Sunday, April 14, 2013

علم یا علوم دینی ؟ قرآن چه می گوید؟




کلمه علم هرگز در قرآن جمع بسته نشده است و همیشه به صورت مفرد آمده است.این واقعیت بیانگر بسیاری از حقایق از جمله بیانگر نظر قرآن در باره حقیقت علم مورد نظر خداوند است.از طرف دیگر ، کلمه نور هم در قرآن همواره به صورت مفرد به کار رفته و هرگز جمع بسته نشده است. علی(ع) در باره حقیقت علم فرموده اند :
«العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشآء»(1) ، «علم ، نوری است که خداوند در قلب هر کسی که بخواهد نفوذ می دهد»
در روایت دیگری در باره حقیقت علم می فرماید :
«العلم حرف ، کثّره الجاهلون»(2) ، «علم ، حقیقت یگانه ای است که نادانان آن را زیاد می کنند»
علی(ع) در این سخنان حکیمانه حقیقت علم را عبارت از نور می دانند.نوری که قابل تحصیل و اکتساب نیست بلکه این خداوند است که آن را در دل هر کس که بخواهد نفوذ می دهد و وارد می کند.به دست آوردنی نیست.الهامی و آمدنی است.
با توجه به عمق کلام علی(ع) است که ارتباط میان مفرد آمدن کلمه های علم و نور در قرآن را در می یابیم و می فهمیم که علم دینی و الهی عبارت از نوری است که از سوی خداوند در قلب فرد برگزیده می تابد.در واقع چون قرآن ، خداوند را نور می داند :
«الله نور السّماوات و الارض»(3) ، «خداوند نور آسمان ها و زمین است»
پس علمی هم که به او و شناخت او مربوط می شود باید یک علم نوری باشد.علاوه برآن ، چون نور دیدنی است نه شنیدنی و خواندنی ، پس خداوند و علمی که به او و شناخت او مربوط می شود نیز دیدنی هستند نه شنیدنی و خواندنی.یعنی باید حواس و مشاعر باطنی فرد دیندار باز شوند تا او بتواند خداوند را ببیند و بشناسد و به منبع علم بیکران الهی وصل شود.به همین جهت است که قرآن ، مومن واقعی و حقیقی را کسی می داند که تحت ولایت الهی از قید حجاب های ظلمانی رها شده و وارد عالم نور شده باشد.یعنی به شهود و مشاهده حضرت خداوند بار یافته باشد :
«الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النّور»(4) ، «خداوند دوست و ولیّ مومنان است.آن ها را از ظلمات به نور عبور می دهد»
به همین جهت است که قرآن ، علم دینی را علمی می داند که از آن طرف می آید.از ملکوت الهی می آید و از جانب خداوند افاضه می شود.آدمی با تعقل و تفکر آن را پدید نمی آورد.قرآن علومی را که آدمی در زمینه دین تولید می کند و نام آن را علم دینی می گذارد علم دین نمی داند و آن را «اهوآء» می نامد.اهوآء ؛ یعنی دانش آمیخته به علایق و دلبستگی های شخصی و فردی :
«و لئن اتّبعت اهوآءهم من بعد ما جآءک من العلم انّک اذا لمن الظّالمین»(5) ، «اگر پس از علمی که به سوی تو آمده است از هواها و تخیّلات آن ها پیروی کنی در این صورت از زمره ستمگران هستی»
قرآن فقط علمی را که از جانب خداوند می آید علم می داند.زیرا شهودی و دیدنی و بنابراین یقینی است و علمی را که بشر در زمینه دین تولید می کند ظنّی و گمانی و قابل مناقشه و ناگزیر شک خیز می داند.«اهوآء» که در جاهای دیگر از قرآن نیز به صورت جمع آمده است و در برابر علمی که از جانب خدای تعالی می آید قرار می گیرد عبارت از محصولات فکری بشری در حوزه دین است و بطور دقیق معادل کلمه جمع «علوم دینی» است که در ادیان مختلف از جمله اسلام رایج و متعارف است.مثلا قرآن اختلاف نظر در باره اینکه آیا عیسی(ع) به صلیب کشیده شده است یا نه را اختلافاتی مبتنی بر شک و ظنّ و گمان می داند.زیرا کسانی که در باره آن بحث می کنند و تولید علم می کنند خود ، آن واقعه را ندیده اند بلکه بر اساس نقل قول های تاریخی قضاوت می کنند.درست امری که در اسلام هم رایج است :
«و انّ الّذین اختلفوا فیه لفی شکّ منه ما لهم به من علم الّا اتّباع الظّنّ و ما قتلوه یقینا»(6) ، «کسانی که در باره او اختلاف نظر دارند در آن باره شک دارند.در باره آن واقعه علمی ندارند جز آنکه از ظنّ و گمان پیروی می کنند.بطور قطع و یقین او را نکشتند»
این آیه شریفه ، علم را معادل شهود و مشاهده گرفته است.می فرماید کسانی که در باره به صلیب کشیده شدن عیسی مسیح(ع) با هم اختلاف نظر دارند از گمان و ظنّ پیروی می کنند.چرا؟زیرا خود آن را مشاهده نکرده اند.فقط از راه نقل قول های تاریخی به آن ایمان آورده اند.بنابراین وقتی می فرماید «ما لهم به من علم» یعنی خود آن را ندیده اند که یقین داشته باشند.پس علم را معادل شهود و مشاهده گرفته است.به همین جهت است که قرآن معتقد است که پیروی از بیشتر مردم در زمینه دین و پذیرش آرای آن ها مایه گمراهی می شود.به عبارت دیگر ، چون تعداد کمی از مردم اهل شهود و مشاهده هستند و بیشتر مردم پیرو دین صوری یعنی دین متکی بر نقل قول های تاریخی و تعقلات و تفکرات شخصی اند بنابراین پیروی از این بیشتر مردم به معنای پیروی از دین تاریخی و عقلانی است و این مایه سقوط و هبوط و گمراهی است :
«و ان تطع اکثر من فی الارض یضلّوک عن سبیل الله ان یتّبعون الّا الظّن و ان هم الّا یخرصون»(7) ، «اگر از بیشتر ساکنان روی زمین پیروی کنی تو را از راه خداوند بیرون می برند و گمراهت می کنند.آن ها فقط از گمان پیروی می کنند و تنها حدس و گمان می زنند و دروغ می بافند»
فعل «خرص» در زبان عربی هم به معنای «گمان کرد و حدس زد» و هم به معنای «دروغ گفت و تهمت زد» به کار رفته است.و این به این معنا است که کسی که بر اساس حدس و گمان تاریخی دینداری می کند یا رای و فتوا می دهد و از راه شهود و مشاهده دینداری نمی کند دروغ می گوید و وقتی نظر خداوند را در باره مطلبی دینی اعلام می کند رای و فتوایش مصداق دروغ بستن به خداوند است.زیرا او رای و نظر خداوند را در یک رابطه بی واسطه و شهودی از خداوند نگرفته است بلکه گمان و تخیل و تعقل خود را به عنوان نظر و رای و فتوای خداوند به دیگران تحمیل می کند :
«و یوم القیامة تری الّذین کذبوا علی الله وجوههم مسودّة»(8) ، «روز قیامت کسانی را که بر خدا دروغ بسته بوده اند روسیاه می بینی»
قیامت ، هنگامه ظهور و بروز حقیقت اشیا از جمله آدمیان است.تعبیر «روز قیامت» هم نشانگر همین حقیقت است.یعنی قیامت ، روز است و همه زوایای تاریک و پنهان روشن می شوند و در معرض دید همگان قرار می گیرند.قرآن می فرماید در روز قیامت کسانی که بر خدا دروغ بسته اند روسیاه محشور می شوند.یعنی کسانی که در زندگی دنیایی ، خود را عالم دینی و نظریه پرداز دینی معرفی می کردند و مردم را با نظریه ها و آرا و فتواهای شخصی و غیر شهودی خود به دنبال خود می کشیدند بدون آنکه از قید حجاب های ظلمانی رهایی یافته باشند و به نور و شهود وجه الله رسیده باشند و با خداوند ارتباط بی واسطه برقرار کرده باشند فتوا می دادند و آن را نظر خداوند معرفی می کردند و نظریه دینی می دادند و کتاب و مقاله می نوشتند و احکام دینی صادر می کردند و به مردم می گفتند این نظر خداوند است از آن پیروی کنید در روز قیامت معلوم می شود که راه را به خطا رفته اند و دیگران را نیز به دنبال خود به گمراهی می کشانده اند.روسیاهی این عالمان و فقیهان و تئوری پردازان دینی که قرآن از آن یاد می کند تجلّی اسارت آن ها در حجاب های ظلمانی و عدم عبور آن ها از ظلمات به نور است.یکی از همین حجاب های ظلمانی ، حجاب منیّت و اتکا به خویش و رای و نظر و فتوای خویش به جای اتکا به خداوند و رای و نظر و فتوای او است.به همین جهت است که خداوند ، عالمان و فقیهان و کشیشان و کاهنانی را که بدون شهود رای خداوند ، رای و نظر و خیالات خود را به عنوان رای و فتوا و نظر خداوند به مردم اعلام می کنند ، ستمکارترین مردم می داند :
«فمن اظلم ممّن کذب علی الله و کذّب بالصّدق اذ جآءه»(9) ، «ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بست و صدق و راستی را وقتی که به سوی او آمد دروغ انگاشت کیست؟»
منظور از صدق و راستی ، قرآن و علم پیامبر است که از راه وحی و ارتباط بی واسطه با خدا به دست آمده است و منظور از دروغ بستن به خدا ، طرح دین تاریخی و آبا و اجدادی و آلوده به اغراض و تعقلات و تفکرات شخصی در برابر دین الهی مبتنی بر وحی است.
بنابراین کسانی که به جای «علم دینی» از «علوم دینی» و «علوم اسلامی» سخن می رانند و از آن دفاع می کنند فرسنگ ها با جهان بینی قرآنی و آرای خداوندی فاصله دارند و در راهی متضاد با صراط مستقیم قرآنی حرکت می کنند.زیرا «علوم دینی» از آن جهت که از تولیدات فکری بشری هستند و بازتاب دهنده نظرات و تفکرات و تعقلات شخصی متفکران دین اندیش اند هیچ ارتباطی با خداوند و دین او برقرار نمی کنند.عالمان و فقیهان خود را جانشینان و وارثان علم پیامبر معرفی می کنند در حالی که پیامبر(ص) به شهادت قرآن ، علم خود را از راه شهود قلبی به دست آورده است :
«فاوحی الی عبده ما اوحی*ما کذب الفواد ما رأی»(10) ، «پس به بنده او آنچه را باید وحی کند وحی کرد*دل آنچه را دید تکذیب نکرد»
نکته ها و اشارات و درس های فراوانی در این آیات شریفه وجود دارد.نخست آنکه ، قرآن وحی را معادل شهود و دیدار با دل و قلب می داند.پس هر کس که به شهود وجه الله بار یابد خداوند با او سخن خواهد گفت و به او وحی خواهد شد.اما احتمالا مامور به ابلاغ وحی دریافتی نخواهد بود.دیگر آنکه ، «الی عبده» به ما می فهماند که دریافت علم شهودی و علم الهی و علم مورد نظر و رضایت خداوند از راه عبودیت و بندگی به دست می آید نه نظریه پردازی دینی متکی بر فهم و ادراک شخصی.سه دیگر آنکه ، «ما کذب الفواد ما رای» به ما نشان می دهد تنها راه کسب یقین در حوزه دین و بندگی درست خداوند شهود قلبی است.قلب در آنچه می بیند هرگز شک نخواهد کرد.این را قرآن می گوید.این علم پیامبر(ص) است که از راه شهود و مشاهده و وحی به دست آمده است.بطور طبیعی کسانی می توانند خود را جانشین به حق و وارث علم و جایگاه هدایتگرانه او معرفی کنند که مانند او اهل شهود و دریافت علم شهودی و وحیانی باشند.عالمان و فقیهان و کشیشان و کاهنان که علم و دینشان یک علم و دین مبتنی بر تاریخ و گزارش های تاریخی و تفکرات و تعقلات شخصی و فردی است ، نه خود سنخیتی با پیامبر(ص) دارند و نه علم و دینشان شباهت و سنخیتی با علم و دین او دارد.پیامبر(ص) «علم» داشت و «عالم» بود و اینان «علوم» دارند و علّامه هستند.  


*********************************************
1
2
3.نور/35
4.بقره/257
5.همان/145
6.نسا/157
7.انعام/116
8.زمر/60
9.همان/32
10.نجم/10-11

Friday, April 5, 2013

شریعت ، اصالت هدایتگرانه ندارد – 4




یکی دیگر از آیاتی که ایمان به شریعت را کافی نمی داند و مومنان به شریعت را دعوت به ایمانی از جنس دیگر می کند این آیه شریفه است :
«یا ایّها الّذین آمنوا آمنوا بالله و رسوله و الکتاب الّذی نزّل علی رسوله و الکتاب الّذی انزل من قبل»(1) ، «ای مومنان ، به خداوند و فرستاده او و کتابی که بر فرستاده اش فرو فرستاده و کتابی که پیش از آن فرستاده است ایمان بیاورید»
در این آیه ، خدای تعالی مومنان را دعوت می کند تا به خداوند و پیامبر و کتاب های او ایمان بیاورند.از تقابل میان این دو ایمان معلوم می شود که ایمان اولیه یا همان ایمان به شریعت لازم اما کافی نیست.از اشارات آیه مشخص می شود که این ایمان اولیه یا ایمان به شریعت ، گویی ایمانی حقیقی نیست و منجر به ایمان حقیقی به خداوند و پیامبر(ص) و قرآن نمی شود.زیرا اگر چنین می بود که دیگر خدای تعالی مجددا تاکید نمی کرد که به من و پیامبر و کتابم ایمان بیاورید.
تقابل میان این دو ایمان در این آیه شریفه ما را به این حقیقت رهنمون می نماید که پیامبر اکرم(ص) دارای دو جنبه در وجود شریف خود بوده است.جنبه ای که مربوط به نقش پیامبری و رسالت او می شود.او در این جنبه در نقش یک پیامبر شریعت گذار ظهور دارد و مردم با اعتقاد به این جنبه او و پذیرش این حقیقت که وی از جانب خداوند آمده است و در دعوی خود صادق است به جنبه شریعتی او ایمان می آورند و به شریعت او گردن می نهند.اما با اعتقاد به این جنبه ، ایمان به او و در حقیقت ایمان مردم کامل نمی شود.ایمان به جنبه نخست ، با اقراری زبانی و پذیرشی عقلی و ذهنی به بار می نشیند.اما قرآن در مجموع و به ویژه در این آیه شریفه به همه مومنان به شریعت هشدار می دهد که این ایمان ابتدایی کامل و هدایتگر نیست.به همین جهت به همه این مومنان دستور می دهد که یک بار دیگر به خداوند و پیامبر و قرآن و انجیل ایمان بیاورند.برای روشن شدن جنس این ایمان دوم ابتدا باید بررسی کنیم که خداوند و پیامبر و کتاب های او از چه جنسی هستند.قرآن در باره خداوند می فرماید که خدای تعالی نور است :
«الله نور السماوات و الارض»(2) ، «خداوند نور آسمان ها و زمین است»
در باره رسول و پیام آور از جانب او نیز می فرماید :
«انّا ارسلناک ..... و سراجا منیرا»(3) ، «همانا ما تو را به عنوان ...... و چراغی روشن و نور افشان فرستادیم»
در باره قرآن نیز می فرماید :
«فامنوا بالله و رسوله و النّور الّذی انزلنا»(4) ، «به خداوند و فرستاده او و نوری که فرو فرستادیم ایمان بیاورید»
در باره انجیل هم می فرماید :
«و آتیناه الانجیل فیه هدی و نور»(5) ، «و انجیل را به او دادیم که هدایت و نور در آن است»
با بررسی این آیات و آیات دیگری که به جهت رعایت اختصار از نقل آن ها خودداری کردیم معلوم می شود که خداوند و پیامبر و قرآن و انجیل ، «نور» هستند.نور هم دیدنی است.باید چشم دل باز باشد تا مومن بتواند این نور را ببیند.از اینجا است که متوجه می شویم چرا خداوند ایمان به شریعت و جنبه رسالتی پیامبر را کافی و هدایتگرانه نمی داند و دستور به آوردن ایمانی از جنس دیگر می دهد. زیرا ایمان به شریعت و جنبه رسالتی پیامبر(ص) توان باز کردن مشاعر و حواس باطنی و قلبی از جمله چشم دل را ندارد تا مومن به شریعت بتواند به شهود نور الله و پیامبر و قرآن و انجیل بار یابد.
که اگر چنین توانی می داشت لااقل درصدی از مومنان به شریعت که منکر لزوم ورود به طریقت هستند به ویژه روحانیان و رهبران دینی و فقیهان و عالمان و مفتیان آن ها باید پس از عمری عمل به قوانین شریعت از مشاعر و حواس باطنی و قلبی باز و توفیق شهود نور الله و پیامبر و قرآن و انجیل و ..... بهره مند می شدند.در حالی که اینان مردم را دعوت می کنند تا برای آنان فقط از خدا و پیامبر و قرآن حرف بزنند و سخنرانی کنند در حالی که حرف زدن و حرف شنیدن راهی به سوی عالم نور باز نمی کند.
پس آیه ای که در صدر نوشتار نقل کردیم یک بار دیگر ثابت می کند که شریعت به تنهایی هدایتگر نیست و در صراط مستقیم هدایت از اصالتی برخوردار نیست.اینکه خداوند از طرفی مومنان به شریعت را دعوت به ایمان مجدد به خود و پیامبر(ص) و قرآن می کند و از طرف دیگر خود و پیامبر و قرآن را «نور» معرفی می کند ، در حقیقت ، مومنان به شریعت را دعوت به اتخاذ روشی شهودی در زمینه دین داری و دین ورزی می کند و روش ظاهر گرایانه اهل شریعت را ناکارآمد و نامقبول می داند.
ادامه آیه و نیز آیه پس از آن روشنایی بیشتر به این نوشتار می دهد.خداوند پس از آنکه به مومنان به شریعت دستور به آوردن ایمان دوباره که ایمانی از جنس نور است می دهد ، عدم آوردن ایمان دوم را که ایمانی نوری و شهودی است معادل کفر می داند.یعنی به اهل شریعت هشدار می دهد که اگر دوباره و این بار ایمانی از مقوله و از جنس شهود و نور نیاورند در زمره کافران محسوب می شوند و در وادی گمراهی سرگردان خواهند شد :
«و من یکفر بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الآخر فقد ضلّ ضلالا بعیدا»(6) ، «و کسی که به خداوند و فرشتگان و کتاب ها و فرستادگان او و جهان آخرت ایمان نیاورد در گمراهی دامنه داری گرفتار آمده است»
اضافه شدن فرشتگان و جهان آخرت به لیست مواردی که مومنان به شریعت باید به آن ها نیز ایمان بیاورند حکایت از درستی استدلال ما دارد.زیرا اگر می توان با دیدن ظاهری از رسول و قرآن به آن ها ایمان آورد ، ایمان آوردن به فرشتگان و جهان آخرت و حقایق مربوط به آن جز از راه باز شدن مشاعر باطنی و قلبی و شهود آن ها امکان ندارد.می توان به وجود آن ها گمان برد اما جز از راه شهود نمی توان ایمان آورد.زیرا ایمان از جنس یقین است و قرآن معتقد است جز از راه شهود نمی توان به یقین رسید(7)
در آیه بعدی ، قرآن به صراحت خطری را که متوجه ایمان صرف به شریعت و عدم کسب ایمانی شهودی است بیان می کند : «بازگشت به کفر و پشت کردن به همان ایمان ابتدایی و ساده و پر از شک و شبهه» :
«انّ الّذین آمنوا ثمّ کفروا ثمّ آمنوا ثم کفروا ....»(8) ، «همانا کسانی که ایمان می آورند سپس کافر می شوند سپس ایمان می آورند سپس کافر می شوند .....»
همین تردد میان ایمان و کفر و عدم یقین به درستی ایمانی که به شریعت می آورند و درگیر بودن دایمی با شک و شبهه و گمان و ظنّ نشان می دهد که از دیدگاه قرآن ، ایمان صرف به شریعت و پشت کردن به ایمانی شهودی هدایتگر نیست و پر از شک و شبهه و ظنّ و گمان است.

**********************************************
1.نسا/136
2.نور/35
3.احزاب/45-46
4.تغابن/8
5.مائده/46
6.نسا/136
7.پیش از این نظر قرآن را در این باره بررسی کرده ایم.
8.نسا/137

عاشقان نور و شهود وجه الله بخوانند


روشن شدن هوا در بین الطلوعین نماد روشنایی
دل و عبور سالک ظلمت نشین از حجاب های
ظلمانی به عالم نور است.شاید یکی از دلایلی که
بزرگان صوفیه به سالک نوپا که هنوز به شهود پیوند
ولایت بار نیافته است دستور بیداری بین الطلوعین
می دهند همین باشد.زیرا ظاهر در باطن تاثیر می گذارد.اگر
سالک دلسوخته به هنگام بیرون آمدن خلقت از
تاریکی و وارد شدنش به روشنایی و نور بیدار باشد
کم کم باطنش آماده بیرون آمدن از حجاب های
ظلمانی و ورود به عالم نور خواهد شد.بیداری سحر
به عنوان بخشی از زمان پیش از اذان صبح به تنهایی
کافی نیست.بین الطلوعین هم در امتداد زمان سحر
است و بیدار ماندن در این زمان همانطور که گفته آمد
بسیار موثر است.
بنده راهم دعا بفرمایید.
یا علی!

Tuesday, April 2, 2013

شریعت ، اصالت هدایتگرانه ندارد - 3




قرآن میان ایمان اصغر یا همان ایمان اجمالی یا به عبارتی ایمان به یک شریعت و ایمان اکبر یا ایمان مفصّل یا به عبارتی ایمان شهودی تفاوت قایل شده است و پیروان و معتقدان به ایمان نخست را ملزم به درک نوع دوم ایمان دانسته است :
«انّ الّذین آمنوا و الّذین هادوا والنّصاری و الصّابئین من آمن بالله و الیوم الآخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربّهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون»(1) ، «همانا از میان مومنان و یهودیان و مسیحیان و صابئان ، کسانی که به خدا و جهان دیگر ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند ، نزد پروردگارشان پاداش خواهند داشت و ترسی گریبانگیرشان نخواهد شد و اندوهی نخواهند خورد»
منظور از مومنان ، کسانی هستند که به شریعت اسلام ایمان اجمالی دارند.اجمالی بودن این ایمان و تفاوتش با ایمان مورد نظر قرآن ، از اینجا مشخص می شود که خدای تعالی خطاب به این مومنان به آنان دستور می دهد که ایمان بیاورند.از اینجا معلوم می شود که این ایمان اجمالی ایمان مورد نظر قرآن و خدای تعالی نیست.در واقع این ایمان ، ایمان به شریعت اسلام است که برای هدایت شدن کافی نیست.و اما اینکه ایمان مورد نظر قرآن چه ایمانی است با مراجعه به دیدگاه قرآن در می یابیم که ایمان مورد نظر قرآن ایمان شهودی است.ایمانی که با عبور فرد از حجاب های ظلمانی به عالم نور و باز شدن مشاعر و حواس باطنی و قلبی از طریق مشاهده جمال و جلال الهی به دست می آید :
«الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النّور»(2) ، «خداوند دوست و سرپرست مومنان است.آن ها را از ظلمات به نور عبور می دهد»
در این آیه شریفه ، الّذین آمنوا یا همان مومنان کسانی معرفی می شوند که از قید حجاب های ظلمانی رها شده و وارد عالم نور شده اند.حال باید ببینیم عالم نور چه عالمی است :
«الله نور السّماوات و الارض»(3) ، «خداوند نور آسمان ها و زمین است»
نور همان خداوند است و عالم نور عالمی است که خدای تعالی در آن عالم ، تجلّی دارد و در آن عالم ، مورد شهود و مشاهده قرار می گیرد.با جمع میان این دو آیه معلوم می شود مومنان کسانی هستند که خدای تعالی با عبور دادن آن ها از حجاب های ظلمانی و وارد کردن آن ها به عالم نور به آن ها توفیق شهود خویش را می دهد.بنابراین و بر اساس این آیات ، ایمان عبارت از شهود الله و شهود وجه الله و شهود نور الهی است.این ایمان ، ایمان مورد نظر قرآن است که با ایمان به شریعت که ایمانی اجمالی است تفاوت ماهوی و ذاتی دارد.ایمان اجمالی عبارت از پذیرشی ذهنی است.این ایمان به قلب راه نمی یابد در حالی که ایمان مورد نظر قرآن که ایمانی شهودی است از راه قلب حاصل می شود.قرآن از ایمان اجمالی و اینکه به قلب راه نمی یابد انتقاد می کند و ایمان مورد نظر خود را ایمانی می داند که به قلب راه بیابد :
«قالت الاعراب آمنّا قل لم تومنوا و لکن قولوا اسلمنا و لمّا یدخل الایمان فی قلوبکم»(4) ، «اعراب گفتند : ایمان آوردیم.بگو : ایمان نیاورده اید بلکه اسلام آورده اید و هنوز ایمان به قلب هایتان وارد نشده است.»
این آیه تقابل میان ایمان اصغر یا همان اسلام آوردن را با ایمان اکبر یا همان ایمان شهودی که ایمانی راه یافته به قلب و حاصل شده از طریق قلب است را به روشنی نشان می دهد.منظور از اسلام آوردن ایمان به پیامبر(ص) و شریعتی است که آورده است. قرآن تدیّن به یک دین خاص و ایمان و عمل به یک شریعت را برای هدایت شدن لازم اما کافی نمی داند.به همین جهت است که در آیه ای که در صدر مطلب آوردیم خدای تعالی چهار دین و شریعت را نام می برد و به مومنان به آن ها دستور می دهد که به خداوند و جهان آخرت ایمان بیاورند.این تقابل میان این دو ایمان نشان می دهد که ایمان به شریعت ایمانی هدایتگرانه نیست که اگر بود نیازی به ایمان قلبی و باطنی نبود.نیازی نبود تا خدای تعالی به این دسته از مومنان دستور دوباره ای دهد و آن ها را به ایمانی از جنسی دیگر دعوت کند.
بر خلاف نظریه پلورالیسم دینی که همه ادیان را برخوردار از حداقلی از هدایت می داند و آن ها را در زمینه هدایت آدمی ، برخوردار از حقی و شانسی برابر معرفی می کند  ، قرآن معتقد است همه این ادیان در مرحله شریعت در زمینه هدایت نکردن و گمراه کردن از شرایط یکسانی بهره مند هستند.به همین جهت است که همه این شرایع را در کنار هم نام می برد و هیچیک را بر دیگری برتری نمی دهد و به پیروان همه آن ها بشارت می دهد که اگر از ایمانی از جنسی دیگر سود ببرند هدایت می شوند و نه ترسی خواهند داشت و نه اندوهی خواهند خورد.ترس و اندوه دو مولود نامبارک شک و ظنّ و گمان عدم یقین اند.آیه شریفه می خواهد به ما بگوید که اگر این ایمان دوم نباشد و ایمان از راه شهود حاصل نشده باشد ، ایمان اول یا همان ایمان به شریعت توام با شک و ظنّ و گمان است و مومنان به شریعت هرگز از دایره شک و ظنّ و گمان بیرون نخواهند آمد و ناگزیر همواره با ترس و اندوه درگیری درونی دارند.قرآن به این حقیقت که یقین محصول ایمان شهودی است و تا شهود نباشد از یقین خبری نخواهد بود چنین اشاره می کند :
«و کذلک نری ابراهیم ملکوت السّماوات و الارض و لیکون من الموقنین»(5) ، «و اینچنین ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا از یقین کنندگان باشد»
و بدینسان ، قرآن یقین را مولود و محصول شهود ملکوت آسمان ها و زمین که همان شهود وجه الله است و در قلب واقع می شود می داند.بنابراین ،ایمان به شریعت صرف و عدم ورود به طریقت و عدم تلاش برای ورود به ملکوت آسمان ها و زمین و بسنده کردن به ثواب های کیلویی مولودهای نامبارکی به نام شک و ظنّ و گمان به بار می آورد که آن ها نیز به نوبه خویش در درون آدمی تولید ترس و غم و اندوه می کنند و این نظر قرآن است.
نکته دیگری که بسیار حایز اهمیت است این است که قرآن عمل بر اساس این ایمان دوم که ایمانی شهودی است را «عمل صالح و شایسته» می نامد و می گوید : «من آمن بالله و الیوم الآخر و عمل صالحا».و این به نوبه خود هشداری است به کسانی که اعتقاد به شریعت صرف دارند و آن را کافی می دانند و به آن ها یادآوری می کند که عمل به مناسک و اعمال و عبادات شرعی اگر توام با اعتقاد به طریقت و لزوم شهود قلبی نباشد اعمال صالح و شایسته به حساب نمی آیند.پس یک بار دیگر با صدای بلند می گوییم :
شریعت ، اصالت هدایتگرانه ندارد.یعنی بدون تلفیق با طریقت ره به جایی جز ناکجا آباد نمی برد.   


*************************************
1.بقره/62
2.بقره/257
3.نور/35
4.حجرات/14
5.انعام/75

Monday, April 1, 2013

بالاخره خلقت از بلاتکلیفی درآمد


نزدیک یکماه بود که حضرت مسیح(ع)
بدون جانشین بود و عالم خلقت بدون
خلیفة الله مانده بود تا آنکه چند کاردینال
از میان خود یک کاردینال را به عنوان پاپ
جدید انتخاب کردند و به خداوند اعلام کردند
که جانشین او کیست!!!!!!!
چند نکته قابل تامل است :
1.مسیح(ع) پیامبری جوان بود که سی و
چند سال بیشتر عمر نکرد یا به تعبیری
سی و چند سال بیشتر در میان آدمیان
نبود.اما جانشینان او غالبا وقتی به این
مقام انتخاب می شوند بالای هفتاد یا
هشتاد سال سن دارند.
2.مسیح(ع) را خدای تعالی انتخاب کرد و
به سوی آدمیان فرستاد.اما پاپ را آدمیان
انتخاب می کنند و به خدای تعالی معرفی
می کنند!!!!!
3.علم مسیح(ع) علمی لدنّی و الهی بود
اما علم پاپ علمی مدرسه ای و اکتسابی
و بشری است.
4.القاب عیسی بن مریم(ع) را که مسیح و
روح الله است ، خدای تعالی به او عطا فرمود
اما لقب پاپ را خود او به خودش می دهد و
به خدا اعلام می کند.
5.مسیح(ع) تا بود ساده زندگی می کرد.
پوشاکش ، غذایش و روابطش با مردم بر اساس
رعایت اصل سادگی بود و همیشه در دسترس
مردم بود.اما پاپ در کاخی بسیار مجلل زندگی
می کند و غذاهای خوب می خورد و از ظرف های
طلایی استفاده می کند و در یک بوروکراسی
عجیب و غریبی غرق است و اصلا در دسترس
پیروانش نیست!
اینک شما قضاوت کنید پاپ چه شباهتی به مسیح
دارد و چه نسبتی با او برقرار کرده است؟
رهبران دینی در جهان اسلام نیز همین وضع را
دارند.کمی تفکر که قرآن این همه بر آن پای می فشرد
قلب را روشن می کند.کمی بیندیشیم!

یکی از میوه های نظریه : شریعت ، اصالت هدایتگرانه ندارد

یکی از میوه های نظریه : «شریعت ، اصالت هدایتگرانه
ندارد» که تایید کننده اصل نظریه هم هست این است
که این نظریه به ما نشان می دهد که تغییر دیانت و
مذهب که در حقیقت تغییر شریعت و گذر از شریعتی
به منظور پیوستن به شریعتی دیگر است کاری بی
فایده است که هدایتی در پی ندارد.
در طول تاریخ و به ویژه در دنیای امروز می بینیم که
مبلّغان دینی از تمام ادیان حقیقی و دروغین به سختی
مشغول تبلیغ دیانت و شریعت خویش هستند تا فردی
را از اعتقاد به دیانت و شریعتی منصرف و به دیانت و شریعتی
که خود می پسندند راهنمایی کنند.در حالی که اگر
شریعت ، هدایتگر می بود وی را در همان دیانت پیشین
هدایت می کرد و نیازی به تغییر دیانت و شریعت نمی بود.
زیرا شریعت حواس و مشاعر باطنی و قلبی را باز نمی کند
و این کار تنها از عهده طریقت بر می آید.تغییر دیانت و مذهب
و شریعت به معنای تغییر عصا است.با عصا نیز نمی توان از
کریوه های سهمگین باطنی عبور کرد.بنا به قول عیسا مسیح(ع)
که در باره روحانیان یهودی و مقلدان آن ها فرمود : «کوری
عصاکش کوری شده است» ، می توان شریعت را عصایی
دانست که در دست روحانیان کور دل است که می خواهند با
وجود کوری خویش به مثابه عصایی در دست مقلدان کور خویش
عمل کنند و آن ها را هدایت کنند!!!!!!!!!!!!!

شریعت ، اصالت هدایتگرانه ندارد - 2

یکی دیگر از دلایلی که ثابت می کند شریعت به تنهایی اصالت هدایتگرانه ندارد و بدون تلفیق با طریقت ره به جایی جز ناکجا آباد نمی برد این است که شریعت که مشتمل بر آدابی قالبی است از جنس ظاهر و ظواهر است.
قرآن توجه صرف به ظواهر و عدم اعتنا به باطن را مایه غفلت می داند و به شماتت اکثریت مردم که از جمله ظاهرگرایان هستند می پردازد :
«و لکنّ اکثر الناس لا یعلمون*یعلمون ظاهرا من الحیوة الدنیا و هم عن الآخرة هم غافلون»(1) ، «و اما بیشتر مردمان نمی دانند*تنها ظاهری از زندگی دنیوی را می دانند و از آخرت غافل هستند»
با توجه به آنکه شریعت عبارت از اعمالی قالبی است و به باطن و قلب ربطی ندارد و از جنس اعمال ظاهری و از جمله ظواهر محسوب می شود ، این شماتت و انتقاد الهی شامل اهل شریعت نیز می شود و خدای تعالی آنان را اهل غفلت و عدم توجه به باطن می داند.چون طریقت سیر در باطن عالم و سیر در عوالم بالاتر از عالم دنیا است و در حقیقت ، سیر در مراتب صعودی آخرت است بنابراین انتقاد خدای تعالی از ظاهرگرایان و اینکه آنان را غافل از آخرت می داند در حقیقت می توان گفت که این انتقاد از آن جهت شامل حال آنان شده است که آنان اهل طریقت و سیر در عوالم صعودی آخرت نیستند.در واقع ، این انتقاد از اهل شریعت که از جمله ظاهرگرایان در حوزه دین هستند نشان دهنده این است که از دیدگاه خدای تعالی و در جهان بینی قرآنی ، شریعت اصالت هدایتگرانه ندارد.
قرآن در جای دیگری «ایمان و نور و باطن و رحمت» را هم ردیف بر می شمارد و از یک خانواده و جدایی ناپذیر می داند.به عبارت دیگر ، مومن را کسی بر می شمارد که در زندگی دنیوی خویش اهل باطن بوده و کارش کسب نور بوده است ، ناگزیر در دنیا و آخرت در زمره اهل رحمت قرار گرفته است.از طرف دیگر ، «نفاق و ظلمت و ظاهر و عذاب» را مترادف با هم آورده است و نشان داده است که این ها نیز از یک جنس و یک خانواده هستند.یعنی قرآن کسانی را که با تلفیق شریعت و طریقت به باطن توجه داشته و به باطن عالم راه یافته اند و به شهود نور که شهود حضرت الله است بار یافته اند مومن دانسته و اهل رحمت می داند و کسانی را که در پوسته ظاهری دین گیر کرده و به شریعت بسنده کرده و به طریقت بی اعتنا هستند منافق و ظلمت نشین و لایق عذاب می داند.زیرا از ایمان دم می زنند در حالی که در جهان بینی قرآنی ایمان عبارت از شهود نور و شهود حضرت الله است و اینان از شهود بی بهره اند پس ناگزیر نفاق در دل های آنان جای دارد که بدون شهود سرچشمه ایمان که حضرت الله است از ایمان دم می زنند و این مواردی که آیه شریفه مطرح می کند در مجموع ثابت می کند که شریعت به تنهایی اصالت هدایتگرانه ندارد :
«یوم یقول المنافقون و المنافقات للّذین آمنوا انظرونا نقتبس من نورکم قیل ارجعوا ورآءکم فالتمسوا نورا فضرب بینهم بسور له باب باطنه فیه الرحمة و ظاهره من قبله العذاب»(2) ، «روزی که مردان و زنان منافق به مومنان می گویند به ما نگاه کنید تا از نورتان فروغی بر گیریم.صدایی به آنان می گوید : به دنیا برگردید و نور طلب کنید.پس دیواری میان آنان زده می شود که دری دارد.در باطن و درون آن درب رحمت است و بر ظاهر و بیرونش از هر طرف عذاب است .»این آیه شریفه به ما می فرماید یکی از راه های کسب نور ، رخ در رخ اهل نور نهادن و توجه به سیمای نورانی ایشان است.این از طرفی پاسخی محکم به کسانی است که توجه صوفیان به سیمای مشایخ خود را شرک می دانند.زیرا قرآن توجه به سیمای اهل نور را مایه کسب نور بر می شمارد.و از طرف دیگر ، طریقت را که عبارت از باطن گرایی و رعایت شریعت به هدف کسب نور است دارای اصالت هدایتگرانه می داند!

******************************************
1.روم/6-7
2.حدید/13