی رود و خود را به هزار زحمت می اندازد تا خلاء غیبت حضرت(عج) را پر کند و پاسخگوی سوالات شرعی مردم باشد.اما همین روحانیّت رسمی و علما و فقهای معظّم و گرامی وقتی که اولیای الهی در مکتب تصوّف ، مشغول بیعت گرفتن و دستگیری از مردم می شوند تا با اعمال ولایت الهی که مغز و اسّ و اساس و حقیقت نبوّت و در حقیقت از اصول دین و سلوک دهنده در دیگر اصول دین است به هدایت آن ها در مراتب قیامت صغری و کبرا که مراتب عالم معاد هستند و مراتب عالم توحید بپردازند به برخورد و مبارزه با مکتب تصوّف و صوفیان و بزرگان صوفیّه که اولیای الهی هستند می پردازند و به مردم می گویند فیض امام مانند خورشیدی که در پس پرده ابرها فرو رفته و گرما و روشنایی اش به زمین می رسد به پیروان و شیعیانش می رسد و مردم را به ظهور امام(عج) حواله می دهند.اما این پرسش در برابر آن ها قرار می گیرد که در عصر غیبت چرا شما خودتان منتظر ظهور ایشان نمی مانید و خود را با زحمت فراوان ، صاحب قوّه اجتهاد می کنید تا خلاء ایشان را برای پاسخگویی به سوالات کم اهمیّت شرعی که مربوط به فروع دین است پر کنید اما نیازی به پر شدن خلاء ایشان در امر طریقت و هدایت قلبی و باطنی که همانطور که گفتیم مربوط به حوزه اصول دین می شود نمی بینید؟این خلاف عقل و دین نیست؟

به عبارت دیگر ، روحانیّت محترم در زمینه بعد شریعتی وجود امام(عج) متوقّف نمی شود و توقّفی را به رسمیّت نمی شناسد.اما در زمینه بعد بسیار مهم تر وجود امام(عج) یعنی بعد طریقتی و هدایتی ایشان هم خود متوقّف می شود و هم مردم را دعوت به توقّف می کند.توقّف آن ها در این زمینه به این دلیل است که خود را در جایگاهی نمی بینند که توانایی هدایت ایمانی و قلبی و باطنی مردم را داشته باشند.زیرا راهنمایی مردم در امر شریعت ، با چند سال درس خواندن حاصل می شود اما هدایت مردم در صراط مستقیم طریقت نیازمند ده ها سال ریاضت و مخالفت با نفس است و صعب الوصول است.لذا به انکار چنین ضرورتی می پردازند. و این بطور دقیق مخالف اصول مطرح شده در جهان بینی قرآنی است.زیرا کمتر از ده درصد از آیات قرآن آیات فقهی و شریعتی و مربوط به حوزه فروع دین است و مابقی یعنی بیش از نود درصد آن ها آیات طریقتی و مربوط به هدایت و ایمان و مربوط به حوزه اصول دین است که موضوعات محوری مکتب تصوّف هستند.حال چگونه ممکن است که توقّف در این کمتر از ده درصد از آیات که مربوط به مسئله کم اهمیت احکام فقهی است روا نباشد اما توقّف در آن بیش از نود درصد از آیات که مربوط به مسئله ولایت و اصول دین است و قرآن برای آن نازل شده و پیامبر برای آن منظور مبعوث شده است روا باشد؟

و این در حالی است که این توقّف مورد نظر و مورد تاکید روحانیّت محترم و متولّیان دین صوری ، مخالف صد در صد آیات الهی قرآن است.از جمله خدای تعالی به آدمیان بشارت داده است که در هر دوره تاریخی یک هادی وجود دارد که مردم برای کسب هدایت می توانند به او رجوع کنند.خدای تعالی از او با نام : «هادی» نام برده نه پیامبر یا امام و این یعنی کسانی دیگر نیز در همیشه زندگی آدمی وجود خواهند داشت که نه پیامبر هستند و نه امام اما به اذن و اجازه الهی «هادی» مردم خواهند بود.یعنی خدای تعالی به طور دقیق ایّام دوره غیبت را پیش بینی کرده است : «انّما انت منذر و لکلّ قوم هاد»(2) ، «جز این نیست که تو (ای محمد) بیم دهنده ای هستی و هر قومی یک هادی خواهد داشت»

و نیز می توان به آیاتی استناد کرد که خدای تعالی هدف از ارسال رسل و انزال کتب را خروج مردم از ظلمات و ورود آن ها به عالم و عوالم نوری می داند.و این امری است که مربوط به حوزه فروع دین و صدور فتاوی نمی شود و از عهده علما و فقهای محترم بر نمی آید.یعنی اینان نمی توانند کاری پیامبرانه کنند و مردم را از ظلمات به نور عبور دهند.ضمن آنکه اگر ما بر اساس آموزش های علما و فقها و روحانیت محترم معتقد به توقّف در بعد طریقتی و هدایتی امام(عج) شویم و ایشان را فاقد نایبانی بدانیم که موظّف به دستگیری و هدایت مردم در عصر غیبت هستند ، در حقیقت ، قرآن را از خاصیّت و ویژگی اصلی اش که عبور دادن مردم از ظلمات به نور است ساقط کرده ایم.آنگاه این قرآنی که از هدف اصلی اش دور مانده و ویژگی اصلی اش از او سلب شده است دیگر به چه دردی می خورد و به چه کاری می آید؟تلاوت و رعایت تجوید برای ثواب بردن؟

آیات مورد نظر که هدف از ارسال رسل و انزال کتب آسمانی را عبور یافتن مردم از ظلمات به نور معرفّی می کنند از جمله این آیات هستند :

«کتاب انزلناه الیک لتخرج النّاس من الظلمات الی النّور باذن ربّهم»(3) ، «این (قرآن) کتابی است که بر تو نازل کردیم تا مردم را از ظلمات به نور عبور دهی!»

«هو الّذی ینزّل علی عبده آیات بیّنات لیخرجکم من الظلمات الی النّور و انّ الله بکم لرءوف الرّحیم»(4) ، «او کسی است که آیاتی روشن را بر بنده اش نازل کرد تا وی شما را از ظلمات به نور عبور دهد»

پس هدف خدای تعالی از فرستادن پیامبران و نازل کردن کتاب های آسمانی از جمله قرآن این بوده است که پیامبران و اوصیای آن ها مردم را به مدد آن ها از قید حجاب های ظلمانی رهانیده و وارد عالم نور کنند.به ویژه در آیه اخیر ، خدای تعالی مردم را مورد خطاب قرار می دهد و به آن ها یادآوری می کند که کسی را به رهبری دینی بپذیرند که توان آن را داشته باشد تا با تمسّک به قرآن آن ها را از ظلمات به نور عبور دهد تا آنان بتوانند به زیارت جمال دل آرای خدای خود که نور آسمان ها و زمین است نایل شوند :

«الله نور السّماوات و الارض»(5) ، «خدا نور آسمان ها و زمین است»

بنابراین مشاهده می شود که قرآن و خدای تعالی هیچ توقّفی را در امر طریقت و هدایت و عبور مردم از ظلمات به نور به رسمیّت نمی شناسد و کسانی که مبلّغ و مشوّق توقّف در این امر حیاتی هستند در برابر قرآن و پیامبر و خدا صف آرایی کرده اند.

در مقابل این مبلِّغانی که توقّف در بعد طریقتی و هدایتی امام(عج) را تبلیغ و ترویج می کنند و مردم عاشق عبور از ظلمات به نور را به ظهور حضرت(عج) حواله می دهند صوفیّه قرار دارند که هم راستا با خدای تعالی و قرآن و پیامبر(ص) و اهل بیت او(ع) مردم را دعوت به عبور می کنند و از لزوم این عبور سخن می رانند و خود با عبور از ظلمات به نور و قرار گرفتن در عالی ترین درجه نورانیّت که فناء ذاتی فی الله است توان آن را یافته اند که به پر کردن خلاء بعد طریقتی و هدایتی امام(عج) قیام کنند و وظیفه امام(عج) را در این بعد به دوش مبارک خویش بکشند و خدای تعالی را به اذن خود او به هدفش از نزول قرآن نایل کنند.

پس شیعیان حقیقی و واقعی همانگونه که سیّد حیدر آملی اشاره کرده است(6) صوفیان هستند که اهل عبور از ظلمات به نور هستند و در راستای هدف خدای تعالی و قرآن و پیامبران گام بر می دارند.

روایتی از حضرت جعفر صادق(ع) به دست ما رسیده است که ویژگی اصلی منتظران حقیقی و واقعی ظهور حضرت قائم(عج) را باز بودن مشاعر قلبی و حواس باطنی آنان یعنی باز بودن چشم و گوش و ... دل معرّفی می کند :

«عن أبي الربيع الشامي قال: سمعت أبا عبد الله (عليه السلام) يقول: إنّ قائمنا إذا قام مدّ الله عز وجل لشيعتنا في أسماعهم وأبصارهم حتى [لا] يكون بينهم وبين القائم بريد يكلّمهم فيسمعون وينظرون إليه وهو في مكانه.»(7) ، «ابو ربیع شامی روایت کرده است که شنیدم که ابو عبد الله(ع) می گفت : قطعا وقتی که قائم ما قیام کند ، خدای عزّ و جلّ به گوش ها و چشم های شیعیان ما وسعت می بخشد تا بدون آنکه میان آن ها و قائم واسطه ای باشد قائم با آن ها سخن بگوید و آن ها بشنوند و او را ببینند در حالی که او بر سر جای خویش ایستاده باشد.»

یعنی امام صادق(ع) مهم ترین ویژگی شیعیان را به ویژه در عصر غیبت و به هنگام ظهور ، بهره مندی آنان از چشم دل باز و گوش دل باز و در کلّ ، بهره مندی آنان از مشاعر و حواس باطنی و قلبی باز می داند.و می دانیم که یکی از نشانه های عبور از ظلمات به نور که هدف از ارسال رسل و انزال کتب آسمانی بوده است همین بهره مندی از چشم دل باز و گوش دل باز و مشاعر و حواس باطنی و قلبی باز است.و این نشان می دهد که اهل بیت رسولخدا(ع) هم داستان و هم راستا با قرآن هیچگونه توقّفی را در امر طریقت و هدایت قلبی و باطنی حتّا در عصر غیبت به رسمیّت نمی شناسند و نمی پذیرند.پس در عصر غیبت باید اولیایی باشند که خود عبور کرده باشند و توان عبور دادن مردم از ظلمات به نور و پر کردن خلاء غیبت امام(عج) را داشته باشند و با توجه به آنکه نه علما و فقهای عزیز مدعی چنین منصبی هستند و نه توان آن را دارند پس باید فضا را برای فعالیّت اولیای الهی صوفیّه باز کنند و بر علیه آنان جوّ سازی نکنند تا ایشان بتوانند وظایف طریقتی و قلبی و باطنی و هدایتی امام(عج) بر دوش بکشند و قرآن را در مسیری که برای آن نازل شده است به کار بگیرند.

بنابراین فقط با به رسمیّت شناختن مکتب تصوّف و فعالیّت اولیای الهی این مکتب است که قرآن خاصیّت و ویژگی اصلی خود را حفظ می کند و خدای تعالی به هدف خود از نزول آن دست می یابد و شیعیان آماده ظهور حضرتش می شوند!


*********************************

1.برای آشنایی با مفهوم دین صوری که این بنده حقیر آن را وضع کرده ام به مقاله : «دین نوری ، دین صوری» از اینجانب مراجعه فرمایید.

2.رعد/7

3.ابراهیم/1

4.حدید/9

5.نور/35

6.سیّد حیدر آملی فرموده است : «کسی که صوفی نیست شیعه نیست و کسی که شیعه نیست صوفی نیست.»

7.الاصول من الکافی/شیخ کلینی/ج 8/ص 241

Friday, October 26, 2012

قطب ، جانشین خدا بر روی زمین است و ابلیس ضدّ او است




حضرت مولانا می فرماید که چون خدای تعالی دلش می خواست شناخته شود و چون شناخت او بدون موجودی که ضدّ او باشد امکان نداشت و چون او ضدّی نداشت از این روی آدم(ع) را آفرید و او را به عنوان خلیفه و جانشین خود بر روی زمین منصوب کرد و او را آیینه ای قرار داد که شاهی او را تجلّی دهد و ابلیس را ضدّ او قرار داد تا با شناخت او که ضدّ آدم و در حقی

قت ضدّ شاهی خدایی است که در آیینه قلب او تجلّی دارد ، مردم بتوانند به شناخت حق تعالی توفیق یابند.حضرت مولانا می فرماید که خدای تعالی او را نور و صفای بی حدّ و بیکران عطا کرد و در برابر او به ابلیس هم که ضدّ او است ظلمت و تاریکی بی حدّی داد.در حقیقت ، خدای تعالی سپیدی و سیاهی را آفرید و آن ها را در برابر هم نهاد.سپیدی را آدم ، و سیاهی را که راهزن ره انسانیّت است ابلیس نام نهاد.حضرت مولانا از آدم و ابلیس به عنوان دو لشگرگاه یاد می کند تا به ما نشان دهد که آدم و ابلیس دو شخص نیستند بلکه دو شخصیّت هستند که در هر دوره ای در وجود دو شخص تجلّی و ظهور می یابند.یعنی در هر عصری یک کس هست که مظهر آدمیّت است و آدم وقت و عصر خویش است که حضرت مولانا و در مجموع ، صوفیّه نام او را «قطب» گذاشته اند و یک کس هست که مظهر تلبیس و شیطنت است و ابلیس وقت و عصر خویش است.مولانا به نمایندگی از جانب صوفیّه این نظریّه قرآنی را تبیین می کند که در هر دوره ای یک آدم که مظهر عدل و یک ابلیس که مظهر جور و ستم است وجود دارد.به همین جهت ، می فرماید که خدای تعالی پس از آدم ، هابیل و در برابر او و به عنوان ضدّ او ، قابیل را قرار داد.این سلسله اضداد در هر دوره و عصری ادامه یافت تا نوبت به ابراهیم و نمرود رسید.ابراهیم(ع) مظهر آدمیّت و تجلّی دهنده آدم(ع) در عصر خویش و نمرود نیز به عنوان ضدّ او و مظهر ابلیس و تجلّی دهنده تلبیس و شیطنت در همان عصر بوده است.پس از آن نوبت به موسی(ع) و فرعون می رسد تا نقش آدم و ابلیس عصر خویش را بازی کنند و این جریان اضداد ادامه می یابد تا نوبت به محمد(ص) و ابو جهل می رسد که همان نقش ها را در ضدّیّت با هم بازی کنند.مولانا این ها را به شکل پی در پی مثال می زند تا به ما نشان دهد تا وقتی که آدمی بر روی زمین زندگی می کند این اضداد در هر عصر و دوره ای وجود دارند که ارجمندی شأن و مقام آدم وقت یا همان قطب ، در هر عصر و دوره ای به وسیله پستی شأن و مقام و جایگاه ابلیس همان دوره شناخته می شود.هماطور که مولانا سرود :
پس به هر دوری ولیّ ای قائم است
آزمایش تا قیامت دائم است
در حقیقت و در باطن امر سروده است که :
پس به هر دوری ابلیسی قائم است

با هم اشعار نغز مولانا را می خوانیم :


بی ز ضدّی ضدّ را نتوان نمود
وان شه بی مثل را ضدّی نبود
پس خلیفه ساخت صاحب سینه ای
تا بود شاهیش را آیینه ای
بس صفای بی حدودش داد او
وانگه از ظلمت ، ضدش بنهاد او
دو علم بر ساخت ؛ اسپید و سیاه
آن یکی آدم ، دگر ابلیس راه
در میان آن دو لشگرگاه زفت(1)
چالش و پیکار ، آنچه رفت رفت
همچنان دور(2) دوم هابیل شد
ضدّ نور پاک او قابیل شد
همچنان این دو عَلَم از عدل و جور
تا به نمرود آمد اندر دور دور
ضدّ ابراهیم گشت و خصم او
وان دو لشگر ، کین گزار(3) و جنگجو
چون درازی جنگ آمد ناخوشش
فیصل آن هر دو آمد آتشش
پس حکم کرد آتشی را و نُکَر
تا شود حلّ مشکل آن دو نفر
دور دور و قرن قرن این دو فریق(4)
تا به فرعون و به موسیّ شفیق(5)
سال ها اندر میانشان حرب(6) بود
چون ز حدّ رفت و ملولی(7) می فزود
آب دریا را حَکَم سازید(8) حق
تا که ماند ، که بَرَد زین دو سَبَق؟(9)
همچنان تا دور و طور مصطفی
با ابو جهل ؛ آن سپهدار جفا

(مثنوی معنوی/دفتر ششم/حکمت در انّی جاعل فی الارض خلیفة)

**************************
1.زفت = قیر - سیاهی
2.دور = دوره
3.کین گزار = کینه جو
4.فریق = گروه - فرقه
5.شفیق = دلسوز
6.حرب = جنگ
7.ملولی = کسالت
8.سازید = ساخت
9.سبق = سبقت

Tuesday, October 23, 2012

تصوّف ، استمرار حرکت انبیا است


در این نوشتار کوتاه می خواهیم ببینیم ولایت مورد نظر قرآن چه نوع ولایتی است و چه ولایتی تداوم و استمرار حرکت انبیا و پیامبران و اهل بیت رسولخدا(ع) است.
خدای تعالی ولایت پیامبران را از جنس نور می داند نه از جنس مطالعه و اجتهاد فقهی.ولایت مورد نظر خدای تعالی در قرآن ، ولایتی الهی است که انبیای الهی به واسطه آن مردم را از ظلمات و از قید حجاب های ظلمانی بیرون آورده و وا
رد عالم نور می کنند.خدای تعالی حتّا فلسفه انزال کتاب های آسمانی را هم در راستای تحقّق همین هدف می داند :

«الر.کتاب انزلناه الیک لتخرج النّاس من الظّلمات الی النّور باذن ربّهم الی صراط العزیز الحمید»(1) ، «الر.این (قرآن) کتابی است که بر تو فرو فرستادیم تا مردم را به اجازه پروردگارشان از ظلمات و تاریکی ها به نور به سوی صراط عزیز و ستوده عبور بدهی»

«و لقد ارسلنا موسی بآیاتنا ان اخرج قومک من الظلمات الی النّور»(2) ، «و به تحقیق موسی را به همراه نشانه هایمان فرستادیم (و به او گفتیم) قومت را از ظلمات و حجاب های ظلمانی به نور عبور بده!»

از این دست آیات که وظیفه ولایی پیامبران را عبور دادن مردم از حجاب های ظلمانی به نور معرفی می کند باز هم وجود دارد که برای رعایت اختصار به همین تعداد اکتفا می کنیم.پس ولایت انبیا از جنس نور است که پیامبران به مدد آن مردم را از ظلمات به عالم نور عبور می دهند.

بنابراین ، آن نوع ولایتی مورد نظر قرآن و از جنس ولایت انبیا است که ولیّ مصداق آن ، مانند پیامبران توان عبور دادن مردم را از حجاب های ظلمانی به عالم و عوالم نوری داشته باشد.پس ولایتی که در برخی از آیات در راستای ولایت خدای تعالی و ولایت رسولخدا(ص) مطرح شده است بر هیچ نوع ولایت دیگری جز ولایتی که از جنس نور باشد و شاهراه عبور مردم از قید حجاب های ظلمانی به عالم و عوالم نوری باشد دلالت نمی کند.از جمله آیه زیر را می توان مثال زد :

«انّما ولیّکم الله و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یوتون الزّکوة و هم راکعون»(3) ، «جز این نیست که ولیّ شما خدا و فرستاده او و مومنان هستند.کسانی که نماز می گزارند و در حالی که در رکوع هستند زکات می دهند»

در این آیه شریفه ، ولایت رسولخدا(ص) در راستای ولایت الهی و ولایت مومنان در راستای ولایت رسولخدا(ص) و ولایت خدا آمده است.یعنی مومنان منظور نظر این آیه مومنانی هستند که ولایتشان مانند ولایت خدا و ولایت رسول او از جنس نور است.ولایتی است که از جنس ولایت انبیا است و توان عبور دادن مردم را از ظلمات به نور دارد.اگر به آیه سوم از آیات آیة الکرسی توجه کنیم می بینیم که خدای تعالی مومنان را کسانی می داند که تحت ولایت الهی از ظلمات و از قید حجاب های ظلمانی به نور و عالم نور عبور کرده اند : «الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور»(4) ، «خدا ولیّ مومنان است و آن ها از ظلمات به نور عبور می دهد.

پس از دیدگاه الهی ، مومنان کسانی هستند که از ظلمات و از قید حجاب های ظلمانی به نور و عوالم نوری عبور کرده اند.بنابراین مومنانی که در آیه : «انّما ولیّکم الله ... » از آن ها نام برده شده است حتما باید از ظلمات به نور عبور کرده باشند و ولایت آن ها ولایتی نوری و ولایتی مبتنی بر نور باشد ، نه ولایتی مبتنی بر مطالعات فقهی و اجتهادات عقلی و شخصی.گفته می شود این آیه در شأن علی(ع) نازل شده است.این بسیار عالی است اما منحصر به حضرت او نیست.در شأن او نازل شده است تا او به عنوان اولین ولیّ پس از رسولخدا(ص) که ولایتش از جنس نور است مطرح شود.برای اثبات این مدعا به واژه : «الّذین» استناد می کنم که اسم موصول جمع است و افاده مفهوم تکثّر می کند.یعنی تعداد مومنان مورد نظر این آیه که ولایتشان از جنس نور و در راستای ولایت خدا و رسول او است و وظیفه ولایی آن ها عبور دان مردم از قید حجاب های ظلمانی به عالم و عوالم نوری است یکی دو تا نیست و بیشمار است و این به طور دقیق افاده مفهوم و اصطلاح سلسله را که در مکتب تصوف مطرح است می کند.یعنی «الّذین» به معنای «کسانی» بر یک یا دو یا دوازده و چهارده ولیّ دلالت نمی کند.بر سلسله اولیا دلالت می کند که تا آدمی بر این کره خاکی زندگی می کند پی در پی خواهند آمد تا مردم عصر خویش را از قید حجاب های ظلمانی رهانیده و به عالم و عوالم نوری عبور دهند.زیرا نیاز عبور از ظلمات به نور یک نیاز فطری است و اختصاصی به دوره خاصی از زندگی آدمیزادگان ندارد.پس باید اولیایی الهی که ولایتشان از جنس نور و از جنس ولایت خدا و انبیا باشد همیشه در جامعه و در میان مردم عصر خویش حضور داشته باشند تا مردم نیازمند هدایت را از ظلمات به نور عبور دهند.این اولیا ، اولیایی هستند که اگر صحنه ای مانند آنچه در نماز و به هنگام رکوع برای علی(ع) پیش آمد برای آن ها نیز پیش بیاید همان کاری را خواهند کرد که علی(ع) کرد.زیرا همه از جنس نور هستند و از نور فرمان می گیرند و فانی در نور هستند و نور در وجود آن ها کار می کند.فقط این نوع از ولایت است که مصداق آن ، ولیّ مرشد یعنی ولیّی است که مریدان خود را با عبور دادن آن ها از ظلمات به نور ، رشد می دهد و هدایت می کند :

«من یهد الله فهو المهتد و من یضلل فلن تجد له ولیّا مرشدا»(5) ، «هر کس را که خدا هدایت کند هدایت یافته است و هر کس را که گمراه کند هرگز برای او ولیّ رشد دهنده ای نخواهی یافت»

بنابراین ولیّ باید مایه رشد مرید را فراهم کند و دیدیم که رشد از نظر قرآن و خدا عبور یافتن از ظلمات به نور است.و کسانی که تحت ولایت این ولیّ الهی از ظلمات به نور عبور می کنند هدایت یافته اند و دیگران که تحت ولایت اولیایی هستند که خود کور و اسیر حجاب های ظلمانی هستند گمراه شده و به همراه اولیایشان مصداق ضلالت اند!


***************************

1.ابراهیم/1

2.ابراهیم/5

3.مائده/55

4.بقره/257

5.کهف/17

Monday, October 22, 2012

بشارت ظهور صوفیّه در قرآن



«یا ایّها الّذین آمنوا من یرتدّ منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه اذلّة علی المومنین اعزّة علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم»(1)


«ای مومنان! هر یک از شما که از دینش برگردد (اهمیتی نخواهد داشت زیرا) خداوند بزودی جمعیّتی را به وجود می آورد که آن ها را دوست می دارد و آن ها نیز او را دوست می دارند.نسبت به مومنان متواضع و نسبت به کافران سختگیر هستند.در راه خدا مجاهده و تلاش می کنند و از سرزنش هیچ سرزنشگری نمی ترسند.»



خدای تعالی در این آیه شریفه ای که نقل شد به روشنی هر چه تمام تر بشارت می دهد که بزودی گروه و جمعیتی را در امت اسلام ایجاد خواهد کرد که نشانه های بر شمرده شده در آیه را - که نشانه های صوفیه صافی مشرب است - خواهند داشت.این آیه را بررسی می کنیم تا ببینیم آیا مدعایی را که مطرح کردیم اثبات می شود :

1.خدای تعالی یکی از مشخصه های دینی را که می پسندد عبارت از برقراری رابطه ای بر اساس «محبت و عشق» میان خود و بندگانش می داند : «یحبّهم و یحبّونه»یعنی دینی که خدای تعالی می پسندد بر مدار قواعد خشک فقهی نمی چرخد بلکه بر مدار طربناک «عشق و محبّت» می گردد.تنها گروهی که در میان امت مسلمان مبنای دینداری و دین ورزی اش بر «محبّت و عشق» استوار است و به همین جهت بسیار مورد طعن و انتقاد و تمسخر علما و فقها واقع شده اند صوفیّه هستند.پس بشارت به وجود آمدن گروهی که ستون دینداری و دین ورزی اش بر «محبّت و عشق» استوار است ، در حقیقت ، بشارت پا به عرصه وجود نهادن صوفیّه است.

2.خطاب : «یا ایّها الّذین آمنوا من یرتدّ منکم عن دینه» وقتی در برابر بشارت : «فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه» که قرار می گیرد به این معنا است که هر کس که دین خود را از مدار «عشق و محبّت» بیرون می برد تا بر مدارهای دیگری از جمله فقه و قواعد خشک آن بگردد در حقیقت از دین الهی بیرون رفته و مرتدّ شده است.با جمع میان این خطاب و این بشارت به راحتی می توان درک کرد که خطاب : «یا ایّها الّذین آمنوا» به معنای : «ای مومنان» فقط کسانی را که دینشان بر مدار «عشق و محبّت» می چرخد مخاطب قرار می دهد و از دیدگاه خدای تعالی فقط اینان مومن هستند.

3.ویژگی : «اذلّة علی المومنین» به معنای : «در برابر مومنان فروتن هستند» پیروان دین صوری را که عبارت از شیعیان و سنّیان مصطلح و صنف روحانیت رسمی متعلّق به هر کدام است از برخورداری از این ویژگی محروم ، و آنان را از این دایره بیرون می اندازد.زیرا تاریخ به روشنی به ما نشان می دهد که اینان در طول تاریخ به تکفیر و تبعید و کشتار یکدیگر ، و نیز هر دو، به تبعید و تکفیر و کشتار صوفیان پرداخته اند.پس نسبت به امت مسلمان مهربان نبوده و از ویژگی «فروتنی نسبت به مومنان» بهره مند نبوده و هنوز نیز نیستند.به گواهی تاریخ ، تنها گروهی که در میان امت مسلمان هرگز به تکفیر و ترور و تبعید و کشتار و اذیّت و آزار هیچیک از دیگر گروه های مسلمان نپرداخته اند و با همه آنان مهربان بوده اند صوفیه بوده و هستند.پس این ویژگی نیز به ایشان تعلّق می گیرد.

4.پیروان دین صوری ، به ویژه علما و فقها ، ویژگی : «یجاهدون فی سبیل الله» را در قرآن غالبا به معنای «جنگ و جهاد با کافران» تفسیر می کنند در حالی که چنین نیست.واژه ای که منظور اینان را محقّق می کند واژه «مقاتله» است نه مجاهده.در حقیقت ، مجاهده اعم از مقاتله است.یعنی مجاهده به معنای مقاتله هم استفاده می شود اما فقط به این معنا نیست.زیرا مبارزه با نفس به منظور اصلاح و تربیت آن ، که روش تربیتی صوفیه است هم از مصادیق مجاهده فی سبیل الله است.ضمن آنکه اگر بنا به تفسیر و برداشت غالب آن ها از مجاهده ، این واژه را مترادف با مقاتله به معنای جنگ بگیریم ، این تعبیر باعث تعطیل شدن بسیاری از آیاتی می شود که این واژه در آن ها نقش کلیدی را بازی می کند.زیرا جنگ با کافران در برهه هایی از تاریخ پیش آمده است و دایمی نبوده و نیست.بنابراین ، این ویژگی نیز به صوفیّه تعلّق می گیرد که روش تربیتی آن ها بر مبنای مجاهده با نفس استوار است.

5.بنابراین بر اساس بشارت : «فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه» ظهور صوفیّه در میان مسلمانان خواست الهی بوده است که بشارت آن را به پیامبرش می دهد تا خیال او را از بابت تداوم دین الهی در قالب مکتب تصوّف راحت کند.


علیرضا عرب/1391


************************

1.مائده/54

Saturday, October 20, 2012

خانقاه و عزلت - 7





«انّ الّذین قالوا ربّنا الله ثمّ استقاموا تتنزّل علیهم الملائکة الّا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنّة الّتی کنتم توعدون.نحن اولیاؤکم فی الحیوة الدّنیا و فی الآخرة»(1)




«همانا کسانی که گفتند : «پروردگار ما الله است» سپس استقامت ورزیدند ، فرشتگان بر آن ها نازل می شوند (و می گویند : ) نترسید و اندوهگین نشوید.شما را به بهشتی که به شما وعده داده می شد بشارت باد.ما در زندگی دنیایی و آخرتی دوستان شما هستیم.»






این آیه شریفه همچون خورشیدی در میان آیات قرآن می درخشد و دیدگاه قرآن و خدای تعالی را درباره نوع دینی که می پسندند ومورد نظر آن هااست تبیین می کند. این آیه به صراحت هر چه تمام تر اعلام می کند که دین مورد نظر قرآن و خداوند «دین نوری و شهودی» است نه دین صوری و سنّتی موجود در جامعه که پایه هایش بر رعایت خشک و غافلانه احکام دین و بر تاریخ سست و پر ابهام استوار است. نکته هایی که در این آیه شریفه موجود است از این قرار است :


1.اقرار تنها به وحدانیّت و ربوبیّت خداوند کافی نیست.شخص متدیّن باید از استقامت بهره مند باشد.استقامت چیزی است که با غفلت سازگاری ندارد.یعنی کسی که گاهی به یاد خدا و گاهی از یاد او غافل است اهل استقامت نیست.مستقیم نیست.پس استقامت در بندگی رابطه مستقیم با «ذکر قلبی» دارد که منحصرا در اختیار صوفیه است.زیرا ذکر لسانی گاهی هست و بیشتر زمان ها مانند : اوقات غذا خوردن و حرف زدن و خفتن و تحصیل و تدریس و اندیشیدن و.... نیست.پس ذکر لسانی هم استقامت نمی آورد و نمی آفریند. بنابراین اهل شریعت که منحصرا از ذکر لسانی بهره می برند هر گز اهل استقامت نمی شوند و از مواهب بشارت داده شده در این آیه برخوردار نخواهند شد.


2.اسم موصول : «الّذین» اطلاق دارد.یعنی شامل عده خاصی از انسان ها مانند پیامبران و اهل بیت(ع) نمی شود.بلکه فراگیر است و نشان می دهد همه انسان ها با رعایت شرایطی می توانند از مصادیق این آیه شریفه باشند و از مواهب آن بهره مند شوند.


3.عبارت :«تتنزّل علیهم الملائکة الّا تخافوا....» و «نحن اولیاؤکم فی الحیوة الدّنیا» نشان می دهند که افتادن پرده از برابر دیدگان سالک ، و شهود ملائکه که از حقایق نوریّه عالم هستی هستند و شنیدن کلام آن ها و برقراری رابطه دوستانه با آن ها و استفاده از بشارت های آن ها نه تنها در همین زندگی دنیایی قابل وصول و دسترسی است بلکه لازمه بندگی و دینداری و استقامت در دینداری است.به عبارت دیگر از دیدگاه قرآن فقط اهل شهود در ادّعای : «قالوا ربّنا الله» صادق هستند و دیگرانی که ادّعای آن را دارند فقط یک مدّعی هستند که در آخرت رسوا خواهند شد.


4.حرف : «انّ» که از حروف مشبّهة بالفعل است و برای تاکید بر معنا و مفهوم مطرح شده در جمله می آید بر این حقیقت هایی که بیان شد از جمله اینکه فقط اهل شهود در ادّعای : «قالوا ربّنا الله» صادق هستند تاکید کرده و آن را تثبیت می کند.


5.مفاد این آیه از جمله اینکه اهل شهود یک رابطه دوستانه با ملائکه برقرارمی کنند و از دوستی با آن ها و معاشرت با آن ها و مکالمه با آن ها و از تعلیم های آن ها بهره مند می شوند نشان می دهد که چرا صوفیّه اهل شهود ، از مردم که اهل دنیا و اهل غفلت از یاد خدا هستند عزلت می گزینند و گوشه گیری می کنند.


6.این آیه شریفه در ضمن ، یکی از دلایل و بلکه مهم ترین دلیل تاسیس خانقاه از جانب صوفیّه را تبیین و تایید می کند.زیرا راه اهل شهود که دینداری آن ها بر اساس ذکر الهی و استقامت در دین و دوستی با ملائکه استوار است از راه عامه مردم - که شامل متولّیان دین صوری و سنّتی هم می شود - که دینداری آن ها غافلانه و بدون استقامت در دین و با دوستی با غافلان و اهل دنیا توام است جدا است.و چون پیروان و متولّیان دین صوری و سنّتی ،مساجد را ازآن خود و تصاحب آن را حقّ خود می دانسته اند ناگزیر صوفیّه با تاسیس خانقاه ، اهل «ذکر قلبی» و «اهل شهود» را دور هم جمع کردند تا ازفیض وجودهم بهره مند شوند.


7.عبارت : «و ابشروا بالجنّة الّتی کنتم توعدون» که در آن فعل ماضی استمراری : «کنتم توعدون» به کار رفته است نشان می دهد بهشت اهل شهود با واردشدن آن ها به ملکوت عالم و شهود بهشت و اهل آن نقد شده است و دیگر برای آن ها یک وعده نیست.این عبارت به ما می رساند که ساکنان ظلمات و اسیران حجاب های ظلمانی به وعده نیازمندند تا در راه بندگی حرکت کنند ، اما کسانی که از قید حجاب های ظلمانی می رهند و با عبور از آن ها وارد عالم و عوالم نوری می شوند با شهود ملکوت عالم از جمله شهود بهشت و اهل آن ، از انتظار به در می آیند و دیگر نیازی به وعده ندارند.زیرا وعده حکایت از ندیدن و نرسیدن و انتظار می کند و کسانی که رسیده اند ودیده اند دیگر نیازی به وعده ندارند.به همین جهت برای آن ها از فعل ماضی استمراری استفاده می شود و به آن ها گفته می شود : «وعده داده می شدید».این یعنی اینک آن را نقد در اختیار دارید.


--------------------------------------------------------


1.فصّلت/30-31

Friday, October 19, 2012

امام صادق(ع) : دین ، چیزی جز عشق نیست

امام جعفر صادق (ع) :

«هل الدّین الّا الحبّ؟»(1)

«آیا دین چیزی جز عشق است؟»

این روایت که سندی صحیح دارد دیدگاه اهل بیت پیامبر(ع) در باره دین را به ما نشان می دهد.از دیدگاه اهل بیت پیامبر(ع) ، هویّت دین عبارت از عشق الهی است.در دین صوری که نمایندگی و تولیّت آن را روحانیّت رسمی و علما و فقها بر عهده دارند و دیدگاه دینی رایج در جامعه است از عشق خبری نیست.در این دیدگاه ، دین عبارت از یک سری احکام فقهی و اعمال فاقد روح است و بیشتر نفرت و مرگ می آفریند.نمونه اش تبعید و به شهادت رساندن صوفیان در طول تاریخ است.اما دین نوری که دیدگاه دینی صوفیه صافی مشرب است ، بر اساس عشق استوار است.و این به روشنی به همه نشان می دهد که کدام دیدگاه دینی ، از مکتب اهل بیت پیامبر(ع) گرفته شده است و کدام یک از قرائت های دینی ، قرائت اهل بیت پیامبر(ع) از دین است.بزودی نوشتاری را تقدیم عزیزان خواهیم کرد و در آن به بررسی این حقیقت خواهیم پرداخت که آیا امام جعفر صادق(ع) آنگونه که علما و فقها تا به حال وانمود کرده اند رییس مذهب مبتنی بر شریعت صرف بوده اند یا رییس مذهب مبتنی بر تلفیق شریعت و طریقت؟

*********************
1.الکافی/ج3/ص324