Sunday, March 2, 2014

فناء فی الله - 24

 
 
«استعملنی فی مرضاتک عملا لا اترک معه شیئا من دینک مخافة احد من خلقک.اللهمّ هذه حاجتی فاعظم فیها رغبتی و اظهر فیها عذری»(1)
«مرا در راه کسب رضای خودت در عملی به کار بگیر که با عمل به آن ، چیزی از دینت را از روی ترس از مخلوقاتت ترک نکنم.خدایا این حاجت من است.پس رغبتم را درآن زیاد ، و عذرم را در آن آشکار کن!»
  
 در این فراز از دعا نکته هایی موجود است که ثابت می کند حضرت سجّاد(ع) از خدای تعالی درخواست «فناء افعالی» کرده یا نحوه درخواست آن را به کسی آموخته اند.فعل ثلاثی مزید: «استعمل» از باب استفعال دلالت بر درخواست عمل و به کارگیری می کند.بنابراین ، «استعملنی فی مرضاتک» به معنای: «مرا در جلب رضایتت به کار بگیر» و «مرا در جلب رضایتت به عمل بینداز» است و این یعنی حضرت(ع) از خدا درخواست می کند تا به جای او در وجود او کار کند.به جای او در وجود او عمل کند.اراده خود را به جای اراده او در وجود او به کار بیندازد و این به طور دقیق بر مقام «فناء فی الله» و «فناء افعالی» دلالت می کند.به ویژه آنکه حضرت(ع) در ادامه با عبارت: «عملا لا اترک معه شیئا من دینک مخافة احد من خلقک» بر آن تاکید می کنند.در این عبارت دو نکته وجود داردکه این معنا راتثبیت می کند.یکی اینکه حضرت(ع) تقاضای یک عمل را می کنند که خدای تعالی با به کار انداختن جسم حضرت در آن یک عمل نگذارد هیچ چیزی از دین او ترک شود.این چه عملی است که در عین آنکه یک عمل است اما چیزی از دین الهی را متروک نمی گذارد؟این عمل ، عمل بر اساس «فناء فی الله» است.وقتی که خدا به جای سالک در وجود او کار می کند هر کاری را که برای دین او لازم است به جای او انجام می دهد و گویی سالک فقط یک کار انجام می دهد و آن واگذاری عمل به خدا است.دیگر آنکه در بسیاری از اوقات ، خیلی از اعمالی که برای ترقّی باطنی و قلبی آدمی لازم است به دلیل ترس آدمی از مخلوقات از او فوت می شود. مثلا وقتی ماه مبارک رمضان در تابستان می افتد خیلی ها برای آنکه ضعیف می شوند و نمی توانند از عهده وظایفشان به درستی بر آیند از ترس اخراج به وسیله کارفرما روزه گرفتن را ترک می کنند.زیرا روزی خود را در دست او می بینند و اراده اخراج یا عدم اخراج را هم دراختیاراو توهّم می کنند.اما سالک مسالک«فناء»وقتی در مقام«فناء افعالی» قرار می گیرد افعال و اعمال و کارهای همه مخلوقات را از خدا می بیند.او به چشم دل می بیند که هیچ موجود و مخلوقی از خود اراده ای مستقل از اراده خدا ندارد.او می بیند که فاعل حقیقی افعال و اعمال موجودات و مخلوقات ، خدای تعالی است نه خود آن موجودات و مخلوقات.بنابراین دیگر ترسی از هیچ مخلوقی نخواهد داشت.عیسی بن مریم(ع) وقتی که گفت اگر کسی بر یکی از گوش های شما سیلیی نواخت گوش دیگر خود را نیز جلو ببرید تا بر آن نیز سیلیی بنوازد،با زبان مقام«فناء افعالی» سخن می گفت.
بنابراین ، حضرت(ع) در این فراز از دعا از خدای تعالی مقام «فناء افعالی» را طلب می کنند. 
          ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای54

فناء فی الله - 23

 
 
«اجعل فیما عندک رغبتی شوقا الی لقآءک»(1)
 
«رغبت مرا از روی شوق به ملاقاتت در آنچه نزد تو است قرار ده!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه:«شوق» و ترکیب اضافی: «لقآءک» به مفهوم: «لقاء الله» را که هر دو از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند به کار برده است.پیش از این نیز توضیح داده ایم که «لقاء الله» جز از طریق «فناء فی الله» از هیچ راه دیگری قابل تصوّر و تحقّق نیست.
            ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای54

فناء فی الله - 22

«لا یعمّر فی الدّنیا من کره لقآءک»(1)
«کسی که از ملاقات و دیدار با تو بیزار است ، عمرش طولانی مباد!»
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) ترکیب اضافی: «لقاءک» به مفهوم: «لقاء الله» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
پیش از این نیز گفته ایم که ملاقات با خدا چه از سمت اسماء جمالیّه که مخصوص مومنان و سالکان الی الله است ، و چه از سوی اسماء جلالیّه که ویژه کافران و مشرکان و متوهّمان ایمان است فقط با رویکرد «فناء» قابل توجیه و قبول و پذیرش است. زیرا تنها این نوع از ملاقات و دیدار است که یک دیدار کیفی است و هر گونه ملاقات و دیدار دیگری که تصوّر شود یک ملاقات و دیدار کمّی است که از ساحت قدس الهی به دور است.
حضرت(ع) در این فراز از دعا ، منکران «لقاء الله»و مقامات «فنا» را که در حقیقت ، مخالفان صوفیّه و مکتب تصوّف و مخالفان آموزه های این مکتب از جمله آموزه: «لقاء الله» و «فناء فی الله» هستند را نفرین و به عبارت دیگر ، موافقان با آن را دعا کرده اند.
             -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای52

فناء فی الله - 21



«بحقّ من انتجبت من خلقک و بمن اصطفیته لنفسک بحقّ من اخترت من بریّتک و من اجتبیت لشانک بحقّ من وصلت طاعته بطاعتک و من جعلت معصیته کمعصیتک بحقّ من قرنت موالاته بموالاتک و من نطت معاداته بمعاداتک»(1)
«به حقّ کسی که از میان مردم برگزیده ای و به حقّ کسی که برای خودت انتخابش کرده ای ، به حقّ کسی که از میان آفریدگان اختیار کرده ای و کسی که برای شأن خویش گلچین کرده ای.به حقّ کسی که اطاعت از او را به اطاعت از خویش پیوند داده ای و کسی که نافرمانی از او را به مثابه نافرمانی از خودت قرار داده ای.به حقّ کسی که دوستی و پیوستگی با او را به دوستی وپیوستگی باخودت ارتباط داده ای ویکی کرده ای و کسی که دشمنی با اورابه دشمنی باخودت مربوط کرده ای »
مفاد این فراز از دعای حضرت سجّاد(ع) به تمامی بیانگر مقام «فناء فی الله» است.نکاتی در متن دعا موجود است که این مدّعا را به اثبات می رساند:

1.در عبارت: «من اصطفیته لنفسک» به معنای: «کسی که او را برای خودت برگزیده ای» ، «نفس» معادل با وجود حضرت حقّ است که این وجود بر اساس آیه شریفه: «الله نور السّماوات و الارض»(2) «نور»است.نوردارای مراتبی است که آخرین و عالی ترین مرتبه آن ، نور ذات الهی است که نوری سیاه رنگ است به نشانه آنکه ذات الهی قابل شهود به وسیله غیر نیست و باید به چشم خود خدا شهود شود.ضمیر مخاطب: «ک» نیز اشاره به حضرت الهی دارد.پس اسم موصول: «من» در عبارت بالا اشاره به کسی دارد که حقّ تعالی او را برای مراتب «نوری» خود و برای آخرین و عالی ترین مرتبه آن که «نور ذات» است برگزیده است.دستیابی به مراتب نور جز با حالت «فناء فی الله» امکان پذیر نیست و تصوّر هر حالت دیگری منجر به کفر و شرک می شود.«فاعتبروا یا اولی الابصار»(3) ، «پس درس بگیرید ای صاحبان بینش»
2.ترکیب اضافی«شأنک»درعبارت:«من اجتبیت لشأنک» نیز بیانگر مقام «فناء فی الله» است.بنا به تعریف راغب اصفهانی در المفردات ، «شأن» به معنای احوال و امور بزرگ است.(4) در لسان العرب نیز اینگونه معنا شده است: « شأن: الشَّأْنُ: الخَطْبُ والأَمْرُ والحال، وجمعه شُؤونٌ وشِئانٌ؛ عَنِ ابْنِ جِنِّي عَنْ أَبي عَلِيٍّ الْفَارِسِيِّ. وَفِي التَّنْزِيلِ الْعَزِيزِ: كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
قَالَ الْمُفَسِّرُونَ: مِنْ شأْنه أَن يُعِزَّ ذَلِيلًا ويُذِلَّ عَزِيزًا، ويُغْنيَ فَقِيرًا ويُفْقر غَنِيًّا، وَلَا يَشْغَلُه شَأْنٌ عَنْ شأْنٍ، سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی  (5)
 که همان مفاد متن نقل شده از مفردات راغب را دارد به اضافه آنکه با نقل آیه شریفه: «کلّ یوم هو فی شأن»(6.) ، «هر لحظه او در حالی و کاری است» تفسیر مفسّران از این آیه را اینچنین گزارش می کند: «از احوال او یکی این است که ذلیل را عزیز و عزیز را ذلیل ، غنی را فقیر و فقیر را غنی می کند و هیچ حال و کاری او - سبحانه و تعالی - را از حال و کار دیگری باز نمی دارد.»
پس عبارت: «من اجتبیت لشأنک» بر کسی دلالت می کند که باید به نمایندگی از خدا به شئونات الهی بپردازد.یعنی او باید مظهر:«کلّ یوم هو فی شأن»ومظهر:«لا یشغله شأن عن شأن» باشد و این جز با پذیرش مقام «فناء فی الله» قابل تصوّر و تصدیق نیست.ضمن آنکه ضمیر مخاطب: «ک» در ترکیب اضافی:«شأنک» دلالت بر حضرت الهی می کند.بنابراین «شأنک» در عالی ترین حالتش دلالت بر شأن ذات می کند و شأن ذات در حالت تجرّد از اسماء و صفات ، مقام احدیّت است.پس در این صورت عبارت: «من اجتبیت لشأنک» بر کسی دلالت می کند که مظهر احدیّت ذات و مظهر «قل هو الله احد» است و شأن آن در حال تعیّن اسماء و صفات از آن ، مقام واحدیّت است که اوّلین تعیّن ذات است و در این صورت عبارت: «من اجتبیت لشأنک» بر کسی دلالت می کند که مظهر احدیّت ذات و مظهر همه اسماء و صفات الهی که مقام واحدیت است و مظهر «و الهکم اله واحد لا اله الّا هو الرّحمن الرّحیم» است. و این هر دو ، منطبق بر مقام «فناء ذاتی فی الله» یا «فناء مطلق فی ذات الله» است.
3.به کار بردن واژه های: «طاعت» و «معصیت» در موافقت و مخالفت با کسی جز خدا نیز بر مقام «فناء فی الله» آن کس دلالت می کند.زیرا این ها واژه هایی هستند که در حوزه دین منحصرا برای خدای تعالی به کار می روند.
4.اگر دوستی و پیوستگی با کسی دوستی و پیوستگی با خدا و دشمنی با کسی دشمنی با خدا محسوب شود این به آن معنا است که این کس به یگانگی با خدا در افعال و صفات و اسماء و ذات دست یافته است و این نیز بر مراتب مختلف «فناء فی الله» به ویژه «فناء ذاتی» دلالت می کند.



           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
2.نور/35
3.حشر/2
4.المفردات/راغب اصفهانی/ج1/ص271 
5.لسان العرب/ابن منظور/ج13/ص230
6.رحمن/29

Saturday, March 1, 2014

فناء فی الله - 20

«اللهمّ انّک ایّدت دیکن فی کلّ اوان بامام ... و افترضت طاعته و حذّرت معصیته و امرت بامتثال اوامره و الانتهآء عند نهیه و الّا یتقدّمه متقدّم و لا یتأخّر عنه متأخّر فهو عصمة الاّئذین و کهف المومنین و عروة المتمسّکین و بهآء العالمین»(1)

«خدایا تو در هر زمانی دینت را به امامی تایید کرده ای ... و طاعتش را واجب کرده و از معصیتش بر حذر داشته ای.به فرمانبری از اوامرش وخودداری به هنگام نهیش و اینکه هیچ پیشی گیرنده ای بر او پیشی نگیرد و هیچ عقب مانده ای از او عقب نماند فرمان داده ای.پس او پناه پناهجویان و غار مومنان و ریسمان مخلصان و ارادتمندان و روشنایی جهانیان است.»

در این فراز از دعا ،حضرت(ع) صفاتی را برای شخص «امام» بر می شمارد که فقط می تواند با در نظر گرفته شدن مقام «فناء فی الله» برای او توجیه شود.زیرا کسی که اطاعت از او اطاعت از خدا و نافرمانی از او نافرمانی از خدا محسوب شود و خدای تعالی به فرمانبرداری محض از او و خودداری محض از نهی کرده های او فرمان داده باشد جز با برقراری یک رابطه ویژه با خدا که در آن زبان او زبان خدا و چشم او چشم خدا و گوش او گوش خدا و اعضا و جوارح او اعضا و جوارح خدا و قلب او قلب خدا و عقل و فکر و اراده او عقل و فکر و اراده خدا شده باشد نمی تواند به چنین جایگاهی دست یافته باشد و این ها که بر شمردیم فقط و فقط ویژگی های یک سالک واصل و یک «فانی مطلق فی ذات الله» است که به مقام «بقاء» بعد از «فناء» و مقام «بقاء بالله» دست یافته است.اینکه حضرت(ع) برای امتثال اوامر او از واژه: «طاعت» و برای نافرمانی از او از واژه: «معصیت» استفاده کرده اند نیز موید کلام ما است.زیرا این ها واژه هایی هستند که در حوزه دین تنها برای ذات اقدس الهی به کار می روند و به کار رفتنشان برای دیگری حاکی از نوعی یگانگی میان او و خدا است به نحوی که دیدن یکی دیدن دیگری باشد و این تنها با مقام عالی و راقی «فناء فی الله» قابل توجیه است که یکی از عالی ترین آموزه های مکتب تصوّف است.
              ---------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47  

فناء فی الله - 19

 
 
«اجعل باقی عمری فی الحجّ و العمرة ابتغآء وجهک یا ربّ العالمین»(1)
 
«ای پروردگار جهانیان! باقیمانده عمر مرا در طلب روی خودت قرار بده!»
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) درخواست و طلب «فناء فی الله» را از درگاه ذات احدیّت می کنند و با توجّه به آنکه حضرت(ع) در مرتبه ای از مراتب «فناء» قرار داشته اند درخواست وطلبشان درخواست وطلب مراحل عالی ترو راقی تر «فناء فی الله» است.زیرا «ابتغآء وجه ربّ» به معنای درخواست و طلب شهود وجه الله است و شهود وجه الله هم جز با «فناء فی الله» امکان پذیر نیست.
          -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47 

فناء فی الله - 18

 
 
«تب علیّ توبة نصوحا لا تبق معها ذنوبا صغیرة و لا کبیرة»(1)
«به سوی من باز گرد و توبه مرا بپذیر.آنچنان برگشتی که از آن باز نگردی و آنچنان توبه ای که شکستش نباشد و همراه با آن هیچ گناه کوچک و بزرگی باقی نگذاری.»
در این فراز از دعا،حضرت سجّاد(ع)از خدای تعالی در خواست می کند تا به سوی او باز گردد و توبه او را بپذیرد.برای فهم بهتر کلام نورانی ایشان ناگزیر به ارایه توضیحاتی هستیم :
1.توبه به معنای «بازگشت» است.هر توبه بنده در میان دو توبه از خدای تعالی قرار دارد.یعنی ابتدا خدای تعالی به سوی بنده رمیده از خود باز می گردد.این بازگشت چون از روی محبّت الهی است بنده را مجذوب خود کرده و به سوی خود می کشد.آنگاه بنده که دانسته یا ندانسته مجذوب خدای خویش شده برای بازگشت به سوی او دست از مخالفت با او برداشته و از گناه منزجر می شود.سپس خدای تعالی در بازگشتی دیگر به سوی بنده اش توبه و بازگشت او را به سوی خویش جشن گرفته و می پذیرد.
اما بیشتر بندگان قدر این فرصت را ندانسته و در یک فرصت سوزی آشکار باز هم به سوی گناه باز می گردند و از خدای تعالی فاصله می گیرند.«توبه نصوح» درخواست توبه ای است که در آن آنچنان محبّت الهی نسبت به بنده خود پر کشش و قوی باشد که دیگر هیچ چیز دیگری آنقدر پرکشش و جذّاب نباشد تا او را به سوی خود بکشد و از خدا دور کند.
2.«ذنب»(با سکون حرف نون) از مادّه و ریشه «ذنب»(با فتحه حرف نون) به معنای: «دم» و «دنباله» است و ذنب(با سکون حرف نون) از آن جهت تعبیر به گناه می شود که گناه هم مانند یک «دم» و «دنباله» به روح آدمی می چسبد و او را سنگین می کند و قدرت حرکت و پرواز به سوی آسمان معنا را از او می گیرد.چیزهایی که در عرف عامّه مردم گناه شمرده می شود مانند: دروغ و غیبت و خیانت و ... از ساحت اهل بیت(ع) دور است و اگر تصوّر کنیم که منظور حضرات اهل بیت(ع) و در اینجا حضرت سجّاد(ع) از گناه این گناهان و منظور از توبه ، توبه از این گناهان است مقام اهل بیت(ع) را به شدّت پایین آورده ایم.پس منظور کدام گناهان است؟
این گناهان از قبیل گناه غفلت لحظه ای از یاد و ذکر خدا و از قبیل گناهان مرتبه ای است که در مراتب سلوک پیش می آید و سالک از انجام وظایف سلوکی خود در هر مرتبه ای از مراتب سلوک کوتاهی می کند.
یک سالک الی الله که با عبور از ظلمات و حجاب های ظلمانی به عالم نور و حجاب های نورانی وارد شده است و به مقام حضور در محضر الهی بار یافته است از آنچنان معرفتی برخوردار است که دیگر گرد گناهان شناخته شده نمی گردد. گناهانی که ممکن است او مبتلا به آن ها گردد گناهان مقامی و مرتبه ای است.گناهانی که برای او در مرتبه ای که او در آن قرار دارد شناخته شده و برای دیگرانی که پایین تر از مرتبه و مقام او هستند ناشناخته است.از این جهت است که وقتی چنین سالکی از درد به خود می پیچد و از خدای تعالی می خواهد که گناهان او را ببخشد دیگران با مقایسه او با خودشان گمان می کنند که او نیز مبتلا به گناهان شناخته شده برای آنان شده است.
مراتب و مقامات و حجاب های عالم نور ، عبارت از همان مراتب و مقامات «فناء فی الله»است.در هرمرتبه ازاین مراتب گناهان ریز و درشت و صغیره و کبیره ای وجود دارد که گناه کبیره در هر مرتبه گناهی است که مانع عبور سالک به مرحله و مرتبه و مقام بالاتر می شود.آخرین مرتبه از مراتب عالم فناء ، مرتبه «فناء ذاتی» است و آخرین گناه و ذنب کبیره نیز که سالک به آن مبتلا است و تا از آن عبور نکند نمی تواند به مقام «فناء ذاتی» نایل آید گناه و ذنب «توجّه به هستی خویش» و گناه «توجّه به خود» است:
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
پس مفهوم توبه نصوح در هر مرتبه ومقام ازمراتب و مقامات عالم «فناء» با مرتبه و مقام دیگر متفاوت است.درخواست توبه نصوح در هر مرتبه به معنای درخواست توبه ای است که مساوی با عدم بازگشت به گناهان آن مرتبه و به معنای عبور همیشگی از آن گناهان است.
بنابراین ، تصور آلوده بودن حضرات اهل بیت(ع) به گناهان شناخته شده و درخواست توبه آن ها از آن گناهان ، خود گناهی نابخشودنی است.همانگونه و همانقدر هم تصور اینکه این توبه ها توبه های غیر واقعی و نمایشی و آموزشی است گناهی نابخشودنی است.چه کسی را یارای آن است که در محضر الهی دست به اینگونه کارهای ابلهانه ای که عده ای دور از خدا گمان می برند بزند؟ : «یا ایّها الّذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظّنّ انّ بعض الظّنّ اثم»(2) ، «ای مومنان! از بسیاری از گمان ها بپرهیزید که برخی از گمان ها گناه است.» پس توبه حضرات اهل بیت(ع) توبه واقعی اما توبه مقامی و مرتبه ای ویژه عالم سلوک و ویژه مراتب و مقامات«فناء فی الله» است.
صحّت استدلال ما را خود حضرت(ع) چند خط پایین تر اینگونه تایید فرموده اند: «جلّلنی شرائف نحلک فی المقامات المعدّة لاحبّائک»(3) ،«شریف ترین ایمان هایت را در مقاماتی که برای دوستانت آماده شده است بر قامت من بپوشان!»
که همانگونه که می بینیم حضرت(ع) سخن از مقاماتی می گویند که برای دوستان خدا آماده شده است.   
          ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
2.حجرات/12
3.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47